دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  65139

ینی موقع تقسیمه شانس من داشتم موهامو شونه میکردم
بچه ها تو کتابخونه رانی و نوشابه باز میکنن هیشکی بهشون هیچی نمیگه من دره آب معدنیم تق تق میکنه همه همچین زل میزنن بهم و نچ نچ میکنن که تروره شخصیتی میشم
این چه وضیه

  65137

عاغا تو پارک بودیم یه گودزیلا ناناز دیدم رفتم با عشوه بش میگم بام دوس میشی یه نگا به کتابه تو دسم میندازه میگه من با جوجه فنچایه محصل دوس نمیشم
من O_o
مامانش :))
دوستان :)))))))))))
خودش ):(

  65134

این روزا تریپ ور داشتم مامانی توپ بیست تک
پای شوفاژ،پتو روم ،چایی نبات غلیظ در دست (درسته بخار پز میشم ولی بالاخره باید ثابت کنم معتادم ؟)وسط فیلما چرت میزنم
الکی کجو معوج راه میرم ،چشمامو خمار میکنم ،زیاد میخوابم
اینارم زیر پتو دارم مینویسم
ولی توجه اعضای خانواده زیاد شده بهم
حالا داریم میریم مرکز ترک اعتیاد
+الان مثلا از مرکز ترک اعتیاد اومدیم داریم میریم تیمارستان چون دکتره گفت هیچ مرگیت نیست
به کی بگم نمیخوام برم مدرسه لایکش کنید دلتنگ نرم تیمارستان

  65132

با داییم داشتیم درباره یو اس بی 3 حرف میزدیم ، یه گودزیلا اومد اظهار نظر کرد .این دایی ما هم گفت من سن تو بودم فرق گوشکوبیده رو با دسته آتاری نمیدونستم
این گودزیلا هم نه گذاشت نه برداشت گفت ، به سن نیست که به عقل و شعوره !!!
من و داییم !!!!
گودزیلای باهووش :دی

  65128

ای خدا چی میشه این اینترنتو قطع کنن !
الان 2 ماهه 1 پروژه 8 صفحه ای رو نمیتونم تموم کنم .
بدبختیه هاااا !!!

  65127

%%%%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ)خوابگاه%%%%%
ساعت 10 شب خاموشی زدن با رفیقم(روتخت کناریم بود) هماهنگ بودیم...یَک صدای نکره ای داشت که نگو...ساعت 1 شب بیدارش کردم:پاشو...پاشو تو که مُگُفتی دل و جراتُم زیاده اگه راس میگی یک داد بلند با صدای آسمان خراشت بزن ببینُم...
رفیق ماهم مگه کم بیار بود.چنان دادی زد که تا نیم ساعت همه اینور اونور میدویدن.آدم بود که میخورد به درو دیوار...سرپرست خوابگا اومد کروکی کشید.هرکوممون محکوم به سه روز ظرف شستن و طی کشیدن حموما و دستشویییا شدیم اَه تُف براین لعنت.
(اینکه بچه ها چجوری تلافی کردن بماند آخه خیلی گریه داره.همین الآن که یادش میفتم دردم میگیره.)

  65122

%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ) خوابگاه%%%
اول دبیرستان خوابگاه بودم بعد از ناهار(امتحانای خرداد)هر کی میرفت رو تختش یه چرتی میخابید .تو یه روز به شدت گرم موقع چرت بعداز ناهار شیطنتم فوران کرد.رفتم یه پلاستیک تقریبابزرگ رو آب کردم سرشم بستم.رفتم تو خوابگاه دیدم به به گنده لات خوابگاه(همه ازش حساب میبردن)به شانه خوابیده.دلو زدم به دریا پلاستیک روکنارش گذاشتم یکم چسبوندم به پشتش جوری که کافی بود برگرده تا...خلاصه پلاستیکو گذاشتمو رفتم روتخت خودم.ازهمون جا آروم کناریش روصداکردم :ممد...ممد...ممد ....هوی...همو فرهادِ صداکن کارش دِرُم.
ممد:گُمرو یَرَه مِخِی مُو رِ بُکُشَ.
مُو(ببخشید من):بیدارش کن یَرَه کارش دِرُم...
عاقا صداکردن ممد همانا و برگشتن فرهاد همانا و بووووومممم..... هم ممد هم فرهاد خیس آب.جاتون خالی آقاممد قصه ما اون روز یَک کتکی خورد که نگو....البته منم قِسِر در نرفتم.(فرهاد تا یه هفته مجبورم کرد هرشب تشکمو خیس کنم بخوابم روش یَک بویی گرفته بود کسافط فرهاد...)

