یه شب خونه ی رفیقم شب خوابیدم صبح گفت...
این پتو که روت بود خیلی برام عزیزه پرسیدم چرا؟
گفت آقام که فوت کرد اینو انداختیم روش هنوز بوی بابام و میده.
تا یه هفته میرفتم حموم ولی بازم دلم راضی نمیشد :(
خاطرات خنده دار
یه خاطره میخوام براتون بگم
واسه وقتی که ترم اول دانشگاه بودم اونموقع هم عادت نداشتم به معلم ها بگم استاد حالا منم یه درس تخصصی برداشته بودم از شانس بدم استادش خانم بود.یه بار میخواستم سوال بپرسم اشتباهی بجای استاد گفتم آقا اجازه
یعنی کلاس 40 نفری نیم ساعت رو هوا بود حالا خودمم نمی تونستم جلوی خندمو بگیرم. :)
استاد دوستیان هرجا هستی منو حلال کن.
یادمه کلاس اول ابتدایی بودم
سوار تاکسی شدیم
کرایه رو ک میخواستم بدم هول شدم گفتم آقا اجازه بفرمایید
راننده خوشش اومد
فکر کنم احساس معلم بودن بهش دست داد:))))))
آی ام ساده ^--^
#دهه_هفتادی ام :)
مردم مینالن وسط امتحان گل پری و انار یادشون میاد من بدبخت
جاستین بیبر یادم میاد اونم چی؟؟؟؟
دسپاسیتوووووووو
دقیقا نمیدونم چه زری میزنه فقط ریتمش یادمه
دسپاسیتو سینیزیتو رگه دندلی:|||
در این هنگام برگه رو میدم و میرم سرمو میکوبم به دیوار که چه گوهی خوردم اینوگوش دادم:||||||
عاغا میگم شما ها چطور عطر شیرین و تلخ رو از هم تشخیص میدین؟؟؟؟؟
من امروز رفتم عطر بخرم ۵ـ۶تا رو مزه کردم هیچکدوم شون شیرین نبودهمشون تلخ بودن
یارو هم فکر کرد دیوونم با لگد انداختم بیرون^-^
یدفعه هم که اومدیم حق خوری کنیم،شربت دختر داییمو خوردم بعد اومدم بیرون گفتم همشو خورد.داییمم گفت:خودت که ازش نخوردی؟آخه قرص مسهل رسخته بودم توش.
کمی از چت های منو رل گرام
من:بعد یک چیه؟
اون:دو دیگه اینم نمیدونی؟؟؟
من:به دو نفر که مثل هم لباس میپوشن چی میگن؟؟
اون:یه دست
من: شارژ داری؟
اون:300تومن
من:حالا اینارو پشت سر هم بخون تا بفهمی گند زدی به نقشم
یه بار اومدیم از این لوس بازیا در بیاریم
msoud_385
کار هایی که هممون توی بچگی کردیم
1 نشستن روی چند تا سندلی (صندلی ثندلی)اونم با هم دیگه
2 مسابقه خوردن نوشابه و در آمدن گاز ان از دماق (دماغ مماخ)
3 جو گیر شدن در صورت دیدن دختر تو کوچه
4 سعی برای تعادل نگه داشتن کلید های برق
5 زنگ زدن و فرار کردن اونم با چسب
6 دوست خیالی داشتن (من نداشتم و خولی برادرم داشت اسمش سی الیکم و نان الیکم عربی نبودن ولی اسمشون رو خودش ساخته بود)
7 خود نمایی در جمع و خالی کردن باد معده و کتک خوردن از بزرگ تر ها
8ساخت سرسره با چادر (همون چادری که ننتون داشت و معلوم نبود کی خریده شده و باهاش می رفت در کوچه میوه می خرید)
9موتور سواری در صورتی که بابامون پاهاشو روی هم می زاشت
10 فحش دادن به تزریقاتی
11ریختن نمک در نوشابه ی عروسی و ول کردن در کف تالار
زیر پیج احسان علیخانی با هزار ذوق کامنت میزارم
یارو میاد میگه احسان خوشگل و مغروره برا چی
براش کامنت میزاری :)
منم نه گزاشتم نه برداشتم گفتم (با ریتم بخونید)
احسان اقا سیببل سیاه چشم بادومی پاشنه طلا
میخوام بیام در خونتون حرف بزنم با ننه تون بگم شدم عاشق پسرتون
میخوام بشم من عروستون ~_~
حالا نمه نمه شدی تو شوهرم احسان اقا اره تویی تاج سرم ^--^
هیچی دیگه بلاکم کرد یارو
فکر کنم رفت برای منو احسان علیخانی ارزوی خوشبختی کنه :|
نتیجه گیری اخلاقی : آی ام نو اعصاب تگم نکن مجبوری مگه :|
رفتم یه جا مصاحبه کاری، یارو گفت نظرتون در مورد آپار تاید چیه؟ گفتم والا من کارم کامپیوتره اطلاع دقیقی ندارم ولی مادرم اینا تاید فقط سافتلن استفاده می کنن. گفت مرسی تشریف آوردید من همین الان تصمیم گرفتم شرکتو تعطیل کنم. یعنی می خوام بگم بحران اقتصادی همه شرکتارو فلج کرده
رفيقم از تو اينستا با يه دختر ايراني تو سوئد رفيق شد، بعد چندماه آشنايي و صحبت دختره اومد تهران با هم ازدواج كردن، رفيقمم خودش و زندگيش رو جمع و جور كرد با دختره رفت سوئد تا با هم زندگي كنن، خيلي هم راضين.
