دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  117825

معلم زمینمون خیلی شیییییییییییییککککککککککک و عصبانی اومد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن...
کلاس روبه رویی داشتن سر وصدا می کردن بعد یه دفه این دبیره در کلاسو زد و از کلاس خارج شد...{فک کنین همچین سوتی خفنی سر کلاس ما} کلاس از خنده منفجر شده بووووودددددددددددددداااااااااااااااا
حالا اصن به روی مبارکشم نمیاره هااااااااااااااااااا...تازه یه عالمم دعواممووووووووون کرد که خندیدیم کصصاااااااااااااااااااااافطططططططططططط
میگفت به چی می خندین الان بی شعوووووورررر (البته بهمون نگفت بی شعور...از عمق نگاهش فهمیدم میخاد بگه نمیگه هه هه هه)؟؟

لایک=کخخخخخخخخخخخخخخ...معلمه زمین سوتی بده ست شما دارین...

  117805

امروز سر کلاس عربی دبیر داشت حضور غیاب میکرد نوبت من ک رسیید اسممو خوند،ک بویی از شیطنت نبردم دس بلند کردم گفتم غایبم.گف مگه خودت نیستی؟منم گفت هشتم ولی خشتم...ی آن ب خودم اومدم دیدم جای دندونای بچه ها رو درودیوار مونده...و بعد از این قضیه بود ک احساس کردم چقد ب راه رفتن تو راهرو علاقه دارم و تصمیم گرفتم برم دمبال علایقم...آوره دیگه

  117788

دیروز دوستم یه گوشی جدید خریده
.
.
.
.
اس ام اس زده: "اگه گفتی من کیم؟"
:|:|من سرمو به کجا بکوبم آخه :|:|

  117784

اقا ما یک معلم فیزیک داریم از اول سال هیچی تکلیف نگفته بود
نگفته بود ، نگفته بود تا اینکه یکدفعه امروز گفت تا جلسه ی بعدی باید این صدو خورده ای تستو بصورت تشریحی در دفتر با صورت سوال بنویسی ،
یا قمر بنی هاشم ، حالا خر بیار باقالی بار کن ،
بعد تازه میگه سعی نکنیم چون سعیمون بی فایدست و حتی یکدونه سوالم کم نمیکنه
همینجوری داشت حرف میزد که یکدفعه یکی از بچه ها رو کرد به معلمه و گفت :
نه خدایی ، اگه معلم خودت این همه تکلیف میداد فحش بارونش نمیکردی !!!
اینو که گفت اول همه رفتن تو امپاس بعدش که قضیه رو گرفتن ، کلاس به معنیه واقعی ترکید ها ، منم داشتم میزو میجویدم ،
تازه معلمم هم در کمال خونسردی رو بش میکنه و میگه : معلومه که نه ، چرا بگم ، تازه تشکرم میکردم ،
ای خدا ما را از شره هر چی معلمه جریمه بگویه ، تکلیف بگویه ، بچه پررویه راحت کن

  117773

اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!

چنـد وقـت پیـش رفتـه بودیــــم امامزاده محمـد بعـد تو مسیـری ک بایـد پیـاده میرفتیـم، بـا ی آقای مٌسنی داشتـم تو مسیـر حرف میزدم....
آقاهه: پسـرم قبـلاً این مسیـرو با الاغ و قاطـر میرفتیـم،امروز داریم با شمـا میـریم:|

  117757

داداشم میگه رفته بدیم کلاس آموزشی سرشماری.استاده داشته توضیح میداده ک ی نفر با افتخار و اعتماد ب سقفی ک لامپای دوتا خیابون اینور و دوتاخیابون اونورو میپکونه میگه من ی اشتبا از جزوتون گرفتم،اینجا شما نوشتید قطع دست،قطع پا،ولی قطع کمرو ننوشتید!!!اصن علم پزشکی تو جواب این سوال مونده