  65121

دوستم اس ام اس زده دیگه جرات نداریم نه حمام بریم نه دستشویی؛ شانس نداریم که یهو رفتیمو زلزله شد؛ اون وقت چه خاکی برسرمون کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قابل توجه که شمال اصفهان 4 ریشتر زلزله اومد و تو سطح شهر فقط ما احساس کردیم و همه اینقدر جوگیرن؛ تازه ترس و اضطرابم در وجود ما رخنه کرده با حرفهای اینا...
دوسته ترسو ما داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  65120

کارهایی که من انجام دادم وقتی فهمیدم خطر زلزله در کمینه:
لپ تاپ؛ موبایل؛ ماشین و مدارکش؛ لباسهایی که برا عید خریدم؛ عابر بانک بابام؛(دیگه چیزی به ذهنم نرسید تو اون موقعیت خطیر) برداشتم گذاشتم یه جای امن و خوابیدم؛ جالب اینکه خودم در کمال آرامش رفتم تو اتاقم، حالا زلزله بشه من میمونم زیر آوار و وسایل ضروریم نجات پیدا میکنه، راستی مسواکمم برداشتم...خخخخخخخخخ ( به من میگن یه اصفهانیه اصیل)...

  65117

وقتی بخواد برای آدم بد بیاد: خوب دقت کنین به این میگن بد اومدن نه اونا که شوما میگین...
ساعت حدودای 12 یا 1 شب بود حس کردم زمین داره میلرزه؛ گفتم از بس تو 4جوک از زلزله گفتن توهم زدم... خوابیدم؛ یهو دیدم کیف از روی میز افتاد پایین؛ باز اهمیت ندادم؛ یه ساعت بعدش زنگ زدن خونمون که اصفهان زلزله اومده مواظب باشین؛ حالا ما تا صبح بیدار؛حالا صبح شده؛ رفتیم بیمه کارمونو درست کنیم کلی هم مدارک برده بودیم ولی باز کم بود!!!!!!کارم حل نشد، رفتم مطب دکتر جلوی در پارکینگ یه لحظه فقط یه لحظه پارک کردم یارو اومد لاستیکو پنچر کرد و بعدشم به خودم هرچی دلش خواست گفت و رفت؛ داشتم دنده عقب میرفتم آینه بغله ماشین خورد به یه ماشین دیگه از جا کنده شد... هیچی دیگه منصرف شدم به ادامه ی فعالیت با احتیاط کامل اومدم خونه...
حالا جرات نداریم بخوابیم یهو زلزله شد و مردیم...
والاااااااااا....

  65109

عاغا ماتعطیلات عید اومدیم
تهران تو پارک هر پسملی رو میدیدم
منو داداشم
میگفتیم
امیر21
توههی
بنده خدا ها کپ کرده بودن بعضیا فحش دادان
تازه این که چیزی نی هر هاچبکیو رومیدیدم میگفتیم مانی توییییییی

  65108

امروز سر کلاس استاد یه سوال پرسید ازم بلد نبودم....
استاد ما هم گفت اینو از هر خری بپرسی بلدی!!!
من بلند شدم از جام یه نگاه به اطراف کردمو گفتم من اینجا فقط آدم میبینم مگر اینکه شما خودتون جواب سوال رو بدین....
کلاس منفجر شد ، منم رفتم درسو حذف کردم...

  65107

ما توعید آجیل
خریدیم (فهمیدین ما پولداریم یا بیشتر توضیح بفرمویم)
هر کی میومد با افتخار پسته جلوش میزاشتیم
بعدش میگفتیم ای پسته ها گند شده پوسیده خراب شده
اونا هم فقط تخمه آفتابگردون میخوردن(حالا میگین تخمه افتابگردون توی آجیل چه غلطی میکردمیگم خو این آجیل اختراع پدر گرامم بودش)
>
>
<
>
ما آجیل اصلا نخریدیم خخخخخخخخخخ ما رفتیم خونه دوست پولدار بابام در یک حرکت مخفیانه همه کاسه هارو ریختیم تو جیبو کیف
بله
بله
ما همچین آدماهای باهوشی هستیم بله
فحش نده خانوم صادقیا والله دلمون خوشه

  65070

دوستم یه فلش 4گیگ بهم داد گفت توش اهنگ بریز..
اومدم خونه فلشو وص کردم دیدم 3.50 گیگ توشه...
فرداییش رفتم بهش گفتم اون موقع ما فلاش 4گیگ میگرفتیم 5گیگ توش بود اینم فلشه تو داری عایا؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ چه حرفایی میزنم من!!!!
توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفففف

  65067

یه دخدر عمه گودزیلا دارم....
یروز از سر بیکاری نشسته بودم داشتم گلای فرشو میشمردم!!!
اومده بهم میگه امیر ازت متسفم!!!!!!{برات متاسفم}
حالا من :0
نزدیک بود همونجا زارزار گریه کنم اب شم برم تو زمین!!!!!!!
ولی یه سوال؟؟!؟!؟!
چرا باید یه همچین حرفی میزد؟!؟!؟!؟!؟
این گودزیلا ها خیلی نامردن!!!!!!