یه بار امتحان دینی داشتیم بعد دوستم داشت تو کاغذ جوابارو مینوشت بده به ماها
بعد معلممون سر رسید...
مکالمه رو داشته باش:
معلم دینی:چیکار میکنی!؟
دوستم: داریم جواب سوالارو مینویسیم بعدا"چک کنیم
در عین ناباوری معلمون قانع شد رفت ماهم نتونستییم جلو خودمونو بگیریم پوکیدیم از خنده :)))))
معلمونم که تازه دوهزاریش اوفتاده بود اومد تقلب گرفتو هممونو شوت کرد بیرون یه صفر بهمون دادو همه چی به خیر وخوشی تموم شد.خیلیم شیک و مجلسی^_^
منبع:خاطرات داش مهدی با کمی تا قسمتی ابری اختلاس(نه....چیز...اهان یادم اومد....تخلص)
خاطرات خنده دار
جونم واستون بگه که یه بارم سر کلاس استاد زبان گفت من وقتی میام کلاس کلا انگلیسی صحبت میکنم و درس میدم بعد نزدیک یه ربع انگلیسی حرف زد اخرش گفت کسی سؤالی نداره من گفتم استاد الان ای که گفتی ینی چه اونم بعد خندیدن بچه ها گفت اخر ترم بهت میگم من گفتم الان ای که گفتی خوبه یا بد کلاس رفت رو هوا خلاصه دوباره ترم بعد زبان رو برداشتم اتفاقاً باهمون استاد بود اومد کلاس منو که دید گفت تو اره تو گمشو بیرون
یه اتفاقی ک تو زندگی هر انسانی صددرصد براش اتفاق افتاده اینه ک امکان نداره انسانی رو کره زمین وجود داشته باشه که تو عمرش یه بار نرفته باشه سرویس غیر بهداشتی و درحالی که درو وامیکنه کسی پشت در جیغ و داد و فریاد نزده باشه...
من خودم یه بار درو باز کردم داییم پشتش بوود گفتم:سلام دایی
داییم مونده بود چی بگه O_o
منم ک تو افق محو شدم!
دیشب به دوستم پیام دادم که:بیداری؟؟؟؟؟
جواب داده:آره.توچطور؟؟؟؟
خدایا گناه من چیه که با اینا دوست شدم؟؟؟
آقا کسی سفارش نابغه داده بود?
استاد آز شیمی۲ به ما محلول داد و گفت ۴ کاتیون مجهول رو پیدا کنید نمیدونم چه جوری شد که من و هم گروهیم ۵تا مجهول پیدا کردیم?
اونروز ســــوتی دادم در حــَــــد.....(خودت حدس بزن)
.
بـــا دوستــان گـــرامی داشتیـــم پستـــــه میخـــــــوردیمــــ
اغــــــا مــــا هم جــَـــو گیـــر شدیـــم گفـــــتیم یه چیــــزی بپرونــــیم دیگــ
گفتــــم: بچــــه هـــآ بیـــــاین ایـــن پوســـت پســــته هارو بــــریـــم بریــــزیم تو ســــطل اشـــغال دفــــتر تا دبـــــیرا بــــرا هم کــــلاس بــذارن بــــگن مـــــا مــُـوز خــــوردیــــم
دوستان گرامـــ:=))
خودم:ا
مـــوز:0_0
اینقـــدر میــــام پســـت هـــای کامـــران و حـــامد و میخـــونم همـــش در مــــورد مـــوز میـــنویسنــ منــــم گیج میشـــم خـــو^_^
معلم ﺍﻧﺸﺎی یکی از گودزیلاهای فامیلمون ﺳﺮ ﮐﻼﺱ گفته ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎ:
" ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﯿﺪ"
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻪ :
آقا اجازه! کثافت رو با "ث" می نویسن یا با "ص" ؟؟؟ ^_^
من دیگه حرفی ندارم !!! :| ^_^
موقعی که من 8ساله بودم داداشم 5سالش بود.
