b

bahar

@bahar3509.m · ۴۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶ رأی)

آیا می دانستید انسان هایی که بیشتر عمر می کنند دیرتر می میرند؟!!
آیا میدانستید در ایران هنگام رد شدن از خیابان های یک طرفه اگر دو طرف را نگاه نکنید میمیرید !؟
نه خدایی می دونستید؟!!
برید خدا رو شکر کنید که منو دارید، والاااااااااا

میگماا تو فیلما نشون میده چند تا بچه با مادرشون توی یه اتاق می خوابن کنار هم بعد همشون هم یه پتو مشترک کشیدن رو خودشون و خیلی قشنگ به صورت افقی و تر و تمیز می خوابن، اینا همش فتوشاپه!!!!!
از آخرین باری که با بچه های خواهرم همینجوری کنار هم خوابیدیم دو هفته می گذره اونم هنوز درد دنده هام و شکمم از لگدهایی که خوردم خوب نشده.
والااااا

بچه که بودم فکر می کردم صرفه جویی در آب فقط مربوط به آب گرم میشه و آب سرد هیچوقت تموم نمیشه (بس که تو حموم آب سرد میشد خوب)
تازه توی عالم بچگی فکر می کردم دوتا قرآن داریم:
قرآن مجید و قرآن کری�
خووووو نخند دیگه، نی نی بودم اون موقع الان دیگه می فهمم چی به چیه :)))

-پژمان:وحید دقت کردی ایران واسه خارجیا میشه خارج؟ آره دیگه! یعنی ما یه جورایی هم تو ایرانیم هم تو خارج!
-وحید(سام درخشانی): اَه! راست میگیا! یعنی ما هم خارجی ایم هم ایرانی!
-پژمان:آره دیگه !
-وحید:تازه فقط ماییم که هم ایرانی ایم هم خارجی! اونا فقط خارجی اَن. فلسفه منطق که میگن اینه‌ها! آفرین پژمان آفرین!چی بودیم ما خبر نداشتیم!.....

خدا هیچ بنی بشری رو پیش این گودزیلاها بی آبرو نکنه صلوات بفرست.
داشتم خواهرزادمو نصیحت می کردم که گفتم یه جملۀ تاثیر گذار هم بگم و این چنین شد که گفتم:
ببین خدا از موی گردن به ما نزدیکتره...
یعنی خواهر زادم برگشت گفت خاله منظورت رگ گردن بود دیگه

اون روز تلویزیون نشون می داد روز درختکاری رو که داشتن درخت می کاشتن
البته درخت که چه عرض کنم فقط یه تیکه چوب بود که ریشه داشت
بابام برگشته میگه:
اینا چوب می کارن بعد که بهار میاد، میشه درخت
اونوقت ما درخت می کاریم، بهار که میاد چوب میشه

از سری خاطرات شوهر خواهر من:
خیلی شیک و مجلسی میره گل فروشی میگه آقا یه شاخه گل گلادیاتور هم بذارید لطفن
قیافۀ گل فروش که به شکل علامت سوال شده: :-/
نسل گل گلایر که بعد از این ماجرا منقرض شد، بنابراین شکلکی نیست براش بذار�
خود گلادیاتور هم با افتخار به نفع گلایر رفت کنار

یه مامان بزرگ داشتیم(بعله خدا بیامرزش) وقتی جمعه ها زنگ می زدیم که بریم دنبالش و بیاریمش خونه، می گفت: «نه ننه، خالت امروز منو Sever کرده» الهییییییییی منظورش رزرو بود.
یه مورد هم داشتیم که به مواد نگهدارنده می گفته «مواد نگراننده»، این یکی رو دیگه خدایی مامان بزرگم نبود

یه بار خالم اینا، مامان بزرگمو (خدا بیامرزش)روز جمعه برده بودن خونه خودشون، بعدش همه اهالی منزل رفته بودن کلاس یوگا و مامان بزرگم خونه تنها بوده.خالمم واسه اینکه حوصله مامان بزرگم سر نره، تلویزیون رو روشن می کنه و میرن.اون موقع برنامه فیتیله جمعه قبل از ظهرها پخش می شد. عموهای فیتیله ای توی تلویزیون داشتن به بچه ها می گفتن که امروز جمعه ست، برید به پدربزرگا و مادربزرگاتون که توی خونه تنها هستن سر بزنید.
مامان بزرگ منم بیچاره ترسیده بوده پامیشه میاد توی حیاط.خالم می گفت تا ما رو دید داد زد که شما کجایید؟ سه تا مرد گنده داخل بودن می گفتن بریم سراغ پدربزرگ ها و مادربزرگهایی که تنها هستن.
دیگه قیافه اعضای خانواده خالم دیدنی بوده :))))