دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  121234

یه معلمه عربیه یه جفت اخر باهاش داریم.
نصف اول کلاس رو درس میده نصف بقیش توصیه اخلاقی میکنه که ما میخواین دکتر بشین فلان وفلان و...
یه لحظه اومدم پشت سرم رو نیگاه کردم دیدم چقدر صحبتاش موثر بوده بچه ها تونستن باهاش بخوابن.

  121223

یه سری از طرف مدرسه ما رفتیم مشهد شب اولی که با دوستام که 3نفر بودیم تو هتلمون میخواستیم بخوابیم دیدیم یه در هست تو هتلمون با بدختی بازش کردیم دید بلععععععععععععععه این در واسه به اتاق بغلی وا میشه تو اون اتاقم هم 4نفر از دوستامون تو خواب هف پادشاه ماهم شیطنت گل کرد من چادر مشکی کشیدم روسرم دستکش سیاه پوشیدم و یه شال سیاهم بستم به صورتم که همه جام سیاه باشه یه کی دیگه از دوستام ملافه ی تختو که سفید بود کشید رو سرش اون یکی دوستمم چهار دستو پا اومد هیچی نداشت همه جاهم تاریک یواشکی رفتیم اتاقشون پریدیم رو چهارتاشون که رو تخت خواب بودن دوتا تخت دونفره کنار هم بود
دیگه بقیشو خودتون حدس بزنید چی شد ...
اونشب من پیش ناظمون خوابیدم یادش بخیر

  121221

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----
يه مغازه غذاي فروشي ديدم روي تابلوش نوشته بود "پزندگي دستچين‏"‏ !!
‏@‏‏_‏‏@
پزندگي؟‏!‏...پزندگي ديگه چيه؟...اصلا يعني چي؟

  121214

سوار اتوبوس شدیم با دوستم من از شدت خستگی خوابم برد بعد وقتی به خونمون نزدیک شدیم دوستم صدام زد گفت پاشو الان نگه داشت پیاده شو رسیدی من انقد گیج خواب بودم از دوستم که خدافظی نکردم هیچی وقتیم خواستم پیاده شم سرم خورد به میله ی وسط پله های اتوبوس ملت کف اتوبوسو جویدن

  121212

عاغا مسابقات بود دوتا تیم تو فینال خیلی حساس تیم من تد نیمه نهایی حذف شده بود.
از پشت محکم یه چک خوابوندم تو گوش دروازه بانه. دروازه بان گوششو گرفتو از دروازه رفت بیرون از بخته بد من یه پاس اومد سمت دروازه و چون دروازه بان نداشت گل شد

بعد که ماجرارو فهمیدن. ده نفری افتادن سرم من حس بروسلیم گل کرد اومد جلوشونه تا خوردن زدنم

این جوری نگا نکنین یه تیم کامل بودن!!!!!!

  121196

با مخاطب خاصم روز تولدش دانشگاه پيچونديم رفتيم سينما ما وسط فيلم رسيديم نشستيم اولشم ببينيم از اونجا كه من الهه شانسم يه گله دختر دبيرستانيم آورده بودن فيلم ببينن وسط فيلم گلاب به روتون دستشوييم گرفت بهش به شوخي گفتم:عسلم جامو نگه دار بر ميگردم دارم ميرم بيرون ناظمشون من گرفته كجا ميري؟!!!!!!!!!!! هرچي ميگم خانم من از بچه هاي شما نيستم به خرجش نرفت كه نرفت بهم تشر زد برو برگردي كارت دارم
رفتم خانومه دقيقا 20 دقيقه تو دستشويي بود امده بيرون ميگه چيه عجله مي كني نميذاري آدم خودشو 2 دقيقه تو آينه درست كنه!!!!!!!
حالا برگشتم تو سالن ناظمه گير داده چه غلطي مي كردي انقدر طول دادي ديديم حس توضيح نيست گفتم ببخشيد رفتم ديديم چشم روشن دوتا از اين دبيرستانيا نشستن دو طرف مخاطب خاص ما مي خندن تا من ديدن ميگن اين كه مالي نست انقدر جوجو كردي؟!!!!!!!!!!!
مخاطب خاص منم پررو برگشت گفت بسه بريد مانتون تموم شد
حالا رسيديم اون قسمتهاي فيلم كه ديديم پا شديم بريم ناظمه من گرفته ميگه كجا دختره چشم سفيد؟
مخاطب خاص بيشعورم ميگه خانوم مواظب بچه هاتون باشيد اين عين كنه چسبيده به من بعدش جيم زد
2ساعت طول كشيد به خانومه حالي كردم من دبيرستاني نيستم خيرسرم دانشجوي ارشدم تازه كرتم ديده ميگه عكسش شبيه تو نيست!!!!!!!!!!!!!!
رفتم بيرون عين ببر زخمي دنبال مخاطب خاصم ميدوم ميگه مي خوام ادبت كنم عين بچه دبيرستانيا نگردي
مخاطب خاص ادب كنه من دارم؟؟

  121190

تو حیاط داییم خوردم زمین.

پیشونیم خورد به باغچه یکم بالای ابروم شکست.

داییم برگشته میگه نادره جان تورو خدا حواستو جمع کن عزیزم.

