دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  117350

یه گودزیلای 6ساله تو فامیل داریم .اون روز کیفمو دزدیده بود داشت محتویات توش خالی میکرد .مچشو گرفتم . بهش با عصبانیت میگم داری چی کار میکنی ؟نه گذاشت نه برداشت مودبانه گفت:تو کصافطی؟تو احمقی ؟تو بیشوری؟تو.............خلاصه انقدر فش خوردم بهش گفتم عزیزم ببخشید حالا چرا انقدر ناراحت میشی؟گفت :دفه ی اخرت باشه . من :چشم
هیچی نمیگم شماخودتون قضاوت (غضاوت -قظاوت -غظاوت)کنید

  117348

یه روز داشتم اتاق خودم رو جارو برقی میکشیدم که یه دفعه متوجه شدم لوله جارو برقی جورابامو قورت داد.چون هول کرده بودم بلافاصله دستمو گذاشتم رو لوله جارو برقی و خخ خخ کردن.یه لحظه فکر کردم تو گلوی بچه گیر کرده…وقتی به خودم اومدم که دیدم همه در حال خنده هستن!!!

  117347

میخوام اعتراف کنم:
یه بار اومدم مث یه دختر خوب از مامانم بابت غذای خوشمزه تشکر کنم.
گفتم :مامان خوبم مرسی....
نه گذاشت نه برداشت کاملا جدی گفت :جنگل نرفته خرسی!!!!
من: O
مامانم :!!!!!
جنگل :-)
خرس :-D
بچه‌ها شما مامان واقعی مو ندیدید؟؟؟؟!

  117339

امروز مادر بزرگم اومده خونمون آی حال میکنم که داره به مامانم دستور میده اصا یه وضی بالاخره یه امیدی پیدا کردم برا ادامه زندگی

  117326

یارو بهم اس ام اس تبلیغاتی داده میگه گوشی جدید آیفون 5 فقطو فقط سه میلیون و چهارصد هزار تومن .......سوالی که برام پیش اومده اینه که آیا میلیون و چهارصد هزار تومن مگه پول خورده که دارید به ما اینو میگید......!!!!!!!!

  117318

داشتم با دخدره تو فیسبوک چت میکردم اسمش باران بود منم احساس صمیمیت بهم دست داد بهش گفتم بارون خانوم بی جنبه بلافاصله بلوکم کرد...

  117313

عاقاداشتم از دانشگاه برمیگشتم خسته وگرسنه.سرکوچه مونم یه ساندویچی بود . همون موقع دوستم پیام داد منم همینطور که سرم تو گوشی بود رفتم تو گفتم :سلام اقا یه فلافل . دیدم جواب نمیده. خواستم سرمو بیارم بالا دیدم رو زمین پر موِهست .کامل سرمو اوردم بالا دیدم یارو داره موهای یه نفر رو سشوار میکشه.منم یهو رفتم تو افق پودر شدم.ولی به خدا صب داشتم میرفتم نوشته بود فلافلی بود...

  117293

دوستم میگفت :
یه بابابزرگ دارم که بیسواده .
یه روز که رفته بودم خونشون دیدم مات و مبهوت داره تلویزیون نیگا میکنه یه کم کنجکاو شدم
که ببینم چی داره نیگا میکنه !
وقتی رفتم جلوتر دیدم داره اخبار انگلیسی شبکه چهار رو میبینه اونم با چه دقتی !!!!
رفتم جلوتر و گفتم بابا بزرگ چیکار داری میکنی ؟
که یهو با حالت عصبی برگشت بهم گفت :
هیس ... خفه شو ... ببینم اخبار چی داره میگه !!!!!!

  117290

عاغا داییم یه گودزیلا داره 5سالشه اسمش امیره. چند هفته پیش باهاشون رفتیم باغ خلااااصه گودزیلا یه بیل کوچیک داره همیشه با خودش میاره باغ و الکی زمینو میکنده.... امیر مشغول بازی بود ما هم همگی گرم تعریف و خنده ک یهو داد زد مامااااااااااااان همگی نگاهش کردیم .... زد تو سرش گفت: بدبخت شدیم!زدم به لوله گااااز..... نگو بیلش خورده ب سنگ.... ما:))))))))))))))))) امیر: o_o سنگ هم در افق محو گردید.....

