دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  67812

به دختر داییم میگم اینترنتت رو از کجا گرفتی؟(منظورم همون شرکتش بود)میگه:از قصابی کیلویی دو هزار و پونصد آشنا بودیم تخفیف داد...
همین جوابارو میدین تحریممون میکنن دیگه!

  67810

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
ديروز بعد از ظهر ميخواستيم واليبال بازي كنيم كه يهو ديدم يكي از اين پايه بوق ها؛ چنان لباس ورزشي كرده انگار ميخواد بره "جام ملت هاي آسيا‏"‏...‏‏!‏‏!‏‏!‏
هيچي ديگه؛ اول با كمك بچه ها يه كتك مفصل بهش زديم؛ بعدش هم بازيش نداديم...خخخخخخ‏
‏(شوخي كردم...كتكش نزديم؛ بازيشم داديم ولي قبل بازي شرط بندي كرديم تيمي كه ببازه بايد براي همه بستني بخره...و اونجا بود كه پسره فهميد اگه كتكش زده بوديم و بازيش نداده بوديم؛ براش هزينه اي نداشت...خخخخخخ‏)‏

  67792

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
ديروز تو قسمت مسكوني پادگان يه گودزيلا ديدم كه سوار دوچرخه شده بود...‏
بعدش انگار كه سوار موتور سيكلت شده؛ سرشو خم كرد يه نگاه به پايين سمت چپ دوچرخه كرد؛ بعدش شير بنزين موتورشو (البته موتور خياليش‏)‏ تنظيم كرد؛ دو-سه بار با پاي راستش زد تو سر پايدان دوچرخه (يعني داره هندل ميزنه‏‏!‏)؛ بعد با پاي چپش موتورشو زد توي دنده؛ بعدم با دست راستش گازشو گرفت و رفت...‏!‏‏!‏ (البته اين بماند كه اولش چونكه موقع دنده زدن موتور؛ كلاچ رو نگرفته بود؛ موتورش خاموش شد‏!‏ بعدش تمام اين مراحل رو از اول انجام داد‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏
براي خودم متأسفم...‏
آخه من تا ٧ سالگي به موتور سيكلت ميگفتم "هام هام‏"‏ !!!

  67790

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
دو-سه روز پيش تانكر آب اومده بود كه منبع هاي پادگانمون رو پر كنه؛ منم رفتم رو پشت بوم كه منبع بالايي رو پر كنم. سيستم پادگان ما اينجوريه كه يه منبع بالاي پشت بوم؛ يكي هم دقيقا زيرش؛ روي زمينه...‏
بعدش همينجور كه داشتم منبع بالايي رو پر ميكردم يهو يه نقشه شيطاني به سرم زد...‏
به دوستم كه بغل دستم وايساده بود گفتم بره به فلاني بگه بياد تا يكمي خيسش كنيم بخنديم (البته گفتم اگه گوشي هم داره؛ ازش بگيره‏)‏
طرف اومد گفت: "بله سعيد؛ كارم داشتي؟‏"‏
گفتم: "يه نگاه به منبع پاييني بنداز؛ فكر كنم پشتش سوراخ شده...‏"‏
بعدش صبر كردم تا قشنگ بره پشت منبع گير كنه؛ بعدش از بالا شيلنگ تانكر آب رو گرفتم روش (فشار آب مثل فشار آب ماشين آتش نشاني‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏
بدبخت موش آبكشيده هم نشد...بيشتر شبيه آب موش كشيده شد‏!‏‏!‏
خلاصه؛ از اونجايي كه ميدونم سخت تو فكر انتقامه؛ هر جا ميخوام برم گوشيمو تو يه پلاستيك ميپيچم كه اگه خيسم كردند؛ يهو نسوزه‏!‏
اصن يه وعضي داريم اينجا...شب ها كابوس ميبينم يكي داره آب ميريزه روم‏!‏ روزا هم اگه ببينم يكي يه ليوان آب دستشه؛ راهم و كج ميكنم‏ اون وري ميرم!‏
اصن يه وعضيه ها...

  67787

چند روز پیش ، پیش یکی از دوستان بودم ؛ کتری رو از رو چایی ساز بر داشت که یهو آب جوش ریخت رو پاش ، آقا چشمتون روز بد نبینه فقط داشت می سوخت و داد و جیغ می زد یعنی صداش تا ده تا خونه اونور تر رفته بود ، تنها چیزی که اون لحظه کمکش کرد این بود که با دوستام بهش فهموندیم که الاغ آب رو الان از شیر پر کردی هنوز اصلا نذاشتی جوش بیاد !!!

