دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  87734

سرم تو پره های پنکه اگه دروغ بگم.
رفتم مغازه دوستم فروشندش یه چیزی فروخت شد 30 هزار تومن.
طرف 15 تا 2 هزار تومنی داد به این فروشنده شمرد گفت 29 و 500
500 تومن کم دادی...
اون لحظه من روی پنکه سقفی بودم. مشتری هم پایین هلی کوپتری میزد.
ینی وضعیتی شده بودا..

  87729

عاقا ما داشتیم با مخاطب فوق خاصمون صحبت میکردیم و بنده طبق معمول داشتم سره اون بدبخت غر میزدم ک چرا گوشیت دیروز گوشیت خاموش بود نگران شدم؟ :|
اونم گفت جایی بودم ک فقط روی کوه آنتن میداد :(
منم حق به جانب بهش گفتم خب میرفتی رو کوه :| مگه فرهاد به خاطر لیلی نمیرفت کوه مییکند ؟ :| :|
بعد هردو اینطوری بودیم :| :| :| و بعد o.O o.O و بعد از فهمیدن سوتی بنده :)))))))) =)))))))
آخه کی ب من یاد داده ک فرهاد عاشق لیلی بوده ؟؟؟ :)))

  87724

یادش بخیر دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟17 ساله؟نام پدر....؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : "اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی"!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان...
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!

  87721

"خلیج همیشه فارس" یادش بخیر تو دوره راهنمایی چه شیطنت هایی میکردیم یک روز سر کلاس از معلممون اجازه خواستیم تا زنگ تفریح نخورده بذاره بریم خوراکی بخریم چون بوفه شلوغ میشه ولی بهمون اجازه نداد ما هم بنجره کلاس رو باز کردیم که رو به حیاط بود معلممون نگاش به تخته بود ماهم یکی یکی از بنجره رفتیم بیرون معلممون وقتی برگشت دید کسی سر کلاس نیست این شد که قهر کرد و دیگه هیچوقت سر کلاس نیومد کی گفته اقایون شیطونن و دخترها اروم؟قابل توجه اقایون...ما اتیش میسوزونیم

  87716

"خليج هميشه فارس" وقتي17سالم بود(الان20سالمه)مامانم منو فرستاد برم زير ‍‍بله جارو بيارم(خونمون دو طبقه بود)منم همينطور كه داشتم میرفتم جارو رو بیارم با خودم فکر میکردم بدجور تو افکارم غرق بودم چشمتون روز بد نبینه درو باز کردم رفتم بیرون درو هم بستم وقتی به خودم اومدم که با تاب و شلوارک سر کوچه بودم!!دیگه خودتون تو اون لحظه قیافه من و رهگذرهارو تصور کنید... چیه به چی میخندی؟! خب داشتم فکر میکردم

  87715

&&&&& JAJOoL &&&&&
مامانم تعریف میکرد میگف:
حدود سه سالت که بود هرشب ساعت دو سه که میشد میومدی منو صدا میزدی میگفتی من دسشویی دارم ؛منم بهت میگفتم برو دسشویی . تو هم میرفتی ومنم دوباره می خوابیدم. یه دفه بهت گفتم خب لازم نیست هر دفه اول بیای منو صدا کنی خودت برو دیگه! توهم گفتی باشه. شب خواب بودم اومدی صدام کردی گفتی مامان دیگه نمیخواد بیدار شی من خودم میرم دسشویی!!
یعنی واقعا ایول به خودم!اون موقع بود که فهمیدم دختر خاله گودزیلای نخبم به کی رفته...

  87708

با خواهرم نشسته بودیم تو اتاق خواهرم ازم پرسید : کنکورتو چطور دادی؟ اخه امسال من برای اولین بار کنکور دادم و خاهرم سال دومش بود.گفتم: زیاد بهش امیدوار نیستم.!گفت: منم همینطور. یه مدت چیزی نگفتیم .یهو خواهرم در اورد گفت: نیلو در حق من خواهری میکنی؟ گفتم :تو جون بخواه ابجی(رفته بودم توفاز فیلما) گفت: تو رو خدا یه شوهر پولدار کن منو بفرست دانشگاه ازاد!!!!!!! لایک: شوهر پولدار کجاست توهم دلت خوشه.

  87705

عاغا ما سر کلاس نشسته بودیم دبیر زبان فارسی ما جو گیر شد{سگ بگیره جو نگیره}یه دفعه گفت می خوام املاء بگم ما هم مث بچه ...خون ها گفتیم باشه بعد رفیقم رو اورد پایه تخته گفت بنویس همین جوری چند تا کلمه گفت تا رسید به (صور خیال){دید چه قدر درس خونم} این مونده بود که که با کدوم (س یاص) نوشته میشه......بعد دبیر از ما پرسی با کدم {ص} نوشته میشه من گفتم با {ص} صابون مایه گلرنگ بعد دیدم بچه ها دارن یکی یکی از پنجه می ففتن پایین دبیرم داره منو نگاه می کنه هیچی عاغا خودم بلند شدم رفتم خودمو به کمیته انظباتی{انزباتی انضیلاتی انظباطی انظباتی} مدرسه معرفی کردم فرداش هم در نزد مدیر منشوری شدم.....اسمم هم تو هفته نامه مدرسه چاپ شد.........

