« از دفتر خاطرات یک دیوانه »
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم توس مشهد، سر مزار فردوسی... (بله ما همچین آدمای فرهنگ دوستی هستیم)
همینطور که داشتیم به امضا هایی که روی کچ بری های دیوار بود نگاه میردم یدفعه یه پسر دهه شصتی ژیگول اومد با کف دست گذاشت وسط سنگ قبر ابوالقاسم و با صدای بلند گفت: درود بر سعدی بزرگ....
یکدفعه تموم سالن که حدود 50-60 نفر بودن با تعجب برگشتن رو به پسره...
در همین لحظات بود که شاسمغز(رفیقمه..!) به قسمت شمال شرقی خنده زد (آخه زیر خنده زدن خز شده...!!!)
حالا قیافه پسره رو تصور کنید که 80% جمعیت داشتن ریز ریز بهش میخندیدن (اون 20% کاملا علنی و با صدای بلند این کار رو میکردن... به همین برکت)
جمعیت ((ِِD -:
من [-:
ابوالقاسم /-:
سعدی (-:
خاطرات خنده دار
سلام به همه
سال سوم دبیرستان که بودیم یه بار امتحان فیزیک داشتیم.منم که خوب خونده بودم ولی یه چن تا فرمول بود که نمیرفت تو مخم!!!
عاغا مام گفتیم رو{کف دست چپمون}بنویسیم که یادمون نره(متقلبم خودتونید)
سرکلاس میزا رو چیدیم...منم که ردیف اول.....دبیرمون اومد...عادتش بود اول کار حاضر غایب میکرد...
خلاصه رسید به اسم بنده....
حالا اقای معلم:گلاله خانم؟
حالا ما دست چپ بالا:حاااااااضر
یه نگا به محتوای دست مذکور انداخت یه لبخند خفیفی زد وباقی اسامی...
"ولی دمش گرم خیلی مرد بود"
......
لایک=هوشت تو خرطوووم فیل 4jok
جواب لایک=ادب خوانوادگی خوب چیزییییه
فانتزی من اینه که یه شب که میرم آب بخورم تو تاریکی پام به افراد خانواده
گیر نکنه و کتلت نشم کف خونه( مادر عزیز توجه فرمایید بیشتر همه)
یادش بخیر ، پنج سالم بود چادر مامانم رو برداشتم چهار تا نخ چهار طرفش گره زدم رفتم رو دیوار حیاط دستارو باز کردم و با چتر نجاتی که درست کرده بودم پریدم ... آ آ آ اوف ف ف ف ف ف ف ،لامصب باید کار میکرد ،بعدش فهمیدم ای دل غافل یادم رفته بود از این چیزا براش بزارم که بکشیش چتر باز بشه ،خوب چیه از بچه پنج ساله توقع چی داشتی !!!
مخاطب خاصم مادرش از من خيلي بدش مياد
امروز داشتم با دوس دخترم تلفني حرف مي زدم يهو مادرش گوشيو
ازش گرفت گفت بده بينم باز داري با اون پسره محمدرضا زر مي زني :|
گوشيو ازش گرفت گفت چي مي خواي از جونه دخترم ؟؟؟؟
.
.
.
گفتم : مدرسان شريف
گفت: خفه شو كصافت
گفتم :مدرسان شريف
گفت: دیگه اینجا زنگ نزنی
گفتم: مدرسان شریف
خودشم خندش گرفت :))))))
قطع كرد :)))
یه بار سر یه کلاس جدیه یه استاد خشک و جدی نشسته بودیم
گفت بنویسید مثال: (میخواست بگه ۲ میله به طول ...) گفت ۲ توله به میل ۴۵ سانتی متر از جنس ...
وای ینی ما از شدت خنده میله های صندلیا رو گاز میزدیم!!!
عاغا یه روز مامانم که با یکی از فامیلامون رودربایستی (رودروایسی.روبه روی در ایستادی خو تلفضش رو بلد نیستم بیخی)
داشت.بعد از احوال برسی گفت دختر خانماتون خوبن ؟خانم داماداتون خوبن؟
(هول شده بودا)
خو مامان عزیز چیکار به داماداشون داری اخه؟
فامیله ما داریم ایا؟
خانمه بشته خط :(:(
مامان از خجالت :/:/:/
و من تواتاقم :):):) قالی رو گاز میزدم از خنده خخخخخ------
k : E @@@@@
یادش به خیر دبستانی که بودیم ما شیفت صبح بودیم دخترا شیفت بعد از ظهر،ما هم زنگ آخر ورزش داشتیم ، دخترا هم ده پونزده دقیقه مونده به زنگ میومدن تو حیاط مدرسه و منتظر میشدن تا کلاسای خودشون شروع بشه ،عاغا ما هم جو گیر و دختر ندیده همین که میومدن تو حیاط نگا بازیمون میکردن همه میشدیم سوباسا !!! پس چی ،تازه من به این نتیجه رسیدم این خارجیا بازی های خوبشون فقط مال اینه تماشاچی خانم دارن ، والاااا
k : E @@@@@
بد ترین خبر عمرتون رو کی بهتون داد و چی بود ؟ باباتون بهتون خبر داد کنکور قبول نشدین؟ مامانتون بهتون گفت سه تا تجدید آوردین و تابستون از سفر خبری نیست ؟ لامصب شما بگید چی تو سفر وقتی دستشویی داری در حد انفجار بعد راننده اتوبوس بگه تا یه ساعت دیگه هیچ جایی که دستشویی داشته باشه نیست یعنی چی !!!
