دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 67790

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏‏
دو-سه روز پيش تانكر آب اومده بود كه منبع هاي پادگانمون رو پر كنه؛ منم رفتم رو پشت بوم كه منبع بالايي رو پر كنم. سيستم پادگان ما اينجوريه كه يه منبع بالاي پشت بوم؛ يكي هم دقيقا زيرش؛ روي زمينه...‏
بعدش همينجور كه داشتم منبع بالايي رو پر ميكردم يهو يه نقشه شيطاني به سرم زد...‏
به دوستم كه بغل دستم وايساده بود گفتم بره به فلاني بگه بياد تا يكمي خيسش كنيم بخنديم (البته گفتم اگه گوشي هم داره؛ ازش بگيره‏)‏
طرف اومد گفت: "بله سعيد؛ كارم داشتي؟‏"‏
گفتم: "يه نگاه به منبع پاييني بنداز؛ فكر كنم پشتش سوراخ شده...‏"‏
بعدش صبر كردم تا قشنگ بره پشت منبع گير كنه؛ بعدش از بالا شيلنگ تانكر آب رو گرفتم روش (فشار آب مثل فشار آب ماشين آتش نشاني‏!‏‏!‏‏!‏‏)‏
بدبخت موش آبكشيده هم نشد...بيشتر شبيه آب موش كشيده شد‏!‏‏!‏
خلاصه؛ از اونجايي كه ميدونم سخت تو فكر انتقامه؛ هر جا ميخوام برم گوشيمو تو يه پلاستيك ميپيچم كه اگه خيسم كردند؛ يهو نسوزه‏!‏
اصن يه وعضي داريم اينجا...شب ها كابوس ميبينم يكي داره آب ميريزه روم‏!‏ روزا هم اگه ببينم يكي يه ليوان آب دستشه؛ راهم و كج ميكنم‏ اون وري ميرم!‏
اصن يه وعضيه ها...