م

مهدی

@meiti7064 · ۵۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

m
meiti7064 ۱۲ سال پیش
جوک

رفتیم خونه داییم یه پسرنه یه گودزیلاداره 5سالشه.هرچی میگم مامان بااین بچه این قدرحرف نزن حالا یه چیز گنده ای بهت میگه.هیچی سر سفره مامانم بهش میگه:اقارضا باید غذا بخوره ممممردبشه سیبیل دربیاره.اونم میگه:اره اجیم هم سیبیل در اورده......
هیچی دیگه بقیه اش رو خودتون هدس بزنید
پسر داییم:)
دختر داییم که سیبیل دراورده:{

7
7064meiti ۱۲ سال پیش
جوک

خاطرات یکی از دوستان:
یادم میاد بچه بودم نوشابه خورد�
تو مهمونی از تو دماغم اومدبیرون همه حالشون بد شد :(
منم دماغم می سوخت مشتمو کوبیدم زمین
خورد تو قاشق, قاشق پرت شد تو صورت بابا بزرگ�
دندون مصنوعیش افتاد تو سوپ دیگه همه از پای سفره در رفتن=))

7
7064meiti ۱۲ سال پیش
جوک

جدیدا یه راه جدید پیدا کردم خواهرمو ازیت کنم.وقتی میشینه جفتم میرم توفور جوک همه ی پستای صفحه اول رو می لایکم.اووووووووووووووووووووووووووووف اون موقع تیزبر بزنیش خون در نمیاد
لایک=دمت گرم پستم صفحه اول بود
لایک=فیل فورجوک تو هلقت(خودتی)پستم صفحه دو بود

7
7064meiti ۱۳ سال پیش
جوک

به آجیم الکی میگم اگه روزم رو بخورم چی میشه؟اون سریع گفت:نخوریا باید 60تاگرسنه رو غذا بدی.من گفتم اشکال نداره فوقش 60تا نون.گفت:نون خالی!!! منم گفتم:اره اگه کسی گرسنه اش باشه نون خالی ام میخوره.
اقا من دروغ میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(لایک بالای1000=نه ادم بازبون روزه که دروغ نمیگه):)

7
7064meiti ۱۳ سال پیش
جوک

این یک خاطره غمناک بعداز کنکور
آقامن دوتا کنکور توی یک روز داشتم شب ازخستگی جنازه و گرسنه بودم.مامانم سرسفره گفت میدونم خسته ای منم غذای مورد علاقه ات روپختم.منم خر کیف گفتم میسی مامان.بشقاب برداشت پلو بکشه گفتم یکم بیشتر بریز دیدم ریخت گفتم بسه بسه دیدم نریخت گفتم یکم ته دیگ هم بزار دیدم گذاشت ولی وقتی دستمو بردم جلو بشقابمو بگیرم دیدم گذاشت جلوی خودش.بدشم همه باهم بهم خندیدن.اینم خانواده س من دارم

7
7064meiti ۱۳ سال پیش
جوک

و خونه شما هم اینجوریه که بعد از شام هیچکس جرات نمیکنه از جاش بلند شه چون تا بلند شه:::سرپایی ظرفا رو ببر آشپزخونه بشور، سرپایی چایی بیار، استکانا رو ببر، سر پایی میوه بیار، سر پایی رخت خوابا رو هم بنداز،،،
-کولرو هم روشن کنم؟؟
-غلط می کنی..