دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 61557

تاریخ انتشار : فروردين 1392

عاقا پدربزرگم تعریف میکرد میگفت: یه بار رفتیم خونه ی یکی از بزرگای محل که شکارچی بود و همیشه تفنگ به دست(خیلی وقت پیش)، میگه این یارو همین که منو دید رفت تو فاز نصیحت و فلان که پسر جون زن نگیریااااا میگه گفتم چرا؟ گفت تو کاری به این کارا نداشته باش بهت میگم زن نگیر، میگه در همون حال زنِ همون بزرگ محله اومد نشست کنار ما، اینم یه نگاه به زنش کردو تفنگو برداشتو گفت بر پدرت لعنت و زاااااااااااااااااارت!!!
میگه تا وقتی این زنده بود کسی تو کوچه جرعت نکرد زن بگیره!! من:| پدر بزرگم :| مردای زن ذلیل :| محمد رضا گلزار :| بزرگ محله :))