  117724

یکی از سوتیهای بابام تو دوره ی ابتداییش این بود که برای اولین بار امتحان داشتن بعد بابای من برداشته جلو نام و نام خانوادگی اسم خونوادشو کامل نوشته تازه بعدشم به معلمشون گفته آقا دیگه اینارم به زور جا دادم نشد فامیلو بنویسم :))
معلم&_@

  117721

من توی یه شرکت حسابدار هستم .یه روز که خیلی سرم شلوغ بود و درگیر حسابها بودم وقت نماز رفتم نماز بخونم که متوجه شدم همکارم داره از خنده میزشو گاز میگیره نگو من از روی حواس پرتی پشت به قبله نماز میخوندم!

  117709

******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223
يـه بـار يـه بـازاريـاب جـارو بـرقـي اومـد در خـونـمـون رو زد،تــا در رو بـاز کـردم قـبـل از ايـنـکـه حـرفـي زده بـشـه،پـريـد تـو خـونـه و يـه کـيـسـه کـود گـاوي رو روي فـرش خـالـي کـرد و گـفـت :
اگـه مـن قـادر بـه جـمـع کـردن و تـمـيـز کـردن هـمـه ي ايـنـها ظـرف مـدت 1 دقـيـقـه بـا ايـن جـاروبـرقـي قـدرتـمـنـد نـبـاشـم حـاضـرم کـه تـمـام ايـنـهـا رو بخـورم !!!
گفـتـم : ســس سـفـيـد مـيـخـوای يـا قرمز؟؟؟
گفـت : چــــرا؟؟؟
گفـتـم : چـنـد روزيـه بـرق خـونـه مـون قطـعـه… :|| ^_^

  117701

عاغا دیروز گودزیلای دهه80یمون اومده میگه اگه گفتی امروز تو مدرسه چی شد؟؟؟؟؟؟:)))))))))))))))))
گفتم حمله کردن؟؟؟؟؟O_O!
گفت نهههههههههه خانوم یکی رو آورد پا تخته بعد به بقیه گفت انتقادادتون رو ازش تو ی کاغذ بنویس و بگین شخصیتش شبیه کدام یک از حیواناته؟؟؟:)))
منم نوشتم او شبـیــــــه یه تمساح است که بداخلاق است و اخلاق ندارد و مهربان نیست و خر است! :))))))))))))))
دوستمم نوشت او یک گاو است :))))))))))))))))))))))))))
عاغا من دیگه حرفی(هرفی)ندارم فقط بدونین من هم سن این بودم میخواستن ترورم کنن جیک نمیزدمO_O!

  117698

عاغــــــــــــا دیروز واسه اولین بار رفتم یونی کنفرانس دادم :)
وقتی تموم شد تشویقم کردن منم خر ذوق شدم رفتم سر جام نشستم :)
یهو یه پسره که پشت سرم نشسته بود گفت استاد من از ایشون سوال دارم:)
استاد گفت خو بپرس ازش!
پسره بهم گفت اگه یه پســــــری هیــــــــــــچی نداشته باشه و بخواد شغـــــــــــل ایجاد کنه باید چیــــــــــــــکار کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)))
منم ایجوری نگاش کردم O_O و گفتم:کسی که واقعا میخواد یه کاری انجام بده خودشو به هر دری میزنه شما هم برو ضامن پیدا کن وام بگیر کارتو انجام بده O_O
یهو کلاس رفت رو هواااا از خنده 0___0
استاد به پسره گفت:بدبختت کردااااااااااا:دی دی
حالا از دیروز تا حالا همه تو یونی ایجور نگام میکنن O_o!
راستی شما بودین بهش نمیگفتین پسری که هیــتـــــــــــــچی نداره خیلی...میخوره که بخواد شـــــــــــغل ایجاد کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!O_O

  117695

کیا وقتی تو خونه کسی بهشون املا نمیگفت
کتاب رو باز میکردن از رو مینوشتن آخر هم به خودشون ۲۰ میدادن ؟؟؟

