دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 61556

تاریخ انتشار : فروردين 1392

چند روز پيش ديدم يكي از دوستام خيلي تو خودشه؛ رفتم بهش گفتم: "سلام فلاني؛ انگار ناراحتي؟‏!‏ چي شده؟‏"‏
اون: "يه مشكلي دارم ولي روم نميشه بگم‏"‏
من با حالت خنده: "نكنه عاشق شدي الاغ...؟‏"‏
اون در حالي كه داره توالت رو نشون ميده: "نه بابا؛ مشكل من با اونجاست‏!‏‏"‏
من: "خب از اول بگو ديگه؛ دواي دردت پيشه منه...دنبالم بيا تا يه قرص بهت بدم؛ بخوري مشكلت حله‏"‏
.‏
عاقا ما قرص ضد يبوست به طرف داديم؛ اونم خيلي شيك و مجلسي ازم تشكر كرد و رفت...‏
.‏
فرداي اون روز:‏
من خطاب به يكي ديگه از دوستام: "هي محمد...تو فلاني رو نديدي؟...چن وقتيه خبري ازش نيست‏!‏‏!‏‏!‏‏"‏
محمد: "اون بنده خدا از ديروز تا حالا بدجور اسهال گرفته و همش تو دستشويي نشسته؛ بدبخت هرچي هم قرص ميخوره فايده اي نداره‏...‏!‏"‏
من در حالي كه دارم زمين رو گاز ميزنم: "فلاني اسهال داشته؟...من فكر كردم يبوست داره‏!‏‏!‏‏"‏
‏(‏خو تقصير من چيه؟ خودش درست توضيح نداد)‏