ینی موقع تقسیمه شانس من داشتم موهامو شونه میکردم
بچه ها تو کتابخونه رانی و نوشابه باز میکنن هیشکی بهشون هیچی نمیگه من دره آب معدنیم تق تق میکنه همه همچین زل میزنن بهم و نچ نچ میکنن که تروره شخصیتی میشم
این چه وضیه
خاطرات خنده دار
عاغا تو پارک بودیم یه گودزیلا ناناز دیدم رفتم با عشوه بش میگم بام دوس میشی یه نگا به کتابه تو دسم میندازه میگه من با جوجه فنچایه محصل دوس نمیشم
من O_o
مامانش :))
دوستان :)))))))))))
خودش ):(
این روزا تریپ ور داشتم مامانی توپ بیست تک
پای شوفاژ،پتو روم ،چایی نبات غلیظ در دست (درسته بخار پز میشم ولی بالاخره باید ثابت کنم معتادم ؟)وسط فیلما چرت میزنم
الکی کجو معوج راه میرم ،چشمامو خمار میکنم ،زیاد میخوابم
اینارم زیر پتو دارم مینویسم
ولی توجه اعضای خانواده زیاد شده بهم
حالا داریم میریم مرکز ترک اعتیاد
+الان مثلا از مرکز ترک اعتیاد اومدیم داریم میریم تیمارستان چون دکتره گفت هیچ مرگیت نیست
به کی بگم نمیخوام برم مدرسه لایکش کنید دلتنگ نرم تیمارستان
با داییم داشتیم درباره یو اس بی 3 حرف میزدیم ، یه گودزیلا اومد اظهار نظر کرد .این دایی ما هم گفت من سن تو بودم فرق گوشکوبیده رو با دسته آتاری نمیدونستم
این گودزیلا هم نه گذاشت نه برداشت گفت ، به سن نیست که به عقل و شعوره !!!
من و داییم !!!!
گودزیلای باهووش :دی
ای خدا چی میشه این اینترنتو قطع کنن !
الان 2 ماهه 1 پروژه 8 صفحه ای رو نمیتونم تموم کنم .
بدبختیه هاااا !!!
%%%%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ)خوابگاه%%%%%
ساعت 10 شب خاموشی زدن با رفیقم(روتخت کناریم بود) هماهنگ بودیم...یَک صدای نکره ای داشت که نگو...ساعت 1 شب بیدارش کردم:پاشو...پاشو تو که مُگُفتی دل و جراتُم زیاده اگه راس میگی یک داد بلند با صدای آسمان خراشت بزن ببینُم...
رفیق ماهم مگه کم بیار بود.چنان دادی زد که تا نیم ساعت همه اینور اونور میدویدن.آدم بود که میخورد به درو دیوار...سرپرست خوابگا اومد کروکی کشید.هرکوممون محکوم به سه روز ظرف شستن و طی کشیدن حموما و دستشویییا شدیم اَه تُف براین لعنت.
(اینکه بچه ها چجوری تلافی کردن بماند آخه خیلی گریه داره.همین الآن که یادش میفتم دردم میگیره.)
%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ) خوابگاه%%%
اول دبیرستان خوابگاه بودم بعد از ناهار(امتحانای خرداد)هر کی میرفت رو تختش یه چرتی میخابید .تو یه روز به شدت گرم موقع چرت بعداز ناهار شیطنتم فوران کرد.رفتم یه پلاستیک تقریبابزرگ رو آب کردم سرشم بستم.رفتم تو خوابگاه دیدم به به گنده لات خوابگاه(همه ازش حساب میبردن)به شانه خوابیده.دلو زدم به دریا پلاستیک روکنارش گذاشتم یکم چسبوندم به پشتش جوری که کافی بود برگرده تا...خلاصه پلاستیکو گذاشتمو رفتم روتخت خودم.ازهمون جا آروم کناریش روصداکردم :ممد...ممد...ممد ....هوی...همو فرهادِ صداکن کارش دِرُم.
ممد:گُمرو یَرَه مِخِی مُو رِ بُکُشَ.
مُو(ببخشید من):بیدارش کن یَرَه کارش دِرُم...
عاقا صداکردن ممد همانا و برگشتن فرهاد همانا و بووووومممم..... هم ممد هم فرهاد خیس آب.جاتون خالی آقاممد قصه ما اون روز یَک کتکی خورد که نگو....البته منم قِسِر در نرفتم.(فرهاد تا یه هفته مجبورم کرد هرشب تشکمو خیس کنم بخوابم روش یَک بویی گرفته بود کسافط فرهاد...)
دوستم اس ام اس زده دیگه جرات نداریم نه حمام بریم نه دستشویی؛ شانس نداریم که یهو رفتیمو زلزله شد؛ اون وقت چه خاکی برسرمون کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قابل توجه که شمال اصفهان 4 ریشتر زلزله اومد و تو سطح شهر فقط ما احساس کردیم و همه اینقدر جوگیرن؛ تازه ترس و اضطرابم در وجود ما رخنه کرده با حرفهای اینا...
