دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  118179

امروز دربست گرفتم زود بیام خونه
راننده فک کنم شکست عشقی خورده بود صدای آهنگ و بلند کرده بود خلاصه ما رسیدیم به بزرگ راه آقا چشتون روز بد نبینه با سرعت زیاد از وسط ماشینا لایی میکشید من اون موقع این جمله ها بیشتر نمگیفتم :
یا حسییییییییییین
یا ابولفضضضضضضضضضضل
یا قمر بنی هاشممممممممم
رفتیم تو دیواررررررررررر
جدولللللللللللللللللللل
هیچی دیگه تا موقع که رسیدم خونه همش داشتم دعا میخوندم خخخخخ
وقتی هم پیاده شدم قیافه من : *_%
راننده : ^_^
بزرگ راه : &_&

  118160

با بچه ها قرار گذاشتیم هیچ کس به استاد یادآوری نکنه که امتحان داریم اما همون روز و به محض ورود معلم سر کلاس با صدای بلند گفتم: «استاد! امتحان داریم! » ، بعد از کلاس هم که چند نفر اومدن حالمو بگیرن، به اونا گفتم: «انسان باید راستگو باشد، راستگویی امر بسیار خوبی است! » البته بین خودمون باشه با خودم گفتم من که این درسو چه بخونم چه نخونم آخرش نمره درست و حسابی که نمی گیرم، پس چه بهتر که بقیه هم نخونده امتحان بدند که همه نمره ها بره روی نمودار!

  118154

»»-(o_O)-> KHORZOOKHAN<-(O_o)-««
غا بابام معلم دبیرستانه بعد هرروز میاد میگه یکی از دانش آموزام مخ کامپیوتره معلمش میگه این بالانر از سنش بلده وازاین چرت .پرتا بعد هی به رخم میکشید منم گفتم:خو پدر من اوشون 3دبیرستانه ورشته شم کامپیوتره من هنوز اول دبیرستانم باز زیر بار نمیرفت.از اونجا که بابام آدرس وبلاگمو بهش داده بود اونم اومده بود تووبلاگم بهم متلک پرونده بود میخواستم حالشو بگیرم رفتم وبلاگشو هک کردم(چیه بهم نمیاد؟)بعد با اعتماد به سقف کاذب رفتم به بابام گفتم.آفا چنان پس گردنی خوردم بعد گفت بیا جوونای مردم مخ کامپیوترن بعد جنابعالی داری مانع پیشرفت اینترنت میشیO_O
من دیگه حرفی ندارم
ضمنا اینترنت ندارم نمیتونم تا یه ماه دیگه4جک بیام

  118128

برای اینکه مخاطب خاصم رو اذیت کنم و بهش بفهمونم دیگه باید بیاد خاستگاری بهش اس دادم :
عزیزم خیلی دوست دارم اما تو اینقدر دس دس کردی که من مجبور شدم ازدواج کنم اما اینو بدون قلبم رو پیش تو جاگذاشتم....
عمرن اگه بتونین حدس بزنین چی جواب داد!!!!!
حضرت آقا جواب داده:
عشقم میشه قلبت رو با خودت ببری عوضش کارت عابر بانکت و رمزش رو پیشم جا بزاری؟؟؟؟؟؟؟
میدونم عشق بین ما فوران کرده
و در جوابش من فقط سکوت کردم همین!؟!؟!؟!؟

  118119

دوستم مهدی گفت معین یه استادی هست ب همه دخترا۲۰میده اثلابراش مهم نیست ک چندگرفته باشن
اماب پسرااصلا
باورنکردم
گفت ثابت میکنم
امتحان زبان ی جوری اسمشونوشت ک مهری خونده بشه
بعدادیدم گرفته۲۰
هم خیلی خندیدم هم خیلی تأسف خوردم

  118109

بچه ها دقت كردين وقتي شبا ايستاده خوابتون مي بره ( از شدت خواب دارين مي ميرين) مي ري مسواك بزني يه قطره اب كه مي خوره كناره لبت خوابت كلا مي پره و شاد و شنگول از دستشويي بيرون مي يايين ولي صبح ها يه گالن اب مي زني به كله صورتت ولي بازم خوابت نمي پره!!!!!!

  118106

عاقا درستون رو بخونید تا دانشگاه دولتی قبول شید به خدا
ما یه رفیق داریم این بنده خدا دوران کاردانیش رو تو پیام نور گذرونده
داشت واسمون تعریف میکرد میگفت ما تو کلاسمون یه پیره مرد داشتیم
هروقت کلاس خسته میشد این به استاد میگفت استاد میخوای یه خاطره از نیما یوشیج بگم ؟
خخخخخ ببین چقدر این سن داشته که با نیما هم دوره بوده حالا جالب اینجاست خاطره هم تعریف میکرده به همین برکت قسم

