دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  61603

شلاااااااااام...اغووووو بدشانستراز من وجود نداره میگید نه.....با مخاطب خاصم تازه اشنا شدم ده دقیقه داریم حرف میزنیم برگشته میگه کی میای؟
کجا بیام؟
خواستگاری دیگه؟
من:-*
باهاش تموم کردم ..بعد دوباره با یکی دیگه دوست شدم بازم همون مراحل بالا.....اخه یکی نیست بگه قحطی شوهر اومده اخه....دیگه تصمیم گرفتم تصمیم کبری رو انجام بدم...هییییییییییی..

  61601

به دوستم ميگم شماره موبايلت چنده؟
ميگه 0913...
ميگم وا.... چقد شمارت رنده!
ميگه تازه شماره خواهرمو نديدي!!!!
منم نزديک بود بگم مگه شمارش چنده؟؟
دوست باغيرت منـــــــــ!!!

  61600

يادمه کلاس تيزهوشان که ميرفتم بحثمون تنفس بود
معلممون گفت توي بازدم يه مقداري اکسيژن جذب نشده هم هست....
يعني اين هوايي که الان اينجا هست الان تو شش منه تو دقيقه بعد تو شش يکي ديگه و همينجور تا آخر...
يهو يه دختره درومد گفت ايييييييييي!
ايش!!!!!!!!!!!!! :))

  61596

خداوندا
ازت خواهش میکنم گناهان داغ دیدگان شیر اب دستشویی را ببخش،حداقل به خاطر زجری که در ان لحظه کشیده اند!
آمین

  61594

سلام !اقا شماهم مث من هستید وقتی از خواب بیدار میشید تا نیم ساعت بعدش هنوز خوابید؟؟؟؟

  61584

بچه که بودم یه خروس گلادیاتور داشتم ،خیلی بزرگ بود ، اختش کرده بودم تا هیکلش بزرگ بشه، دقیقا اندازه یه بره بود. با خروس های دیگه که جنگ میکرد با یه نوک ناکارشون میکرد ، بعد اون خروسه تو افق محو میشد.بعدها که بزرگ شدم فهمیدم گلادیاتور ها هم به این خاطر هیکلشون درشت بوده که اخته میشدن.(چقد معلومات بدم بهتون؟؟؟!!!!)
یاد استان خوزستان بخیر ، بچگیامو اونجا بودم ، به یاد همه مردم خونگرم خوزستان.

  61567

عاغا امروز داشتم با یکی از بچه ها شوخی میکردم‏(داشتم تحقیرش میکردم‏)اونم برا اینکه کم نیاره گفت یکی ویز ویزای اینو ترجمه کنم که یه دفعه یکی از بچه ها شروع کرد به عرعر کردن که کلاس ترکید رف رو هوا رفیق بدبختم سرخ شد تا یکی دو ساعت صحبت نمیکرد؛‏(‏فکر کنم معتاد بشه‏)‏

  61557

عاقا پدربزرگم تعریف میکرد میگفت: یه بار رفتیم خونه ی یکی از بزرگای محل که شکارچی بود و همیشه تفنگ به دست(خیلی وقت پیش)، میگه این یارو همین که منو دید رفت تو فاز نصیحت و فلان که پسر جون زن نگیریااااا میگه گفتم چرا؟ گفت تو کاری به این کارا نداشته باش بهت میگم زن نگیر، میگه در همون حال زنِ همون بزرگ محله اومد نشست کنار ما، اینم یه نگاه به زنش کردو تفنگو برداشتو گفت بر پدرت لعنت و زاااااااااااااااااارت!!!
میگه تا وقتی این زنده بود کسی تو کوچه جرعت نکرد زن بگیره!! من:| پدر بزرگم :| مردای زن ذلیل :| محمد رضا گلزار :| بزرگ محله :))

  61556

چند روز پيش ديدم يكي از دوستام خيلي تو خودشه؛ رفتم بهش گفتم: "سلام فلاني؛ انگار ناراحتي؟‏!‏ چي شده؟‏"‏
اون: "يه مشكلي دارم ولي روم نميشه بگم‏"‏
من با حالت خنده: "نكنه عاشق شدي الاغ...؟‏"‏
اون در حالي كه داره توالت رو نشون ميده: "نه بابا؛ مشكل من با اونجاست‏!‏‏"‏
من: "خب از اول بگو ديگه؛ دواي دردت پيشه منه...دنبالم بيا تا يه قرص بهت بدم؛ بخوري مشكلت حله‏"‏
.‏
عاقا ما قرص ضد يبوست به طرف داديم؛ اونم خيلي شيك و مجلسي ازم تشكر كرد و رفت...‏
.‏
فرداي اون روز:‏
من خطاب به يكي ديگه از دوستام: "هي محمد...تو فلاني رو نديدي؟...چن وقتيه خبري ازش نيست‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
محمد: "اون بنده خدا از ديروز تا حالا بدجور اسهال گرفته و همش تو دستشويي نشسته؛ بدبخت هرچي هم قرص ميخوره فايده اي نداره‏...‏!‏"‏
من در حالي كه دارم زمين رو گاز ميزنم: "فلاني اسهال داشته؟...من فكر كردم يبوست داره‏!‏‏!‏‏"‏
‏(‏خو تقصير من چيه؟ خودش درست توضيح نداد)‏

