دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  234117

بابا رفیقم رفته موتور دوستم رو از پارکینگ نیروی انتظامی در آورده بعد رفیقم داشته با موتورش میرفته خونه...وسط راه به جرم نداشتن کلاه گرفتنش!!

  234112

داییم امشب میگفت:
ببین دایی...بی دلیل و منطق هیچیو قبول نکن...احساساتتو بذار کنار...با منطق پیش برو...
جلو جمع بزرگترا که همه چشمشون به دهنم بود مجبور شدم مث یه متفکر سر تکون بدم...
ولی...
دایی با من از منطق حرف نزن...
من اسطوره ی زندگیم پاتریکه...^_^


(^_<)F:M:Z(>_^)

  234082

چند روز پیش جاریم اومده خونمون داشت میگفت شوهرم میخواد کسب وکار راه بندازه تصمیمش رو گرفته میخواد چی بخره ولی به من نگفته میگه میخوام سورپریز بشی فکر کنم میخواد سکه بخره خلاصه کلی پزداد دیروز فهمیدم پشگل گوسفند خریدن با جاریمم دعوا کردن که چرا آبرویی منو بردی پشگل هم شد کسب وکار خخخخخخخخ

  234075

PARIS BEHARD

آقا بچه که بودم یه روز خونه ی دایی مامانم مهمونی بودیم

دایی مامانم داشت با بابام در مورد پرنده ها صحبت می کرد
ایشون گفتن :
من تو باغم یه بلبل خوشگل دارم .

به اینجا که رسید یهویی گفتم:
خوب منم بلبل دارم!
ایشون گفتن: آخی چه جالب حالا بلبلتو ببین











آقا چشتون روز بد نبینه یهویی شلوارو کشیدم پایین گفتم:
بیا ایناهاش (:(:(:

  234062

دیشب ساعت چهار زلزله اومده پاشدم دیدم همه چی داره میلرزه بعد به عباس میگم پاشو زلزله اومده میگه تو خواب وبیداره میگه غلط کرده دروباز نکن فکر کنه خوابیدیم

  234047

با مامان بزرگم رفتیم بوتیک یکی از دوستام.
بعد از سلام و احوالپرسی دوستم گفت:اااا ایشون مادربزرگته؟!(قبلا عکسش رو نشونش داده بودم)
مامان بزرگمم فرصت نداد من جواب بدم،نه گذاشت نه برداشت
گفت:پ ن پ اینترنت همراشم-_-
منO_o
مامان بزرگ(^-^)
دوستم⊙﹏⊙
صغرا خانم همسایشون(ಥ_ಥ)
والا قبلا مامان بزرگا فقط بلد بود کانال تی وی رو عوض کنن(o_-)

  234046

يادش بخير اون وقتا که از آموزش وپرورش بازرس ميومد؛
اگه به مدیر و ناظم فحش هم میدادی فقط لبخند میزدن ^__^

  234037

یه روز با بابام رفته بودم به صاب شرکتش گفتم چجوری اینقد پول داری شدید
چون احساس راحتی کرد باهام
گفت از سمت خانواده خودم 12 میلیارد با 40000 زمین کشاورزی تو تاکستان
بم ارث رسید
از سمت خانواده خانومم 3000000000 با دو تا ویلا بم ارث رسید
دیگه این شد
گفتم خاب شما با این پولاتون میتونستین تا اخر عمر عشق کنید تازه زمینم داشتید
گفت واسه پز دادن به فامیل

حالا در بارش مستند ساختن
بش گفتن چجور پولدار شدی گفت
با کار تلاش شبانه روزیو بساز بودن خانومم و ایمان به خدا
بش گفتن چرا اینجارو تاسیس کردید
گفت برای این که برای جوونا اشتغال زایی بشه(کلا 4 نفر اونجا کار میکنن )
گفتن یه جملهه به جوونا بگین
گفت همیشه به خدا ایمان داشته باشد و به غیر خدا از هیچکس هیچی نخواین



ملتو اس کردن:)

