بابا رفیقم رفته موتور دوستم رو از پارکینگ نیروی انتظامی در آورده بعد رفیقم داشته با موتورش میرفته خونه...وسط راه به جرم نداشتن کلاه گرفتنش!!
خاطرات خنده دار
داییم امشب میگفت:
ببین دایی...بی دلیل و منطق هیچیو قبول نکن...احساساتتو بذار کنار...با منطق پیش برو...
جلو جمع بزرگترا که همه چشمشون به دهنم بود مجبور شدم مث یه متفکر سر تکون بدم...
ولی...
دایی با من از منطق حرف نزن...
من اسطوره ی زندگیم پاتریکه...^_^
(^_<)F:M:Z(>_^)
چند روز پیش جاریم اومده خونمون داشت میگفت شوهرم میخواد کسب وکار راه بندازه تصمیمش رو گرفته میخواد چی بخره ولی به من نگفته میگه میخوام سورپریز بشی فکر کنم میخواد سکه بخره خلاصه کلی پزداد دیروز فهمیدم پشگل گوسفند خریدن با جاریمم دعوا کردن که چرا آبرویی منو بردی پشگل هم شد کسب وکار خخخخخخخخ
PARIS BEHARD
آقا بچه که بودم یه روز خونه ی دایی مامانم مهمونی بودیم
دایی مامانم داشت با بابام در مورد پرنده ها صحبت می کرد
ایشون گفتن :
من تو باغم یه بلبل خوشگل دارم .
به اینجا که رسید یهویی گفتم:
خوب منم بلبل دارم!
ایشون گفتن: آخی چه جالب حالا بلبلتو ببین
آقا چشتون روز بد نبینه یهویی شلوارو کشیدم پایین گفتم:
بیا ایناهاش (:(:(:
دیشب ساعت چهار زلزله اومده پاشدم دیدم همه چی داره میلرزه بعد به عباس میگم پاشو زلزله اومده میگه تو خواب وبیداره میگه غلط کرده دروباز نکن فکر کنه خوابیدیم
با مامان بزرگم رفتیم بوتیک یکی از دوستام.
بعد از سلام و احوالپرسی دوستم گفت:اااا ایشون مادربزرگته؟!(قبلا عکسش رو نشونش داده بودم)
مامان بزرگمم فرصت نداد من جواب بدم،نه گذاشت نه برداشت
گفت:پ ن پ اینترنت همراشم-_-
منO_o
مامان بزرگ(^-^)
دوستم⊙﹏⊙
صغرا خانم همسایشون(ಥ_ಥ)
والا قبلا مامان بزرگا فقط بلد بود کانال تی وی رو عوض کنن(o_-)
يادش بخير اون وقتا که از آموزش وپرورش بازرس ميومد؛
اگه به مدیر و ناظم فحش هم میدادی فقط لبخند میزدن ^__^
یه روز با بابام رفته بودم به صاب شرکتش گفتم چجوری اینقد پول داری شدید
چون احساس راحتی کرد باهام
گفت از سمت خانواده خودم 12 میلیارد با 40000 زمین کشاورزی تو تاکستان
بم ارث رسید
از سمت خانواده خانومم 3000000000 با دو تا ویلا بم ارث رسید
دیگه این شد
گفتم خاب شما با این پولاتون میتونستین تا اخر عمر عشق کنید تازه زمینم داشتید
گفت واسه پز دادن به فامیل
حالا در بارش مستند ساختن
بش گفتن چجور پولدار شدی گفت
با کار تلاش شبانه روزیو بساز بودن خانومم و ایمان به خدا
بش گفتن چرا اینجارو تاسیس کردید
گفت برای این که برای جوونا اشتغال زایی بشه(کلا 4 نفر اونجا کار میکنن )
گفتن یه جملهه به جوونا بگین
گفت همیشه به خدا ایمان داشته باشد و به غیر خدا از هیچکس هیچی نخواین
ملتو اس کردن:)
خرداد بودو فصل بدبختیا!سرکلاس ریاضی بودیم که دبیر ریاضیمون (فکنم از تیمارستان فرار کرده!)گف تو این چن هفته چندتا امتحان ریاضیه مهم دارین که...
