دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 118088

تاریخ انتشار : مهر 1392

عاغا من که الان دانشجو ام هر از گاهی تو خوابگاه که حوصله مانسر میره بابچه ها یه چن دست پاسور بازی میکنیم.جونم براتون بگه که یکی از بچه ها خیلی حرفه ای بازی میکنه دیگه همش تو نخ این پاسور و این جور چیزاست یه روز صبح که واسه نماز بیدار شده بودیم طبق معمول اونم بیدار کردیم ولی بیدار نشد ن که نمازم تموم شد او مدم اونو بیدار کنم زدم به بازوش گفتم مجتبی پاشو نماز بخون بعد بگیر بخواب عاغا این یه دفعه برگشت گفت زر نزن بزار این دست هم بازی کنم توموم شه بعدا بیام
کل خوبگاه داشتن مهر ها رو میجویدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودش نفهمیده بود صبح بهش گفتیم قضیه از این قراره
دانشگاه هم من ندیدمش فک کنم تو نخ این افقه بود!!!!!!!!!!
دی:
خخخخخخخ