آقا ما یه گودزیلای 2 ساله داریم .تازه حرف زدن یاد گرفته ...
با اون طرز حرف زدنش داره دو ساعت از باباش تعریف میکنه میگه من باباییم رو خیلی دوست دارم ...بابایی خیلی مهربونه ... خیلی خوبه .... منو همه جا میبره ...بعد کلی تعریف و تمجید آخرش برگشته میگه فقط یه مشکل داره!!!اونم اینه که بی شعوره!!!
من واقعا دیگه صحبتی ندارم.......
خاطرات خنده دار
با مخاطب خاصم رفته بوديم بيرون داشتيم حرف ميزديم كه گوشي من زنگ خورد رفتم جواب دادم وقتي برگشتم گفتم خب داشتيم چي ميگفتيم؟ اونم در كمال خونسردي گفت چرت و پرت!!
مخاطب خاصه من دارم؟
^_^ ^_^ ^_^
بابام اومده تو اتاقم مي گه نت قطعهه!!!!! ???
مي گم نهه :o
مي گه پس چرا تو داري درس مي خونييي:|?!?!
عاقا(چیه خو سواد ندارم) ترم پیش سر کلاس آز فیزیک 1 بودیم (ترم 6 و از فیزیک 1 :دی ) هنوز استاد نیومده بود . یه صفری به مسئول ازمایشگاه گفت ازمایش رو شروع کنیم ؟؟؟!!!
منم گفتم نه الان شروع کنی قبول نیست باید استاد بیاد تپانچه ش رو از کشوی میزش در بیاره هر وخت شلیک کرد با هم شروع میکنیم :دی !!!
.
.
هیچی دیگه نامرد تو کلیپسش 100 کیلو تی ان تی کار گذاشته بود به سختی انتقام گرفت . همونجا زد همه رو ترکوند ....
خیلی حیف شد اگه الان زنده بود صفری نبود . یکی شده بود :)
منم حالا سال اخر بودم ...
خیلی حیف شد ...
تازه به این فکر بودم فرار مغزها کنم ...
.
.
.
.
.
.
.
نمیری پست بعدی ؟؟؟؟
هر چی چرت و پرت بنویسم تو هم هی میای پایین میخونی ؟؟؟؟
قربونت پس حالا که وایسادی اون قلب رو هم بفشور لطفا حتما
^_^ ^_^ ^_^
تلوزيون داره واليباليستارو نشون مي ده منم با كلي شوق و ذوق دارم نگاه مي كنم^_^ مامانم دستاشو گرفته بالا مي گه خدايا يه داماد خوشگل و قد بلند و خوشتيپ نصيب من كن ^_^ من : الهي اميييييييين
مامانم :|
خدايا نه خيلي از اين سر تر مي شه خوب نيس :|:|
الان خعلي حالم بده :|
امروز ۲ نفر بخاطزه من دعواشون شده بود
ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻣﻨﻮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ
ﺍﺻﻦ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﻢ :|
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﺑﯿﻦ ۲ ﺗﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ… ﻭﺍسم اصلا مهم نیست
بچه ک بودم یکی از همسایه هامون یه جفت پسر دوقلو داش ک یه کوشولو از من بزرگ تر بودن.منم یه جوجو کوشولو داشتم ک خیلی دوسش میداشتم.بعد از مدتی ک دهن جوجومو حسابی سرویس کردم جوجوم مرد و من تو باغچه خونمون چالیدمش.بعد این پسرای همساده مون رفته بودن جوجومو در اورده بودندش در حالی ک جوجوم زنده شده بود! ولی این پسرا انقدر اذیت کردن جوجومو ک دیگه واقعا مرد.
حالا من نمیدونم جوجوم خودشو جلو من زده بود ب مردن یا واقعا مرده بود و بعد ب اذن الهی زنده شد.
یکی از فامیلامون فوت کرده بود رفتیم ختم که یهو پسر طرف خودشو انداخت تو بغل داداشم ک ای واااای دیدی بی بابا شدم
داداشمو میگی شکه شده بود نمیدونست چی بگه هی میگفت اشکال نداره اشکال نداره
داشتیم از خنده منفجر میشدیم خب زهر مارو اشکال نداره ابلهههه باباش مرده چی چجیو اشکال نداره
رفته بودم ازمون رانندگی تو شهری نفر اولم بودم خلاصه در ماشین رو باز کردمو نشستم سرهنگ نشست کنارمو شروع کرد توضیحات اولیه رو دادن از قضا دو نفر کنار در ماشین ایستاده بودن و هی چشمو ابرو بالا مینداختن منم بگو یه ذره محل بدم اونام هی بالا پایین میپریدن و اشاره میکردن باز من نگاشون نکردم کلی هم از اجدادشون یاد کردم ک میخواستن منو بخندونن ک نااااااگهااان علت کاراشونو فهمیدم
بله بلللللله درسته سوییچ رو روی در جا گذاشته بودم
من انقدددد باهوشم :|
از خــاطرات آجیـــمه
میـــگه تو کـــلاس کنکور نشـــسته بودیم(اونــموقع پیـــش دانشگـــاهی بودن)معـــلمشون از یکـــی از بچـــه ها سوال میپرسه اونم برّوبّر نگاه میــکنه انگــار اصلا نشنیـــده فهمیدن کلاس دوم دبیرستان بوده اومده نشسته توکلاس آمادگی کــــنکور!!!
