تاریخ انتشار : فروردين 1392
پسر خاله ی من(گودزیلا )باهاش رفته بودیم ترکیه، (الان نه دو سال پیش فک نکنین ماها مایه داریم بابا) من داشتم خریدامو میدیدم مامان گودزیلا گفت دختر دودیقه مراقب این بچه ی من باش. گفتم اوکی. بعدا دیدم صدای گودزیلا در نمیاد رفتم دیدم داره آبنبات چوبیشو میکنه تو آب توالت فرنگی هی با به به و چه چه میخوره. عاقا رفتم جداش کردم از توالت! هنوزم که هنوزه به مامانش نگفتم اون اسهال استفراغی که گود زیلا تو هواپیما گرفت به خاطر چی بود فک میکنه از غذای اونجا بود. خخخخخخخخخخخخخخخخخ انتقاممونو من قبلا گرفتم.











.gif)
.gif)