دوسته ترسو ما داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کارهایی که من انجام دادم وقتی فهمیدم خطر زلزله در کمینه:
لپ تاپ؛ موبایل؛ ماشین و مدارکش؛ لباسهایی که برا عید خریدم؛ عابر بانک بابام؛(دیگه چیزی به ذهنم نرسید تو اون موقعیت خطیر) برداشتم گذاشتم یه جای امن و خوابیدم؛ جالب اینکه خودم در کمال آرامش رفتم تو اتاقم، حالا زلزله بشه من میمونم زیر آوار و وسایل ضروریم نجات پیدا میکنه، راستی مسواکمم برداشتم...خخخخخخخخخ ( به من میگن یه اصفهانیه اصیل)...
وقتی بخواد برای آدم بد بیاد: خوب دقت کنین به این میگن بد اومدن نه اونا که شوما میگین...
ساعت حدودای 12 یا 1 شب بود حس کردم زمین داره میلرزه؛ گفتم از بس تو 4جوک از زلزله گفتن توهم زدم... خوابیدم؛ یهو دیدم کیف از روی میز افتاد پایین؛ باز اهمیت ندادم؛ یه ساعت بعدش زنگ زدن خونمون که اصفهان زلزله اومده مواظب باشین؛ حالا ما تا صبح بیدار؛حالا صبح شده؛ رفتیم بیمه کارمونو درست کنیم کلی هم مدارک برده بودیم ولی باز کم بود!!!!!!کارم حل نشد، رفتم مطب دکتر جلوی در پارکینگ یه لحظه فقط یه لحظه پارک کردم یارو اومد لاستیکو پنچر کرد و بعدشم به خودم هرچی دلش خواست گفت و رفت؛ داشتم دنده عقب میرفتم آینه بغله ماشین خورد به یه ماشین دیگه از جا کنده شد... هیچی دیگه منصرف شدم به ادامه ی فعالیت با احتیاط کامل اومدم خونه...
حالا جرات نداریم بخوابیم یهو زلزله شد و مردیم...
والاااااااااا....
عاغا ماتعطیلات عید اومدیم
تهران تو پارک هر پسملی رو میدیدم
منو داداشم
میگفتیم
امیر21
توههی
بنده خدا ها کپ کرده بودن بعضیا فحش دادان
تازه این که چیزی نی هر هاچبکیو رومیدیدم میگفتیم مانی توییییییی
امروز سر کلاس استاد یه سوال پرسید ازم بلد نبودم....
استاد ما هم گفت اینو از هر خری بپرسی بلدی!!!
من بلند شدم از جام یه نگاه به اطراف کردمو گفتم من اینجا فقط آدم میبینم مگر اینکه شما خودتون جواب سوال رو بدین....
کلاس منفجر شد ، منم رفتم درسو حذف کردم...
ما توعید آجیل
خریدیم (فهمیدین ما پولداریم یا بیشتر توضیح بفرمویم)
هر کی میومد با افتخار پسته جلوش میزاشتیم
بعدش میگفتیم ای پسته ها گند شده پوسیده خراب شده
اونا هم فقط تخمه آفتابگردون میخوردن(حالا میگین تخمه افتابگردون توی آجیل چه غلطی میکردمیگم خو این آجیل اختراع پدر گرامم بودش)
>
>
<
>
ما آجیل اصلا نخریدیم خخخخخخخخخخ ما رفتیم خونه دوست پولدار بابام در یک حرکت مخفیانه همه کاسه هارو ریختیم تو جیبو کیف
بله
بله
ما همچین آدماهای باهوشی هستیم بله
فحش نده خانوم صادقیا والله دلمون خوشه
دوستم یه فلش 4گیگ بهم داد گفت توش اهنگ بریز..
اومدم خونه فلشو وص کردم دیدم 3.50 گیگ توشه...
فرداییش رفتم بهش گفتم اون موقع ما فلاش 4گیگ میگرفتیم 5گیگ توش بود اینم فلشه تو داری عایا؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ چه حرفایی میزنم من!!!!
توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفففف
یه دخدر عمه گودزیلا دارم....
یروز از سر بیکاری نشسته بودم داشتم گلای فرشو میشمردم!!!
اومده بهم میگه امیر ازت متسفم!!!!!!{برات متاسفم}
حالا من :0
نزدیک بود همونجا زارزار گریه کنم اب شم برم تو زمین!!!!!!!
ولی یه سوال؟؟!؟!؟!
چرا باید یه همچین حرفی میزد؟!؟!؟!؟!؟
این گودزیلا ها خیلی نامردن!!!!!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532315791










