یادمه بچه بودم من و پسر عموم(دو سال ازم کوچیکتر)و عموم تو حیاط مادربزرگم اینا آب بازی میکردیم.این عموی ما اتقدر مارو خیس کرد که ما نشستیم گریه کردیم.عموم دید که ما گریه میکنیم گفت بیاین شمام منو خیس کنین.چون من کوچولو بودم مامانم اومد شیلنگو گرفت و شرو کرد به خیس کردن عموم.آب تو حیاط میرفت که یهو ما نگاه کردیم دیدیم رنگ آب زرد شده.مثل زرده ی تخم مرغ.همه نگاه ها به سمت عموم رفت.که یهو این پفففف زد زیر خنده و پاشد فرار کردن و زن عموی مام تو حیاط داره میدوعه سمتش.
اولین پستمه...
جهت اطلاع باید بگم که اون زمون عمو جون بنده30ساله بودن
نمایش مطلب شماره 229997
تاریخ انتشار : فروردين 1396
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
19959
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531540470
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531540470