  117693

عاغا دیروز ساعت 18:30 (بعله ما هم بلدیم ادای ساعت گویا رو در بیاریم O_O )سر کلاس فارسی عمومی بودیم.استادمون زنه :)
یهو یکی از پسرا بلند شد گفت: استــــــاد شب شده بریم خونه هامون؟ :)
یکی دیگشون بلند شد گفت: آره استـــــاد خو هوا تاریک شده میدزدنمونا :(
و نفر سوم:استــــــاد ما به نمازه اول وقت عادت داریم الان نمازمون قضا میشه وا :(((((((((((((
و آخر سر نفر چهارم بلند شد گفت:
اسسسسستــــــــاد به جانه زنو بچم (هالا مجرد بودا O_O )خونمون تا اینجا 6 ساعت فاصله داره:(((((((((((((
میزاری برمــــــــــــــ؟؟؟؟؟:((((((((((((((((((((((((
استاده ما هم زود باور فقط ننشست براش گریه کنه گفت آره بــــــــــــــــــــــــــــــــــرو :((((((((
اونم پا شد با لبخندی بر لب و نگاهی تمسخر آمیز و حاکی(هاکی) از موفقیت نسبت ب ما رفت خونشون که کوچه پشتی دانشگاه بودO_O

  117688

بازن داداشم شب عيد ي كه مقارن با شب چهارشنبه سوري بود رفته بوديم خريد هوا تاريك شده بود و نم نم بارون ميومدو رعد وبرق ميزد (بيشتر شبيه فيلم وحشتناك شد) صداي ترقه هم كه گوشمونو كر كرده بود
يهو بارون شدت گرفت رعد و برقي زد كه باعث شد ي لحظه برقا قط بشه
منم حسابي ترسيدم
وقتي بخودم اومدم ديدم زن داداشم كه كنارم راه ميرفا نيست
اين ور و بگرد اونطرفو بگرد نبود كه نبود
يهو ديدم ي اقايي صداش مياد ميگه خانوم درو باز كن بابا
خانوم خطر بر طرف شد خانوم ممم و تمام مغازه داراي اطراف دارن ميخندن !
خوب كه دقت كردم ديدم زن داداشم موقع رعد و برق حسابي ترسيده رفته تو ي مغازه درو هم بسته بد بخت مغازه دار هم هي جز و ولز ميكنه ميخاد بره تو مغازه اونم ميترسه درو باز نميكنه :))))))

  117530

K : E @@@@@
به همین دکمه اینتر قسم
امشب الهام زنگ زد گف: کامران بیا خونمون کار مهم باهات دارم
من : قربونت برم چه کاری؟
اون : کامی مهم تر از این که دلم برات تنگ شده ؟؟
من : دی @@ بوی خطر میاد ولی باشد ^_^
تا اون تخم مرغ سیب زمینیت که مزه برنج و کباب میده رو درست کنی اومدم ^__^ خخخخ
اون : پررووو میکشمت زود بیا
عاغا از پله هاشون رفتم بالا در زدم که آبجیش از داخل داد زد کامران فرار کن ن ن ن ، تا خواستم بگریزم دیدم الهام با یه دمپایی دوید بیرون ، منم مثل پلنگ جویبار میدویدم ^_^ که دمپایی رو تو کمرم احساس کردم ،پام سر خورد دومببب زدم زمین ، الهام اومد بالا سرم گف : کامران پاشو مسخره بازی در نیار، جواب ندادم ،قلقکم کرد جواب ندادم ، داد زد وای کامران چت شد ترو خدا پاشو،غلط کردم^_^
آروم چشممو باز کردم گفتم :هزار بار گفتم نگو غلط کردم و پوفففففف زدم زیر خنده ،عاغا من بدو اون بدو
من :دیوونه چتههه؟اون:اون پست چی بود فرستادی فورجوک ؟؟
من :خخخخ