دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 115094

تاریخ انتشار : مهر 1392

عاقا عروسیه پسر عممه ما هم رفته بودیم خرید لباسو این چیزا تعدادمون خیلی زیاد بود این زنه پسر عمم با بچه اومده بود سختش بود آخر از همه راه میومد عمم عین این معلما که میبرن اردو هی نظارت میکرد کسی جا نمونه کلا دیگه از این داستانا میخواستیم سوار اتوبوس شیم زن پسر عمم جا مونده بود هی میگفتیم الناز جا مونده اون طرف خیابونه ماهم سوار شده بودیم عمم به اتوبوسیه میگفت وایستا آقا یکیمون جا مونده ملتم به ما نگا میکنن خجالتی داشت واسه خودش عمم هی داد میزد الناز بیا الناز اومدی بدو دیدیم راننده اتوبوسم میگه الناز خانوم بدو الناز خانوم بدو بیا ما دیگه هم خجالت میکشیدیم هم صندلیای اتوبوسو میجوییدیم اگه پسرعمم بفهمه کل ملت اسم زنشو صدا زدن ................
ما:@:
راننده اتوبوس : )<
ملت: )"