  234010

خرداد بودو فصل بدبختیا!سرکلاس ریاضی بودیم که دبیر ریاضیمون (فکنم از تیمارستان فرار کرده!)گف تو این چن هفته چندتا امتحان ریاضیه مهم دارین که...
منم جوگییییر یاد موزیک«استاد»ساسی افتادمو نزاشتم بقیه حرفشو بزنه بلند گفتم: اسفندو دی و خردادو مرداد امتحان(ساسی اینجاش میگه مهمونی ولی من گفتم امتحان موشکلیه؟)آخه چکاریه استاد استااااااد دلا دلا دلا دلا استاااااد چرا چرا چرا چرااااااا ینی میزو صندلی تو کلاس نموند !جیغ بروووووو بییییروووون!تابه خودم اومدم دیدم پشت درکلاسم:( هیچی دیگه با یه نمره منفیه انظباطی و هزارتا بدبختی و ضمانت ناظم رام داد بلاخره سر کلاس(زنیکیه عقده ایه روانی)(خانم بوق!اگه اینو میخونی من مبینا بوق نیستما!)
ایییش همینه دیگه استعدادامو کور کردین من که میدونم به صدام حسودی کرد ;-)
چه میشه کرد مبینا عاشق ساسی است دیگر!

  233997

داییم یه بار تو عمرش رفته ایتالیا هر وقت تو تلویزیون برج پیزا رو نشون میده میگه اون برج پیزاست اون موقع اینقدر کج نبود. الان خودشون کجش کردن که معروف شه.
من ^-^
برج پیزا °-°
برج آزادی •=•
مارکو‌پلو جهان گرد معروف ایتالیایی ؟!-؟!

  233988

داشتم با یه هلندی حرف میزدم، گفتم شما توی زبونتون نمیتونید کلمه خ و ه رو پشت سر هم بگید. زبونتون ایراد داره و خلاصه کلی مسخرش کردم.
بعد آخرش گفت اه جدا؟؟ اینو داشته باش:
چشمتون روز بد نبینه، یه کلمه ای رو تلفظ کرد که هنوز تنم میلرزه بهش فکر میکنم!!

ژنیکم ^_^

  233901

یادم میادبچه که بودم بابام میومد تو اتاق به من وداداشم میگفت تا5دقیقه دیگه برگشتم بایدخواب باشین من درپنج ثانیه اول چنان خودمو به خواب میزدم که هیچکی شک نمیکردبیدارم..اونوقت داداش بدبختم نصف شب خواب باشه بابام چنان بالگدمیزنه توپهلوش که داداشم ازخواب میپره پرت میشه اونور بعد بابام بهش میگه:ای شارلاتان خودتو زده بودی به خواب..بیدار بودی نه؟؟؟؟!!

  233885

بعد از چند سال رفیق دوران دبیرستانم رو تو خیابون دیدم بعد از احوالپرسی گفتم: چیکار می کنی؟
گفت: تاجر شدم.
گفتم: باریکلا حتما پولت از پارو بالا میره. حالا چه جوریاس کارت؟
گفت: تو یه اداره از صبح تا شب کاغذ نصف می کنم.
گفتم: چی؟ کاغذ نصف می کنی؟
گفت: آره دیگه تو یه اتاق نشستم کاغذ تا می کنم بعد جر می دم! بچه ها بهم میگن تاجر!
از فردا باید توی لغت نامه دهخدا یه معنی جدید برای تاجر اضافه کنن: تاجر کسی است که اول تا می کند و سپس جر می دهد!

  233797

بچه بودم یه رفیق داشتم, میرفتم خونشون بازی میکردیم هروقت خسته می‌شد و می‌خواست من برم پا می‌شد اسباب بازیاشو جمع می‌کرد و زل می‌زد بهم =))))
لامصب مادر دموکراسی بود =)))

  233795

با اجازه بزرگترها با رفیقم تو حیاط بودیم. رفیقم داشت حوض حیاط رو که چندتایی ماهی قرمز داخلش بود با شیلنگ پر می کرد. منم یه هو از دهنم پرید: داری چیکار می کنی؟ چرا ماهی ها رو خیس می کنی؟! یه هو دیدم رفیقم داره با تعجب بهم نگاه می کنه. گفتم: دوست داری ماهی ها تو رو خیس کنن؟
رفیقم که هنوز به هوش نیومده ماهی ها هم هنوز دارن حوض رو گاز می زنن!