دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 118087

تاریخ انتشار : مهر 1392

عاغا من یه داداش گودزیلایی دارم که نگو کل فامیل از دستش شاکین
چند ماه مونده بود به کنکور من درگیر و دار کنکور ودرس واینا تو خونه بودم مامانمم گیر داده بود که درس بخون دیگه به این حرفش عادت کرده بودم و ملکه ذهنم بود هنوز که هنوزه دانشگاهم فک میکنم الاناست که بیاد بگه درس بخون عاغا این گودزیلای ما داشت با سر وصدا بازی میکرد که من بهش گفتم یکم یواش تر بازی کن صدات تا کجا داره میره من دارم درس میخونم چشمتون روز بد نبینه برگشت پیش بابا و مامانم بهم گف پدر سگ تو برو درستو بخون!!!!!!!!!!!!
من در افق.....
گودزیلا(0_0)
مامان و بابا در حال جویدن وسایل خونه
لازم به ذکر است که این گودزیلای ما آن موقع دوسال ونیم بیشتر نداشتن
دی: