دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 67777

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

یه بارم دوسته بابام زنگ زده مغازه میگه بابات هست میگم نه
میگه کی میاد گفتم رفته پیشه دوستش ساعت 9 اینا میاد
یدفه برگشته میگه من دوستشم پیشه منه گوشی رو داده بابام
بعد بابام میگه امیر عباس من شب نمیام مغازرو ببند من میام خونه ...
خوب پدره من حوصله دوستات سر میره برین منچ بازی کنین چرا منو سره کار میزارین
شک دارم میکنم به زنبیلی که منو توش سره راه گذاشتن