منم جوگییییر یاد موزیک«استاد»ساسی افتادمو نزاشتم بقیه حرفشو بزنه بلند گفتم: اسفندو دی و خردادو مرداد امتحان(ساسی اینجاش میگه مهمونی ولی من گفتم امتحان موشکلیه؟)آخه چکاریه استاد استااااااد دلا دلا دلا دلا استاااااد چرا چرا چرا چرااااااا ینی میزو صندلی تو کلاس نموند !جیغ بروووووو بییییروووون!تابه خودم اومدم دیدم پشت درکلاسم:( هیچی دیگه با یه نمره منفیه انظباطی و هزارتا بدبختی و ضمانت ناظم رام داد بلاخره سر کلاس(زنیکیه عقده ایه روانی)(خانم بوق!اگه اینو میخونی من مبینا بوق نیستما!)
ایییش همینه دیگه استعدادامو کور کردین من که میدونم به صدام حسودی کرد ;-)
چه میشه کرد مبینا عاشق ساسی است دیگر!
داییم یه بار تو عمرش رفته ایتالیا هر وقت تو تلویزیون برج پیزا رو نشون میده میگه اون برج پیزاست اون موقع اینقدر کج نبود. الان خودشون کجش کردن که معروف شه.
من ^-^
برج پیزا °-°
برج آزادی •=•
مارکوپلو جهان گرد معروف ایتالیایی ؟!-؟!
داشتم با یه هلندی حرف میزدم، گفتم شما توی زبونتون نمیتونید کلمه خ و ه رو پشت سر هم بگید. زبونتون ایراد داره و خلاصه کلی مسخرش کردم.
بعد آخرش گفت اه جدا؟؟ اینو داشته باش:
چشمتون روز بد نبینه، یه کلمه ای رو تلفظ کرد که هنوز تنم میلرزه بهش فکر میکنم!!
ژنیکم ^_^
یادم میادبچه که بودم بابام میومد تو اتاق به من وداداشم میگفت تا5دقیقه دیگه برگشتم بایدخواب باشین من درپنج ثانیه اول چنان خودمو به خواب میزدم که هیچکی شک نمیکردبیدارم..اونوقت داداش بدبختم نصف شب خواب باشه بابام چنان بالگدمیزنه توپهلوش که داداشم ازخواب میپره پرت میشه اونور بعد بابام بهش میگه:ای شارلاتان خودتو زده بودی به خواب..بیدار بودی نه؟؟؟؟!!
بعد از چند سال رفیق دوران دبیرستانم رو تو خیابون دیدم بعد از احوالپرسی گفتم: چیکار می کنی؟
گفت: تاجر شدم.
گفتم: باریکلا حتما پولت از پارو بالا میره. حالا چه جوریاس کارت؟
گفت: تو یه اداره از صبح تا شب کاغذ نصف می کنم.
گفتم: چی؟ کاغذ نصف می کنی؟
گفت: آره دیگه تو یه اتاق نشستم کاغذ تا می کنم بعد جر می دم! بچه ها بهم میگن تاجر!
از فردا باید توی لغت نامه دهخدا یه معنی جدید برای تاجر اضافه کنن: تاجر کسی است که اول تا می کند و سپس جر می دهد!
بچه بودم یه رفیق داشتم, میرفتم خونشون بازی میکردیم هروقت خسته میشد و میخواست من برم پا میشد اسباب بازیاشو جمع میکرد و زل میزد بهم =))))
لامصب مادر دموکراسی بود =)))
با اجازه بزرگترها با رفیقم تو حیاط بودیم. رفیقم داشت حوض حیاط رو که چندتایی ماهی قرمز داخلش بود با شیلنگ پر می کرد. منم یه هو از دهنم پرید: داری چیکار می کنی؟ چرا ماهی ها رو خیس می کنی؟! یه هو دیدم رفیقم داره با تعجب بهم نگاه می کنه. گفتم: دوست داری ماهی ها تو رو خیس کنن؟
رفیقم که هنوز به هوش نیومده ماهی ها هم هنوز دارن حوض رو گاز می زنن!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531552985