  117285

آدمها چیزهای رو که دارن قدر نمیدونن و زمانی به فکرشون میوفتن که دیگه نیستن. به افتخار همه بابا و مامانهای مهربون دنیا هیچکس داغ بابا ومامانشو نبینه

  117283

میخوام یکی از سوتی های با حال خودمو براتون بگم . 2سال پیش در حال ساخت خونه بودم و فکرم خیلی مشغول بودبه بدهی های که داشتم. یه روز با ماشین خودم رفته بودم چندتا کیسه سیمان بخرم . کیسه ها رو گذاشتم صندوق عقب رفتم پولشو حساب کردم وقتی اومدم سوار شدم به جای فرمون وکلاج وترمز جلوی خودم صندلی راننده رو دیدم . چقدر خجسته ام من رفتم صندلی عقب نشستم . باور کنید این حقیقته خو مگه چیه بعضی وقتا آدم بدهکاره فکرش کار نمیکنه

  117268

رفته بوديم عروسي . همه خانوما وسط داشتن ميرقصيدن يني اينطوري بگم همه صندلي ها خالي بود يهو يه دختر خانوم با لباس عربي و موهاي خيلي بلند فر اومد وسط و بقيه خانوما كشيدن كنار. خانومه شروع كرد به عربي رقصيدن همه هم ازش تعريف ميكردن يكي ميگفت چه اندامي يكي ميگفت چه صورتي منم اومدم حسوديمو مخفي كنم گفتم ماشالا چه موهايي داريه. همينطوري خانومه رقصد و رقصيد يهو اومد موهاشو بچرخونو كلاه گيسسش در رفت افتاد وسط جمعيت
منو ميگي :D
حضار رو به من :O
حضار رو به خانومه :@
موي مصنوعي ---------------`````````

  117246

ويژه*دخترحوا*
احيانا ،ازقضا ،بر حسب اتفاق كلاس فيزيك بود ك همه سرا پايين بود؟؟
بعد ازته كلاس هم ميخواست بياره پاي بورد ك همه سرا پايين بود،نه؟؟؟

  117233

نزدیک چهارشنبه سوری بود و من و پسر خالم از بازار برمیگشتیم. سوار خط واحد هم بودیم. من یه تی ان تی تو دستم بود و می خواستم پسر خاله ام رو بترسونم، فندک رو روشن کردم و بردم سمت تی ان تی ولی نمی خواستم روشن بشه و فقط می خواستم بترسه که متاسفانه یهو تی ان تی اتیش گرفت و روشن شد. شانس ما همه پنجره ها هم به دلیل سردی هوا بسته بود. تنها کاری که میشد کرد این بود که پرتش کنم زیر صندلی ها :). همین کار رو کردم و یه دفعه تی ان تی منفجر شد و زن ها جیغ میزدن و راننده هم جفت پا رفت رو ترمز :) و با سرعت دوید که بیاد ببینه کار کی بوده :) اون وسط نمیدونم کی پا گرفت جلوی پای راننده که راننده با صورت افتاد کف اتوبوس :) دیگه من و پسر خالم مونده بودیم بخندیم یا گریه کنیم. راننده بعد اینکه بلند شد و خودشو جمع و جور کرد فهمید کار ما بوده و من و پسر خالمو انداخت پایین از اتوبوس :)

  117207

!!!!¤ طوفــــــــــــــان ¤!!!!
تازه از مدرسه اومده بودم خورد و خسته! نشستم غذا بخورم. به گودزیلای 7 سالمون(پسر خاله ام) گفتم: محسن بلندشو آب رو بیار.
گفت: خودت برو.
با غضب نگاهش کردم
گفت: یادتــــــــــه چندروز پیش به مامانت گفتم بهم آب بده گفتی: نه مامان بهش نده تا عادت کنه کاراشو خودش انجام بده.
انتقام سختی بود...
به خدا 7 سالشه. اسن یه وضییییییییی شده....