بعد ما تازه فهميديم يه سري از فالوئرا نفوذي اونايي هستن كه با ما مشكل دارن
میگم این فاز سنگین که میگن یعنی چی؟
امروز یه سیم فاز گرفتم تو دستم اصلنم سنگین نبودچرا جو الکی میدین؟^~^
msoud_385
چن وقت پیش تو خونه بودیم داداشم داش پی اس میزد منم ول بودم روی مبل یهو یه صدایی آومد گفتم زلزلس داداشم گف گل نخور چند دقیقه بعد از خونه مادر بزرگم زنگ زدن گفتن خونه ی یکی از هم سایه هاشون منفجر شده یهو من سوار دوچرخه بابام با ماشین داداشم با خط یازده خودمونو رسوندیم تا من رسیدم آمبولانس رفت درش باز شد و نزدیک بود اونی که سوخته بیوفته پایین یه نفرم میدوید دنبال در از تجمع مردم که دیگه نگم مث صفی که تو قیامت برا پل سراط می گیرن بود منم توی اون شیر تو شیر خودمو رسوندم خونه مادر بزرگم حالا شرح حال اونا در حین انفجار:یهو منفجر میشه پسر عموم که داره فیلم خاک بر سری نگاه میکنه گوشیشو از اطاق در میاره فرار می کنه(فکر می کنن زلزله است)حالا اون هیچ زن عموم بچه ی 6 ماهه رو روی مبل ول می کنه و فرار عموم بعد از ده دیقه با حوله از حموم در میاد ولخت (فقط با حوله) میپرسه گوشیم کجاست؟! خواهرمم فقط جیغ میزنه روایت داریم که مجروح به عوامل اورژانس میگه منو بیخیال اینو سرراه بذارین تیمارستان عمم می مونه با مادر بزرگ مریضم و بچه شیش ماهه عموم تو این گیر و دار عمم ن هول میکنه نه جیغ میزنه مث ایکیو سان میشینه به نقشه نجات فک میکنه که اول برادر زاده رو ببره یا مادرو دست مادر بزرگمو می گیره اما پشیمون می شه بچه رو بر میداره میزاره تو حیاط و بعد مادر بزرگم رو می بره بماند تا دو هفته هی حرف اون خونه رو می زنن یکی می گه کپسول گاز بوده یکی میگه گاز بوده و.. حالا بعد ماجرا عمم کمی فکر می کنه یادش می آد قبل انفجار کمی از برنجی که درست کرده خورده (روزه بوده )
******abas_m223******
رفتم دکتره پادگان گفتم اختلال دو قطبی
و گاهی هم حملات پانیک دارم، گفت چه گوه خوریا...
دوتا شیاف نوشت گفت گمشو بیرون !!! :)
سلام ب همه
یه خاطره تعریف کنم از دوران مدرسه ^-^
اول ابتدایی بودیم سر کلاس
ساعت اخر بود بچه ها داشتن با معلم حرف میزدن کلاس شلوغ شد
پاک کن من از رو میز افتاد پایین ¤_¤
رفتم پایین دنبال پاک کن بگردم @-@
حالا مگه پیدا میشد؟ ~_~
یه دفعه معلم منو دید گفت الهه داری زیر میز موش میگیری؟؟؟
کلاس رفت هوا :))))))))))
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531634577