  67785

تو اتوبوس ساعت 2 نیمه شب از سفر زیارتی سوریه برمیگشتیم که نزدیکی های شهر همه جوگیر شده و هی درخواست صلوات از جمعیت میکردند اینقدر طول دادند که یه عده کلافه و خواب آلود صداشون دراومد آخر برای ختم غائله منم گفتم نثار چهارده معصوم چهارده تا صلوات بفرستین تا این 14 صلوات رو فرستادند به مقصد رسیدیم.
لایک=سلامتی همه مسافرا به نیت 14 معصوم

  67781

بابام زنگ زده میگه شب کی میای خونه
گفتم تا 12 خونه ام گفت آفرین پسرم زود بیا من 12 نشده خونه بودم
میگه چیه با هم قهر کردین
میگم کی
میگه مخاطب خاص
خوب پدر من گناه کردم زود اومدم خونه
هم جوابه شمارو بدم هم تا ساعت 3 الکی به مخاطب خاص دروغ بگم مادر بزرگم حالش بده ؟
هاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
بابا توروخدا دوستم داشته باششششششششش

  67778

عاقا یه بارم شمال بودیم دوستم رفت جلو خیلی شناش خوبه بعد منم همچین باد کرده بودم که دوسته منه
بعد ملت کف کرده بودن
دیدن داره دست و پا میزنه همه ترسیده بودن گفتم نترسین اداهاشه
میخواد ادا در بیاره بگه دارم غرق میشم
عاقا من دیدم این دیگه داره شوره ادارو در میاره رفتم تو ویلا
بعد نیم ساعت
برگشتم دیدم نیست
یه یارو گفت دوستت انقدر ادا در آورد بردنش بیمارستان
(( عاقا خوب ادا بازی کمتر در بیارین آدم دو دل نمونه ))

  67777

یه بارم دوسته بابام زنگ زده مغازه میگه بابات هست میگم نه
میگه کی میاد گفتم رفته پیشه دوستش ساعت 9 اینا میاد
یدفه برگشته میگه من دوستشم پیشه منه گوشی رو داده بابام
بعد بابام میگه امیر عباس من شب نمیام مغازرو ببند من میام خونه ...
خوب پدره من حوصله دوستات سر میره برین منچ بازی کنین چرا منو سره کار میزارین
شک دارم میکنم به زنبیلی که منو توش سره راه گذاشتن

  67736

امروز دوباره طبق معمول خواهر گل ما دست گل به آب داده بود....
بابای ماهم عصبانی رفته دم در اتاقش صدامیزنه : گامبو!!!!
خواهرم خیلی شیک و رسمی : بله....
هیچی دیگه من که منفجر شدم
اما مدیونی اگه فک کنی حواسش نبود!
کوفت! نخند به آبجیم!! غیرتی میشما

  67725

دراریم پشت ساختمون دانشگاه هندبال بازی میکنیم،رفیقم اومده میگه:دارین هندبال بازی میکنین؟پ ن پ داریم واتر پلو بازی میکنیم،فقط زمین سوراخ بوده آبش خالی شده.

  67705

یادش بخیر قدیما من بچه بودم(البته الانم بچم اما بچه تر بودم) یه آتاری سگا داشتیم که هر شب صدوبیست هزار نفر نه، اما حدود بیست نفر از اقوام،دوستان و آشنایان و دیگر بستگان میومدن خونمون اصن نوبت به کسی نمیرسید و بعضی وقتا خراب میشد و همه حالمون گرفته میشد
اما الان هر گودزیلایی پلی استیشن1 و 2 و 3 و ایکس باکس و ..........دارن و ناراضیم هستن
تکنولوژی تو حلقم

  67671

مامانم 45 دقیقه بهم زل زده آخر قاطی کردم میگم چیه ؟
میگه شانس آوردی دماغت به من رفته مثه بابات میشد باید میرفتی خودتو میکشتی
من :)
بابام (o_O)
مامانم :))

  67668

اقا ما خونمون دو طبقست یه تیغه هم رو خونمون درس کردیم برا تابستونا بریم اونجا که دید هم نداره
به خاطر همونم کفتر زیاد میاد اونجا میشینه
ای پسر همسایمون 8 سالشه برا این که کفترارو بپرونه با سنگ میزنه به درو دیوار
یه روز گیرش اوردم زدم پس کلش گفتم که دفه بعد سنگ بزنی میرم بابات رو میگم بیاد پشت بوممون و تمیز کنه (اون سنگایی رو که انداختی )
این نامردم بره به باباش بگه که همسایه گفته بابات باید بیاد پشت بوم رو تمیز کنه و لیس بزنه
هیچی دیگه به خاطر حرف این جنگ صلیبی راه افتاد
چه بزن بزنی هم شد
هه

  67640

یــه پسر خاله دارم تَهِ دسـت فرمونه ....
یه سِری اومد جولوی ما اِفــه بیاد با 80تا دستی کشید تا پارکش کنه ماشینو، آقا روغن ماشین
ریخته بود شانس بده این ماشین لیز خورد به بغل دوتایر رفت تو جوب ....
جوبشم از این پدر مادر دارا بود .... خلاصه باباش حسابی نوازشش کرد....
منو میگی ^__^