منم خر کیف فکر کردم ایول براشون مهمم گفتم نه دایی چیزی نیس.نگران نباش

گفت خدارو شکر.فردا ننه بابات می اومدن میگفتن خر ما کلش طلا بود شما شکستین :|

یعنی عصمتو قهوه ای کرد رفت.

  121172

عاغا یه همسایه داریم که پیرمرده و یه پیکان مدل شصت و بوق داره؟اونشب با زنش اومده بودن خونمون مهمونی و داشت تعریف میکرد که امروز تو اتوبان داشتم میرفتم که یه ماشین "یاهوندا" باسرعت ازم سبقت گرفت،من بهش گفتم: اکبر آقا یاهوندا نه، هوندا.
اکبرآقا گفت :نه بابا نه هوندا،یاهوندا.
من گفتم:اکبر آقا یاهوندا نه، هوندا.
اکبرآقا نه هونداااا،یاهوندااا
من:یاهوندا نه،هوندا.
اکبر آقا برگشت بهم گفت کره خر میام میزنم تو سرت که هوندا یادت بره ها!!!
من00
بابام@@
بقیه99
خلاصه آخرش متوجه شدم منظور اکبرآقا (هیوندای )بوده!!!

  121167

******************(3 تا!!! یا 3تا ؟؟؟ داخل همه پستهام هست)علامت اختصاصی abas_m223
چـنـدوقـت پـیـش یـه عـکـس الـکـی از حـیـاط خـونـمـون گـرفـتـم گـذاشـتـم تـو فیـسـبـوکـم؛زیـرشـم نـوشـتـم اگـه نـکـتـشـو فـهـمـیـدی لایـک کـن و تـو کـامـنـت بـگـو ^_^
_صـد تـا لایـک خـورد !!!...
ایـنـا مـثـلا مـیـخـواسـتـن بـگـن مـا باهـوشـیـم کـصـافـطـا ^_^ دهن نـامـردا یه نـکـتـه هـای مـو ریـزونـی پـیـدا کـردن کـه نـگـو:
شـیـلـنـگـتـون سـوراخـه,درخـتـتـو
ن شـبـیـه چـیـزای خـاک بـرسـریـه, زیـرشـلـواریـت کـه رو طـنـاب پـهـنـه روش گـنـجـیـشـک خـرابـکـاری کــرده و....
هـیـچـی دیـگ دمـشـون گـرم رفـتـم یـه شـیـلـنـگ خـریـدم و شـلـوارمـو دوبـاوره انـداخـتـم لـبـاسـشـویـی !!! ^_^

  121163

امروز داشتیم توی مدرسه نرم افزار هوشمند کار میکردیم (ها چیه ؟؟ مدرسه ی ما هم هوشمنده :! ) بعد نور صفحه مرتب کم و زیاد میشد، یکی از ته کلاس گفت فلشش خش داره :| :) O_o
یعنی کلاس رفت رو هوا ! :)))

  121147

هو الباقی
اول سلام خوشال نشیدبابا واقعنی نمردم که منتظر نثار فاتحه ودعوت ناهارین بلکم ذوق مرگ شدم که بالاخره تونستم عضو 4جوک شم اولین پستمو(مرده ی این درک عمیقتونم)بنویسم بعله روزی که دانشگاه دولتی قبول شدم اینقد نذوقیدم که الان داره دستام میلرزه ودکمه های کیبورد دارن دور سرم جیک جیک میکنن (دروغ نمیگما واقعا) خلاصه اینکه این یکی از شادترین لحظات زندگیمه که ایشاا... با تایید و لایک شماشادترم میشه هم اکنون منتظر لایک سرختان هستیم

  121127

اگه این امتیاز هدیه نبود من الان نابود شده و کنترل پنلم به دلیل منفی بودن دو رقمی حذف شده بود
الن امتیازم با 20 امتیاز هدیه شده 2

  121122

****سلام****
سر کلاس بودیم...استاد از در اومد تو کیفشو گذاشت شرو کرد به نوشتن فرمول و درس دادن..................................................دوستم برگشته تو گوشم میگه استاد تو رو خدا بشین ی دقیقه اومدیم ببینیمت و بریم...............................................

قیافه ما دو تا: :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

  121119

رفته بودیم سینما یه کلیپس نشسته بود جلوم قبل از این که اعصابم خورد بشه بهش گفتم کلیپستو بده اونور که دیدم دوستش بهم گفت بشین کلیپس ندیده


منم گفتم گمشو برو کلیپس فور جوک ندیده
اونام بهم فهموندن که با فورجوک بزرگ شدن

  121118

تو اتاقم نشسته بودم داشتم تو 4 جوک می چرخیدم و موزیک گوش می کردم که یهو لا مصب رسید به آهنگ کلاغ دم سیاه( شهره )منم اهنگ رو تا جایی که می شد زیاد کردم و رو به مانیتور و در حالت نشسته شروع کردم حرکات موزون حالم خیلی خوب بود اصلا تو اسمون هفتم بودم که یهو برق رفت منم چون حالم خوب بود ادامه دادم خودم با صدای بلند می خوندم و پا شدم ادامه حرکات موزون که پدر محترم و عموی محترم وارد اتاق شدند .15 دقیقه سرشون رو تکون دادند و رفتند.بابا م بیچاره خیلی ضایع شد با این بچش