تاریخ انتشار : تير 1392
برم افق بر نگردم لگه دروغ بگم!
دم در مغازه واساده بودم يه پير مرد اومد كنارم و شروووع كرد به انگليسي صحبت كردن
قيافه من در اون لحظه (0.0)
بعد نيم ساعت حرف زدن يهو گفت:مثلا جوون مملكتي تو....دارم نيم ساعت ميگم بانك اقتصاد نوين كجاست!!!
قيافه من بعد ترجمه اون همه اينگليسي (00.00) يعني چشمام چهارتا شد!











.gif)
.gif)