  118099

عاغا مامانم به گودزیلای دهه 80دیمون گفت برو ظرفا بشور
گودزیلامونم شروع کرد ب جیغ و داد ک یهنی چی همش من؟؟؟په این مف خور(مفت خور:با منوبود کثااااافططططططططططط)چیکارس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم که غیییییییییییرتـــــــــــــی...پاشدم گفتم: هوووو 9ماه تو شکمش بودی حالا سرش داد میزنی؟بزنم 2شقت کنم؟؟؟؟؟؟؟
گفت نخیــــــــــرم من 9 ماه تو شکم بابایی بودم :)))))))))))
منO_O
گودزیلا :))))))))))
شکم بابایی o_O
مستند راز بقا :((((((((((
من دیگه حرفی ندارم خدافس

  118088

عاغا من که الان دانشجو ام هر از گاهی تو خوابگاه که حوصله مانسر میره بابچه ها یه چن دست پاسور بازی میکنیم.جونم براتون بگه که یکی از بچه ها خیلی حرفه ای بازی میکنه دیگه همش تو نخ این پاسور و این جور چیزاست یه روز صبح که واسه نماز بیدار شده بودیم طبق معمول اونم بیدار کردیم ولی بیدار نشد ن که نمازم تموم شد او مدم اونو بیدار کنم زدم به بازوش گفتم مجتبی پاشو نماز بخون بعد بگیر بخواب عاغا این یه دفعه برگشت گفت زر نزن بزار این دست هم بازی کنم توموم شه بعدا بیام
کل خوبگاه داشتن مهر ها رو میجویدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودش نفهمیده بود صبح بهش گفتیم قضیه از این قراره
دانشگاه هم من ندیدمش فک کنم تو نخ این افقه بود!!!!!!!!!!
دی:
خخخخخخخ

  118087

عاغا من یه داداش گودزیلایی دارم که نگو کل فامیل از دستش شاکین
چند ماه مونده بود به کنکور من درگیر و دار کنکور ودرس واینا تو خونه بودم مامانمم گیر داده بود که درس بخون دیگه به این حرفش عادت کرده بودم و ملکه ذهنم بود هنوز که هنوزه دانشگاهم فک میکنم الاناست که بیاد بگه درس بخون عاغا این گودزیلای ما داشت با سر وصدا بازی میکرد که من بهش گفتم یکم یواش تر بازی کن صدات تا کجا داره میره من دارم درس میخونم چشمتون روز بد نبینه برگشت پیش بابا و مامانم بهم گف پدر سگ تو برو درستو بخون!!!!!!!!!!!!
من در افق.....
گودزیلا(0_0)
مامان و بابا در حال جویدن وسایل خونه
لازم به ذکر است که این گودزیلای ما آن موقع دوسال ونیم بیشتر نداشتن
دی:

  118085

عاغا یکی از سوتی های خودمو میگم در حد تیم ملی:
دی:
یه روز داشتم تو خیابون راه میرفتم داشتم فک میکردم که امروز چیکار باید بکنم یادم افتاد تلفنمون خراب شده باید ببرم درس تش کنم از کنار یه پیر مردی رد میشد یکی از همسایه هامون بود تو همین فکر بودم که به جای اینکه به پیر مرد بگم سلام گفتم الو عاغا منو میگی تا خود خونه داشتم از سوتی خودم زمینو گاز میزدم که یه دفعه دیدم کنار برخی از همین دوستان که سوتی میدن در افق در حال سیر کردنیم این کیس و کیبورد بامیز کامپیوتر تو حلقم اگه دروغ بگم!!!!!!!!!!
دی:

  118082

رفتم تو آشپزخونه ....
مامانم داره با عمه ام حرف میزنه
میگم مامان چاقو بده ...
اومد چاقو بده گفتم نه قیچی بده
مامانم یه ذره نگام کرد بعد چهار تا چنگال داد دستم گفت بیا ...
*بعلهههههههههههههه بنده چنگال میخواستم..*

  118069

اقا اون سري سوار اتوبوس بوديم پسره بايه تريپ خفن سوار شد. دكمه هاي پيرهنش تا وسط باز...
يهو دختره برگشت بهش گفت اقا ببخشي لباس دكلته تونو از كجا خريديد!!
يه ايستگاه بعد پياده شد ببخت...

  118054

ینی من شخصا به این کنجکاوی بیش از حد هموطنان گرامی ایمان آوردمااااا
با دخی خاله سوار بر اتوبوس داشتیم میرفتیم شهرمون... گوشیش زنگولید
ینی بگم همزمان 4 تا سر برگش عقبااااا حالا این هیییییچ
بهد مکالمشون ک درباره آب و هوای شهرمون بود، دوباره 4 تا سر برگشت عقب
خانومه: دخترم هوای گرگان چطور بود؟
دخترخالم : 0_o جاااااان؟
یکی از آقایون: هوا... هواش چطوره؟
من : ^__^ بارونیه پدر جان... پدرجان: مرسی دخترم... و برگشتن :)))))))

  118050

دیروز رفتم در یخچالو باز کنم هر چی زور زدم باز نشد.
.
.
.
ی دفعه از خواب پریدم (بد کابوسی بود)
الان هنوز جرأت ندارم برم در یخچال نکنه باز نشه