  87704

بچگیام شبا که میشد از دستشویی رفتن میترسیدم چون دستشوییمون جفت زیرزمین بود فک میکردم یکی کمین کرده توی زیرزمین
تا وقتی اومدم بیرون منو بگیره بکشه
هنوزم که هنوزه وقتی در دستشویی رو باز میکنم اول پله های حیاطو نشونه
گیری میکنم که وقتی میخوام بدو بدو کنم نخورم زمین جنا بیان پامو بگیرن بکشوننم زیرزمین!!
وقتی هم میرسم تو خونه درو محکم میبندم که جنا بمونن دم در نتونن بیان خونه!! بعد داداشم بهم میگه بابا بخدا این جنا زودتر از تو میرسن تو خونه!!!

عایا ما خونوادگی توهم داریم؟؟
عایا این نتیجه دیدن فیلمهای ترسناک همانند کینه است؟؟؟
تا برنامه بعد با ما همراه باشید!!!!

  87703

یبار داشتم ی مسئله وضو رو از روحانی هنرستانمون میپرسیدم یکی از دوستام اومد این حرف معروف رو که حرف خیلیام بود و هست و گفت که: قرن بیست و یک این همه تکنولوژی پیشرفت کرده دارن سرعت نور و رد میکنن تو هنوز گیر وضوتی؟
من هیچی نگفتم گذشت ی روز زنگ زد ی مشکل تو ویندوزش داشت ازم بپرسه منم گفتم خـاک تـو سـرت قرن بیست و یک میمون میفرستن فضا واسشون اطلاعات بیاره تو هنوز تو ویندوزت موندی؟؟خودش به این نکته اخلاقی پی برد ک آدم هرچی نمیدونه باس بپرسه
ヅ هویج シ

  87699

دارم از كم خوابي ميميرم به خدا شب تا صبح من كولر روشن ميكنم تا خوابم ميگيره مادرم خاموشش ميكنه و دوباره من روشنش ميكنم و اين قضيه هرشب ادامه داره

  87682

عین حقیقته
چند شب پیش دیدم صدای زن داداشم داره میاد به یکی داره فحش میده میگه برو گمشو الاغ با صدای وحشت زده زنگ زده به داداشم میگه کی میای خونه!!!دیدم صداش بلند تر شده رفتم دیدم سوسک بدبخت :(((با اونه!! میگم اخه عروس گلم عایا تو طوی شکم سوسکه جا میشی که این طوری ازش میترسی!!!! میگه نمی ترسم چندشم میشه !!من و میگی :D
بابا ایول اعتماد به نفس
قیافه ی سوسکه :)))))))))))))
من:))))))))))))))))))))))
زن داداشم :((((((((((((((((((((((((((((((((

  87673

اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ با دوستم رفته بودیم ی چایخونه وقتی ﺭفتیم ﺗﻮ ﺩﻳﺪﻡ ﺍﺻﻼ ﺷﺒﻴﻪ ﭼﺎﻳﺨﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻣﻴﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﻛﻠﻲ
ﺩﻓﺘﺮ ﺩﺳﺘﻚ! ﺧﻼﺻﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ،ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻐﻠﻲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﻳﻪ ﺍﻗﺎﻳﻲ ﺍﻭﻣﺪ
ﮔﻔﺖ :ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ؟!
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ ﺩﻭﺗﺎ ﭼﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻗﻠﻴﻮﻥ!!!
ﻳﻬﻮ ﻃﺮﻑ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﻬﻦ ﺷﺪ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻦ،ﻳﻪ ی مینﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺧﻨﺪﺵ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﻪ
ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﺩﻡ ﺩﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ!
ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻳﻢ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﭼﺎﭘﺨﺎﻧﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ!!!
ﻣﺎ |:
ﯾﺎﺭﻭ (((:
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ |:

  87672

فدای مامانم بشم;
امروز صبح که صبحونه می خوردیم بهم میگه :طالبی می خوای؟ میگم آره,
بعدش میخنده و میگه خودت بردار!!!!
ولی خیلی مامان فعالی دارم نه؟؟؟؟؟

  87666

یادش بخیر دوران دبیرستان.کلاس ما پنجره رو به خیابون داشت/همیشه هم ماشین باسیستم های خفن وآهنگ بندری ردمیشد.یکی ازبچه هاخیلی باحال بود.تامعلم روش به تخته بود پامیشد میرقصید.تامعلم برمیگشت میدیدبچه هاهمه ولو شدن ازخنده ولی هیچوقت نفهمیدن.این کار هرروز مابود
هم خاطره هالایک