تاریخ انتشار : خرداد 1392
+ خاطرات گریه دار
. ــ . ــ . ــ . ــ . ــ . ــ
در خونه رو وا میکنم.
سوار آسانسور میشم.
به جای دکمه همکف دکمه طبقه 6 (طبقه خودمون) رو فشار میدم
دوباره فشار میدم.
و بازهم فشار میدم.
آخر سر فک میکنم آسانسور خرابه.
همسایه های با فرهنگ رو مورد لطف قرار میدم.
و ناچار از پله ها پایین میرم.
و وسط راه پله ها به فکر عمیقی فرو میرم و خنده تلخی زده و برا خودم تأسف میخورم.
آخه دیروز تولدش بود ولی ...
ولی خودش نبود.
ساده ... دل ... من ...











.gif)
.gif)