دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 85775

تاریخ انتشار : تير 1392

راهنمایی که بودم یه دوستی پیدا کرده بودم این همش می رفت تو خونه از من واسه مامانش می گفت(آره کوچیکتر که بودم حسنای زیادی داشتم و تعریفی بودم.هععیییی.....)
بعد هی مامانشم اونو با من مقایسه اش میکرد و سرکوفت میزد به این بیچاره.اونم ناراحت میشد خب.

منم خیر سرم خواستم یه کاری کنم...یه روز تولدش که دعوت بودم با مامانش حرف زدم که مثلا بگم همه خوبی و بدی های خودشون دارن.آفا یه تعریف از اون کردم و صدتا بد از خودم گفتم و یه چیزایی راست و دروغ سر هم کردم کــــــــــــــــه:

از فردای اون روز مامانش دیگه هیچوقت نذاشت دختره با من حرف بزنه!!!


لایک:خاک بر سرت!حسنات کاملا معلوم شد!!