از سوپر مارکت سر خیابون یه مقدار خرت و پرت خریدم و از مغازه اومدم بیرون یهو دیدم فروشنده داره داد میزنه آقا پسر برگرد بقیه پولتو بدم.
برگشتم حالا میگه ببخشید خورد ندارم فردا بیا بگیر.
خوب یکی نبود بگه تو که خورد نداشتی مرض داشتی منو صدا زدی
@m.m.n · ۶۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴ رأی)
از سوپر مارکت سر خیابون یه مقدار خرت و پرت خریدم و از مغازه اومدم بیرون یهو دیدم فروشنده داره داد میزنه آقا پسر برگرد بقیه پولتو بدم.
برگشتم حالا میگه ببخشید خورد ندارم فردا بیا بگیر.
خوب یکی نبود بگه تو که خورد نداشتی مرض داشتی منو صدا زدی
اعتراف میکنم زندگیه من فقط به یه مو بنده
.
.
.
.
.
.
.
یعنی صبح که بیدار میشم با موهام ور میرم،و تا شب که دوباره با موهام ور برم حواسم هست که موهام خراب نشه.
یعنی این مو رو از من بگیرن نابود میش�
البته افتخار میکنم که مثل بقیه ی پسرا به زیر ابرو برداشتنو خط چشم اعتقادی ندارم.
لایک=عقب افتاده
سرنوشت همه رو خدا نوشته و خداهم که بد هیچکسو نمیخواد و میخواد همه ی آدما خوشبخت باشن
فقط موقع نوشتن سرنوشت بعضیا حوصله نداشته بدخط نوشته
از شانس بد من،سرنوشت منو آخر شب نوشته نمیدونم چرا همیشه بدبختی میاد سراغم
دقت کردین تو کیفتون ۵تا خودکار آبی دارید،۱خودکار قرمز ،اون وقت میخوای خودکار آبی برداری قرمز درمیاد
ایرانسل است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی اوقات دلش میخواهد خراب باشد
فقط گاهی اوقاتا،مدیونین اگه فکر کنید همیشه خرابه.
4jok است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد ما را بخنداند.
غیر از اینم ازش توقع نمیره
زنگ زدم خونه دوستم،باباش گوشیو برداشت،صدای باباشو که شنیدم حول شدم گفتم:بفرمایید.چی کار داشتید؟
.
.
.
یعنی آبروم رفت.
بابای دوستمم داشت میخندید،یعنی میخواستم خفش کنم.
شماهم چنین دوستای باحالی دارین؟
با دوستام که میگردم وقتی مامانم زنگ میزنه مورد لطف دوستام قرار میگیر�
یکی میگه:اون سیگارو بده من
اون یکی میگه:ببین این دختره چیکارت داره.
یکی دیگه میگه:عجب قلیونی بود جیگرم حال اومد.
خلاصه خیلی نمک ریختن دوستام.فقط رفتم خونه سیاهو کبود شدم
یه روز بابام اومده بود مدرسه درسمو بپرسه.
معلممون رو دید گفت این درسش چطوره؟
تا معلم اومد حرف بزنه بابام گفت:این بچه خیلی بیشعوره اصلا درس نمیخونه و همش تو کوچست.بعد همونجا جلوی معلم یدونه زد تو گوشم.آبروم جلوی همه رفت دیگه روم نمیشد برم مدرسه.
هفته پیش مریض شده بودم و آنفولانزا گرفته بودم.حالا فامیلامون اومده بودن خونمون.
عکس العمل فامیلامون:
تو که هنوز زنده ای
تو که نمردی فکر کردم مردی خوشحال شده بود�
فکر کردم یه نهار ختم افتادیم ولی تو که هیچیت نیست
فک و فامیله من دارم.داشتن منو زنده به گور میکردن.
اومدم خونه دیدم داداش گودزیلام داره با بابام قایم موشک بازی میکنه.به داداشم گفتم بیا پشت من قایم شو.
میگه:مگه خرم که پشت تو قایم بشم زود پیدام کنه.
ما که بچه بودیم موقع قایم شدن دستامونو جلو چشممون میگرفتیم فکر میکردیم کسی مارو نمیبینه
نام های من:
بابام:اولاغ
مامانم:بی شعور
داداشم:اسگل
بچه ها:میمون
این باغ وحش من باز کردم!!!
سوم راهنمایی بودم معلم علوم اومد گفت:شما همیشه باید آماده باشید چون من هر جلسه کتبی میپرسم!!!
اینو که گفت بچه ها میزو گاز زدن
معلمای عزیز میخوان حرف بزنن مواظب معده
بچه ها هم باشن
یادمه یه روز که تو کلاس بغل دستیم به من گفت دستمال کاغذی داری؟گفتم دارم ولی نشستس!
کلاس ترکید از خنده
از اون به بعد هر کی از من دستمال کاغذی میخواست میگفت شسته باشه!
واقعا دوستان مسخره کن دارم من.
داشتم کار خودم(بیکاری)رو انجام میدادم،یه دفعه بابام منو صدا زد دیدم داره بالا رو نشون میده.
گفتم:بالا؟
گفت:آره
گفتم:خیلی بالا؟
گفت:نه
گفتم:ای بابا،پدر من بالا بالا دیگه از سن و سال ما گذشته.
گفت:احمق بی شعور از بالا پشت بوم صدا میاد برو ببین چه خبره.
اعتراف میکنم صبح انقدر خودم را به خواب میزنم تا مامانم پاشه نون رو بخره،صبحانه رو آماده کنه بعد بیدار شم بگم:چرا تو رفتی نون گرفتی منو بیدار میکردی.
دیگه کاریه که از دستم بر میاد
دوستم منو دیده میگه
از کی تا حالا انقدر میخندی؟
میگم آره دیگه جدیدا اینطوری شده
از کی تا حالا انقدر با نمک شدی؟
آره دیگه جدیدا اینطوری شده
از کی تا حالا جوک های باحال میگی؟
آره دیگه جدیدا اینطوری شده
با4jokجدیدا اینطوری میشه.
دیروز خونه خالم مهمونی بودیم.
دم ظهر بود.بعد دختر خالم(۵ سالشه) گفت:مامان چرا نهار نمیاری؟تو نهار رو بیار اینا خودشون میرن.
از قدیم گفتن حرف راستو از بچه بشنو.
این فک و فامیله داریم؟
چند وقت پیش یه نفر زنگ زد خونمون گوشیو برداشتم گفتم الو.
گفت وصل کن آشپزخونه.
منم که مونده بودم چی بگم گفتم:آشپزخونه ما تلفن نداره.
گفت:این چه جور پادگانیه که آشپز خونه نداره.
گفتم:اینجا پادگان نیست خونست.
گفت:پس چرا وقت منو انقدر تلف کردی.
مزاحم تلفنی طلبکار داریم ما !!!
یه بار یه نفر زنگ زد خونمون.
گفت:منزل فلانی.
گفتم:اشتباه گرفتید
گفت:خواهش میکنم عزیزم عیب نداره.
والا ما قدیما عذرخواهی میکردیم !