  61546

*****
یه روز رفتم خونه یکی از دوستان فیفا بازی کنیم داداش کوچیکشم بود (ای داداشش همیشه اب دماغش اویزون بود نمیدونم برا چی)
یه صحنه خنده دار تو بازی اتفاق افتاد زدیم زیر خنده و به همدگه نگاه میکردیم که یدفه اب دماغ گودزیلاهه باد کرد ترکید رو صورتش
چی بگم دیگه الان کنار مایکل جکسنیم و داریم هیزمهارو خشک میکنیم...

  61539

مهمون واسمون اومده سر سفره داریم غذا میخوریم.خالم به مامانم میگه :یه ظرف بیار تا این استخونا رو بندازیم توش.........بابام میگه نه نمیخواد بدید مهدی میخوره!!!!آخه پدرم! منو با سگ اشتباه گرفتی؟؟؟!!!هیچی دیگه نگا اطرافم کردم دیدم دارن بشقاشونو گاز میگیرن

  61524

آقا دوسته من یه کاسکو داره خیلی منو دوست داره هر وقت میرم خونشون باهام حرف میزنه حرفامو تکرار نمیکنه ها قشنگ مثل آدم میشینه گوش میکنه جواب می ده
دیروز مامان دوستم میگه بیا چند روز ببر بذارش خونتون پیش خودت
گفت هر وقت میایی خونمون و میری این همش میگه مهدی
مهدددددی
مهدی
مهدی کجایی
مهدی بیا پیشم
وقتی هم میلاد میره پیشش میگه مهدی کجاست
خلاصه من بردمش خونمون مامانمم خونه نبود
یکی زنگ خونه رو زد بعد این کاسکو شنید یاد گرفت
بعد عصر مامانم که از همه جا بیخبر بود داشت جارو برقی میکشید کاسکو هم هی صدای زنگ آیفونو در میاورد مامانمم هی جارو رو خاموش میکرد میرفت آیفونو بر میداشت میگفت کیه میدید هیچکس دم در نیست یه چندبار اینکارو کرد مامانم کلافه شد گفت مهدی برو دمه در ببین کیه اذیت میکنه
منم دست مامانمو گرفتم رفتم پیش کاسکوئه گفتم این بود زنگ میزد تا شب کلی ستایی خندیدیم
خیلی خوش میگذره با کاسکوئه خیلییییییییییی باحاله

  61522

ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.
خلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.
.
.
.
يعني اصلا له له شدم.

  61517

رفتم دره یه تایپ و تکثیری کارمو که انجام داد
پول کم آوردم
بهش گفتم کارت میکشم
گفت باشه
در همین حین گوشیم زنگ خورد
داشتم صحبت میکردم که کارت عابرمو پیدا کردم و دادم به فروشنده
بعد همینطور تو کیفمو میگشتم کلافه و عصبی شده بودم
هی گشتم گشتم تو جیبای شلوارمو گشتم
کیفمو ریختم بیرون که فروشنده کارت و کشیده بود و اومد گفت چیزی گم کردی دنبال چی میگردی گفتم آره گوشیمو گم کردم
نامرد گفت : جدی همه جای کیفتو گشتی گفتم آره
گفت مدلش چیه؟ گفتم اچ تی سیه
گفت اچ تی سی که هزار تا مدل داره
اومدم دهنمو باز کنم گفت مشغله ها زیاد شده آدما حواساشون سرجاش نیست
گفتم چطور
گفت بنده خدا داری با گوشیت صحبت میکنی تازه دنبالشم میگردی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
زدم زیر خنده
یعنی شما با من شدید 70میلیون

  61513

ابتدایی که بودیم یه آبنبات مد شده بود شبیه پستونک بود دوستان ماهم زنگ تفریح می خریدن میزاشتن تو دهنشون هیچی دیگه حیاط مدرسه شیرخوارگاهی میشد واسه خودش اصن یه وضعی بود!!!