تاریخ انتشار : فروردين 1392
ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.
خلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.
.
.
.
يعني اصلا له له شدم.











.gif)
.gif)