دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  114058

امروز ظهر دختر داییم اومده بود خونمون داشتم براش شربت میبردم ک ییهو از دستم افتاد برگش به مامانم گف عمه جون اخه این دختر خول و چل رو از کجا اوردی؟؟؟؟؟؟؟مامانمم خیلی شیکو مجلسی نه گذاش نه برداش گف از سطل اشغال پارک ینی مطمئنم دختر داییم تا حالا این جوری قانع نشده بود اوه اوه دیر شد من برم دنبال مامان بابای واقعیم هر کی با من میاد لایک کنه ببینم چن نفریم پس قرارمون تو خیابون هفت تیر همگی دسته جمی بریم زود تر پیدا کنیم...........

  113997

تو دانشگاه با یه دختره تازه دوست شده بودم دماغش تابلو عملی بود بهش گفتم که مگه بینیت چه عیبی داشت که عملش کردی؟ گفت افتضاح !!!! درب و داغون ،مایه آبروریزی!!!!!
گفتم: حالا بگو مدلش مگه چه جوری بود؟ برگشته بهم میگه: عین بینی تو بود....
من:(((((((((((((((((
دختره:)))))))))))))))DDDDDDDDDDDDDDD

  113981

سلام دوستان یه چیز بگم
ما یه بار تو مدرسه (زنگ تفریح) همینجوری داشتیم قدم میزدیم که یدفه صحبت های سه نفرو با هم شنیدم حالا دقت داشته باشید :
-من عاشقشم حتی براش دسته گلم بردم
-برو بابا برو جیباتو بگرد اگه یه هزاری پیدا کردی..
-عزیزم مهم دله که من دارم پول که مهم نیست
والا من هیچ وقتی تو زندگیم در این حد قانع نشده بودم شما رو نمیدونم!!

  113971

این خاطره واسه یکی از فامیلامونه.می گفت:
وقتی دبیرستان بوده مدرسشون تو ماه رمضون فوتبال جام رمضان برگزار میکنن.اونو چند تااز دوستاش فوتبال بلد نبودن به خاطر همین جزو تیم نبودن ومجبور بودن سر کلاس درس بمونن، ایناهم برای اینکه از کلاس فرار کنن واسه خودشون تیم تشکیل دادن به هر زوری شده تو مسابقه شرکت کردن
حالا ببین چجوری بازی کردن....

تو همه بازیهاشون تمام بازیکنا وایمیستادن دم دروازه که گل نخورن تا بازی به پنالتی برسه.با همین کاراشون همه بازیها رو بردن تازه اول شدن.

  113969

K : E @@@@@
ترو خدا آخروشو حذف نکنید دیشب تو گوشی مخاطب فوق العاده خاصم اسم خودم رو با اسم بهترین رفیقش مریم عوض کردم اومدم خونه براش پیام دادم سلام عجیقم چه خبر از آقا کامران؟
الهام : وای ی ی مریم امشب اومده بود خونمون اینقدر خوجگل شده بود
من به اسم رفیقش: الهام چقدر دوسش داری؟
الهام:مریم آبجی خوت که میدونی چقدر دوسش دارم ،عاشق دیوونه بازیاشم ، اگر یه روز نبینمش دیوونه میشم
من به اسم رفیقش : الهام این حرفارو به خودشم میزنی؟
الهام: دختر نه ^_^
من :الهام کامرانم اسمم رو با رفیقت عوض کردم ممنون اینقدر دوسم داری ولی من میخوام درسمو ادامه بدم ^__^
الهام : کامران میکشمت ت ت ت ت
هیچی دیگه ،دارم وصیت مینویسم
**از همه خواهر برادرای گلم که دربارم پست میزارن کسایی که لایک میکنن، برامون دعا میکنن ممنونم همه لطف دارید،ولی بقیه بچه ها هم تلاش میکنن،لطفا از بقیه هم تعریف کنید تا هم بچه ها انرژی بگیرن هم ناراحت نشن که فقط از دو سه نفر تعریف میشه **یا علی

  113963

»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN<-(O_o)-««

این آقایی که میگه میخواین اراده تون رو نقویت کنین پستاتون رو لایک نزنید
این که چیزی نیس...
میخوای تقویتش کنی بیاین خونه ماکه چسپیده به کارگاه شیرینی پزیه
لامصب الانم بوی کیک یزدی داره میاد..
کصصصصافط

  113960

»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN<-(O_o)-««
اقا شرمنده یه چند وقتی نبودم اینترنت ندارم الانم دارم از اینترنت همسایه استفاده میکنم:)
خونمونو عوض کردیم داییم اومده خونمون بهش دستشویی رو نشون دادم رفت وقتی بیرون اومد دیدم داره عین پنگوين راه میره میگم چی شده؟
میگه سرپوش آب گرم وسردو عوض کردین؟
-بله!
:{
:))

  113954

K : E @@@@@
رفتم سر کلاس استاد میگه : فکر کنید یه پسر دارید روزی یه دعوا میکنه ، شکم دو سه نفر رو پاره کرده ، همیشه یه چاقو تو جیبشه شما چی بهش میگید ؟
من : استاد ما گه بخوریم چیزی بهش بگیم ^__^ مگه جونمون رو سر راه آوریدم ^__^
استاد : برو بیرون
مگه حرف بدی زدم !!!!