لایک = برو ببین چه گناهی کردی بودی که همیجین عذابی برت نازل شد ،برو توبه کن
اغا مامنم تعريف ميكنه كه اون موقع هاكه جوون بود با3 تا از دوستاش ميرن دماوند اونوقت يكي از دوستاش كه يكمي هم شووووووت ميزده روگم ميكنن خلاصه همه جاروميگردن اخر ميبينن انگار صداش مياد ميرن ميبينن كنار يه خره نشسته ميگه:
عرعر
ععععععععععععععرعر
ده عرعر كن ديگه
اون الاغ :حالا من خرم يااين؟
لطفا بخندید!
وقتی بچه بودم با بچه های هم سن خودم قیر و آدامس با هم قاطی کردم زدیم به قفل در همسایه ی بغلی.
حالا فکره شو بکونین اون بد بختا بیرون بودن. اومدن موندن پشت درماهم صحنه ی جرم ترک کردیم
دیوونه خودتی.!!!!
راستی پست اولمه.
جاتون خالی رفته بودیم تبریز چند وقت پیش خیر سرم می خواستم شلوار بخرم رفتیم تو یه مغازه خانوم فروشنده هم کلی شلوار بیرون اورد منم چندتا انتخاب کردم رفتم پرو کنم..اولی رو پوشیدم کوچیک بود برام فرستادمش بیرون دومی رو پوشیدم یه نگاه تو اینه بهش کردم اومد بیرون جاتون خالی نشستم یه ساعت راجبش بد گفتم که این چیه و دست دومه و کی چنین اشغالی رو می پوشه و از این حرفا!!
باید به عرضتون برسونم اون خانومه فقط وفقط نگاه کرد و هیچی نگفت فقط لحظه به لحظه قرمز تر می شد..اخرسر که حرفم تموم شد یه نگاه عاقل اندر سفیه به کل هیکلم انداخت و گفت:
بچه جون شلوار خودتو پوشیدی!!
من که پریدم تو اتاق پرو..مامانم اینا که کلا ناپدید شدن....دیگه روم نمی شه برم طرفای غرب!!
ابرو نموند واسم..
لایک= ابروی هرچی ادمه بردی!!
کل سریال هوش سیاه رو مخلوطی از مافیا و فرار از زندان و هیتمن تهیه کرده بودن
سکانس آخرشم که با آر پی جی زدن قائق رو برگرفته از گیم جی تی ای بود اونجا ها رو که که تصویر یه صورت آهسته دیده میشد گرافیک نکشید واسه همین آخرش نوشت
و...
:))))))
یه بار زنگیدم خونه دوستم مهسا. لامصب صدای مامانشو خواهرش و خودش عین همه.
گفتم سلام مهسایی؟ گفت اره گفتم دروغ نگو گفت دیوونه ای بگو دیگه تند تند یه جریانو براش تعریف کردم و اخرشم بهش گفتم به مهشید(خواهرش) نگیا
دیدم خندید گفت یه لحظه واسا به مهسا بگم بیاد من مهشیدم!!!
حالا دوباره همون صدا: گفتم مهسایی؟گفت اره بابا تو چجور صدا منو تشخیص نمیدی!
گفتم زهر مار کثافت بیشعور کلی باهاش حرفیدم دوباره میخنده میگه دیگه واقعا گوشیو دارم میدم به مهسا من مامانشم!!!
واقعا من چی بگم به این خونواده؟؟
عایا سرکار گذاشتن دختر مردم کار خوبیست؟؟؟
راهنمایی که بودم یه دوستی پیدا کرده بودم این همش می رفت تو خونه از من واسه مامانش می گفت(آره کوچیکتر که بودم حسنای زیادی داشتم و تعریفی بودم.هععیییی.....)
بعد هی مامانشم اونو با من مقایسه اش میکرد و سرکوفت میزد به این بیچاره.اونم ناراحت میشد خب.
منم خیر سرم خواستم یه کاری کنم...یه روز تولدش که دعوت بودم با مامانش حرف زدم که مثلا بگم همه خوبی و بدی های خودشون دارن.آفا یه تعریف از اون کردم و صدتا بد از خودم گفتم و یه چیزایی راست و دروغ سر هم کردم کــــــــــــــــه:
از فردای اون روز مامانش دیگه هیچوقت نذاشت دختره با من حرف بزنه!!!
لایک:خاک بر سرت!حسنات کاملا معلوم شد!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532518169