درآینده ای نه چــــندان دور شاهد این نوشته خواهــــیم بود:
مهــــدکودک و آمـــادگی...با ســــرویس رفــت و برگشـت
همـــراه با ورزیــده ترین کــــادر آماده سازی نونهالان شــما برای کنــکور ســراسری
A&S
چند روز پیش پیشه مخاطب فوق العاده خاصم.حالا داشته باشید مکالمونو:
من:امیر چقده دوسم داری:
امیر(خودشو زد به کوچه ننه علی چپ):واااای سمی چقده دلم برات تنگیده بود!^_^
من:دی:وا من چی میگم تو چی میگی جوابمو بده؟
امیر:واO_O مگه سوالی ازم پرسیدی؟؟؟
من:امییییررررررر
امیر:گوشم کر شد گلم.اندازه آسمونی که انتها نداره.^_^
من:نوموخوام گهرم -_-
امیر:با مشت میزنم تو دماغت اگه گهر کنیاااا!^_^
من:جاااااانO_O جرات داری بزن زوووود باششششش!
من: آآآآآخ چرا زدی تو دماغ خودت دیووونه؟
امیر:واسه اینکه دیگه زر مفت نزنم^_^
آقا دوهفته پیش سر صب رفتیم کلاس ک استادمون گف بریم نیم ساعته یه چن تا وسیله واسه طراحی بخریمو بیایم.
نزدیکترین لوازم التحریر هم پیاده بیشتر از نیم ساعت ازمون فاصله داش.
چشتون روز بد نبینه،همه ماشین داشتن بجز منو 2تاازدوستام با5تاازپسرای کلاس.
تاباهم رفتیمو برگشتیم دیر شدو
مسابقه دو گذاشتیم ک زودتر برسیم.
ب پله های دانشکده ک رسیدیم داشتیم ذوق مرگ میشدیم
ک دیدیم کل دانشجوهای تو دانشکده با تعجب دارن مارو نیگا میکنن
یهو یکیشون گف بدوبدو خر بدو
و همه زدن زیر خنده
دوستم هول شدو پاش روپله لیزخورد
خواس نیوفته دوسته دیگمو کشید
اون باز منو کشید منم ک بدترازونا هول شده بودم لباس پسره رو کشیدمو
همینجور این زنجیره ادامه پیدا کرد
تا هر8 تامون همراه با کلی وسایل نقش زمین شدیم.
هیچی دیگه
تا ب خودمون اومدیم دیدیم استادو بقیه بچه ها کلاس
با بقیه دورمون جمع شدنو دارن هلی کوپتری میزنن.
آخرشم استاد بخاطر شادکردن دل جوونای دانشکده
کلاسو تشکیل ندادو نفری2نمره قرارشد ب ما8 نفر هدیه بده.:-)
K : E @@@@@
عاغا امرو با داداشم رفتیم منزل دانشجویی چندتا از رفیقاش .روم به دیفار لنگ راست بابام تا زانو تو حلقم نشستیم ورق بازی کنیم گفتن هرکی اول شد به نفر آخر هر کاری گفت باید انجام بده ^_^
بلهههههه داداش کامرانتون اول شد و کامیار داداشم آخر شد
یه لبخند شیطانی زدم و به افق های دور دست خیره شدم
من : آقا کامیار اون مدرسه دبیرستان دخترانه که رو به رو منزل رفیقاته رو میزاری تعطیل کنن بعد میری وسط همشون داد میزنی ای تو روح عمه همتون ، خخخخخ ، کامیار : نهههههه
من و بچه ها : بعلهههههه
عاغا مدرسه تعطیل شد کامیار رفت وسط همشون داد زد آهای ی ی ی ی دختراااا ^_^
دخترا همشون نگاش کردن @@
کامیار : ای تو روح عمه همتون
خخخخخ ، دخترا با کیف و کفش گرفتنش به باد کتک ، یعنی بترسید از روز رستاخیز اگر فکر کنید قبلش کامیار اول شده بود منو که آخر شده بودم رو فرستاد رو پشت بوم رو به رو مدرسه دخترانه پیراهنمو دربیارم داد بزنم من پترس فداکارم ^_^
عاقا همسایه اقاجونم یه بار ازدواج کرده بود بد با چت با یه جناب مهندسی اشنا میشه که ایشونم طلاق گرفته بودن تازه زنش وقت رفتن همه جاهازشو گذاشته بود!!!! بدم خیلی شیک باهم ازدواج میکننو الان در کمال خوشین!!
اونوخ ما میریم چت پسر بچه 13 ساله میاد بهمون میگه: هی یو!!!افتخار اشنایی میدی؟؟
نمیدونم چرا وختی بهش گفتم خاله جون مشقاتو نوشتی اومدی اینجا ناراحت شد!!!!
4جوک با همه کاربراش تو حلقم اگه دوروخ بگم
یه روز منو داداشم با پسر عمو و دختر عموم رفته بودیم گردش پسر عموم گفت بریم خیابونای بالا شهرو بگردیم
مام قبول کردیم خلاصه تو یکی از خیابونای بالا شهر!!!!یه بنز ازون چند میلیاردیا با شیشه های کاملا دودی کنار یه خونه(قصر)پارک شده بود
مام ذوق مرگ پریدیم باهاش عکس بگیریم اونم چه ژستایی!!!
بعضاش قابل تعریف کردن نیس اصلا.......
ژست اخر منو ایلار کاملا رو کاپوت ماشین خوابیده بودیم...
که یهو شیشه های ماشین اومد پایین دیدیم توش 4 نفر ادم نشستن!!!! راننده با خنده^^دلمونو شاد کردین کلی خندیدیم ممنون
ما 4 تا تو افق محو شدیم کلا
لایک=ندید بدید!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 114422
کل بازدید: 534836987