  113939

عاغا ما خونمون طبقه چهارمه و مشرفه به خونه روبرويي كه يه تازه عروس و دوماد توشن.يه روز من و خواهرم نشسته بوديم و داشتيم صبحونه ميخورديم كه عروس خانوم رفت رو پشت بوم تا رختاشو پهن كه رو بند بعد كه رفت خواهرم يه آه از ته دل كشيد و گفت:بدبخت به دوماده ببين چقد زنش لباسارو بد شسته كه هنوز لك هاش مونده...
اين جريان تا يه هفته ادامه داشت و خواهرم حتي به عروس خانوم روش صحيح شستن لباس رو آموزش داد و كلي هم منت سرش گذاشت اما بازم همونطر بود...
يه روز صبح پاشدم ديدم داره گل هاي روي شيشه پنجره رو با كاردك جدا ميكنه...
ديگه از اون موقع تاحالا از خواهرم خبري نيس!!!
شما خبري ازش ندارين عايا؟

  113895

یه روز بابام اومده بود مدرسه درسمو بپرسه.
معلممون رو دید گفت این درسش چطوره؟
تا معلم اومد حرف بزنه بابام گفت:این بچه خیلی بیشعوره اصلا درس نمیخونه و همش تو کوچست.بعد همونجا جلوی معلم یدونه زد تو گوشم.آبروم جلوی همه رفت دیگه روم نمیشد برم مدرسه.

  113892

K : E @@@@@
عاغا حذف و اضافه مخاطب فوق العاده خاصم بود بهش گفتم : بعد از ظهر بیا با هم بریم کافینت انجامش بدیم ، منم چون اصلا با کامپیوتر کاری ندارم بلد نیستم با صفحه کلید سریع تایپ کنم ^_^ واسه همین رفتم با کامپیوتر اسم دانشگاش رو چند بار تایپ کردم که تو کافینت هی دنبال کلمه ها نباشم جلوش ضایع بشم^_^
خلاصه بعد ظهر از رفتم کافینت دیدم دیدم الهام با یکی از رفیقاش اومد ، دی :^_^
نشستم تو چند ثانیه اسم دانشگاش رو تایپ کردم ، خخخخ
رفیقش : آقا کامران چه سرعتی
من : اومممم بعلهههههه
رفیقش : میشه برید تو سایت دانشگاه من یه پرینت برنامه کلاسیم رو بگیرید؟؟؟
من : جااااان ؟؟چی؟؟
لامصب دو ساعت طول کشید اسم دانشگاش رو تایپ کردم^_^
الهام و رفیقش هم داشتن در و دیوار کافینت رو گاز میزدن^_^
یعنی داغون شدم ، آبروم رفتتتتتت

  113889

K : E @@@@@
به همین دکمه اینتر قسم دوم دبیرستان امتحان فیزیک داشتم بیست نمرشو فرمول داده بود کصافططط
منم کتاب رو نگاه هم نکرده بودم ^_^
عاغا رفتم سر امتحان دیدم هیچی بلد نیستم ،عاغااا فشار به مغزم میاوردم با مشت میکوبیدم به صندلی که خدایا جواب این سوالا چی میشه عرق میریختم
یه لحظه به خودم گفتم کامران ناموسن تو که هیچ نخوندی
فیزیک هم همش فرموله ، خو لامصب تو که فرمولارو نخوندی الان چرا داری به مغزت فشار میاری ؟؟؟
همون جا رو صندلی پهن شدم و هار هار هار به خودم خندیدم ،اصلا یه وعضی بود ^_^

  113816

دیشب توو خیابون پاسداران داشتم قدم میزدم،
یهو دیدم یه دختره داره دست تکون میده و میدوه طرفم.
رسید کنارمو اروم در گوشم گفت:...
تورو خدا بهش بگو اینجا جنت اباده...!!!
بعد موبایلشو گزاشت در گوشم.......
شنیدم یکی گفت: الوو الوو......
منم گفتم: جانم؟
گفت: عااغاااا، این خیابونی که الان شما و دوست دختر من تووش هستید، اسمش چیه؟؟؟؟
دختره رنگ و روش پریده بود.
یه مکثی کردمو گفتم: داداش اینجا تقریبن میشه ته همت.
گفت: پس جنت اباده؟
دختره نفسش بالا نمیومد.
دوباره یه مکثی کردم و گفتم: نه داداش اون ته نه، این ته.
.
.
.
.
اینجا پاسدارانه،،،، خیلی هم شلوغه (دور دوره) انشاالله بچه ها ۲ساعت دیگه جنت ابادن.
......عااااغااا گوشیو دادم دست دختره و فرار کردم....

  113803

این پسرایی ک تو این سایتای چت میرن چت میکنن.....
.
.
.
.
ی بار جای ی دختر چت کنید ببینید چ خبره ....... کلی خاطرات خنده دار گیرتون میاد

  113796

بچه بودم سال دوم سوم ابتدایی مامانمم ازون ماماناییه که حس شوخی ودلقک بازی نداره اومدازم سوال علوم بپرسه برگش با یه لطافت خاص مادرانه بهم گف دخترم اگه یه حبه قند بندازیم توآب چی میشه:یکم نگاش کردم میدونستم اگه غلط باشه باید دارفانی رو وداع بگم اشک توچشمام حلقه زد تفمو قورت دادام گفتم مامان بگم؟گف بگو عزیزدلم همه چیو ب خدا واگذارکردم گفتم میشه حبه ی انگور؟؟؟؟؟؟اصن دست روم بلند نکرد فوشم نداد اگرم داده باشه من حس نکردم فقط وقتی چشم واکردم بیمارستان بودم.....یه همچین مادره یلی دارم من