اون موقع تو روستای ما تلفن نبود و ی مخابرات مرکزی داشت.
آبجیم هم تو ی شهر دیگه دانشجو بود.
ی بار منو داداشم و مامانم رفتیم مخابرات به خوابگاه آبجیم بزنگیم باهاش صحبت کنیم چند دقیقه ای منتظر موندیم که مسئول مخابراته گفت هرچی میزنگم اشغاله صبر کنین چند دقیقه دیگه.
که یهو داداشم ی لامپ خوجمل زرد رو سرش روشن شد و گفت:
خب مامان برو جاروبرقی رو بیار آشغالاش رو بردارین...
یعنی اون موقع کل مخابرات منفجر شد انگار بمب اتم ترکیده...
آخه عایا داداش متفکره من دارم؟؟؟؟!!!!
Y : M !!!!!
ما چند روز پیش رفتیم وسط راه یه رستورانی که ناهار بخوریم (البنه رستورانه رو میشناسیما . آره داداش ما از اون خونواده هاش نیستیم :| )بعد دم در که داشتیم میرفتیم تو دو تا گربه ولو بودن
به داداشم گفتیم تو که میری از ماشین چیزی بیاری این گوشت اضافه رو با دسمال کاغذی ببر برا اون بدبخ بیچاره ها خخخخخخ
آقا این داداش ما رفته بود بهشون گفته بود بیاین دنبالم اونام راه افتاده بودن O_o
شیشه های رستورانه رفلکس بود ما داشتیم میدیدیمش و هار هار هار بلند بلند تو ون محیط آروم می خندیدیم:)))))))
این گوشت رو انداخت اون طرف برای گربه ها اونام گوشت و ندیده بودن
اومده بودن سیخ واستاده بودن با چشای این جوری O_o رو به داداش ما(فکر کنم خودشون برادر پدر نداشتن :|)
حالا داداشم بهشون با دست جای گوشت و نشون میده میگه براتون انداختم اونجا برین بخورین
اوناهاااش
اونجاااس
بعد آخر سر دسمال کاغذی رو پرت کرد اونور
یکی از گربه ها لامصصصصصصصصصصب مث جت گوشت و برداشت و از دید خارج شد
اون یکیم اومد دسمال و گاز میزد مزه مزه می کرد :(
و در آخر یه سگ اومد همه جم کردن بساطشونو
:)))))))))))))))))))
ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺷﮑﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺶ ...
- ﺩﺭﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﮓ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﻣﺮﺩ؟
ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺟﻨﮕﺶ
- ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺍﻣﻀﺎﺷﺪ؟
ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺻﻔﺤﻪ
- ﻋﻠﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﻃﻼﻕ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ
- ﻋﻠﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﻋﺪﻡ ﻣﻮﻓﻘﯿﺘﻬﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ
- ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩ؟
ﻧﻬﺎﺭ ﻭ ﺷﺎﻡ
- ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﯿﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺳﯿﺐ
-ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﺪ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟
ﺧﯿﺲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
- ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﺸﺖ ﺭﻭﺯ ﻧﺨﻮﺍﺑﺪ؟
ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺒﻬﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ
:))))))
+ دوستان یبار سر زنگ علوم بود یکی از بچهها
نای گوسفند آورد بود راجع درس بود ما ببینیم ..
حالا دبیر ما بــَرداشت یکی یکی نشونمون میداد سر هر میزی هم میومد
میگفت نیگا کنید عــَلــَف گیر کرده تو نایش ...
آخرشم عــَلف و درآورد از نای و انداخت دور ..
ما تا آخر سال حالمون بــَد بود بجان خودم .. اینم دبیر بود ما داشتیم آخه .. ?
کثافــَتــَم خودتونید ^_^ ... +
اسبابكشي داريم خونه جديد...
يه هفته قبلش انگشتاي دستم سوخت!
روز اسبابكشي يكي از همون انگشتام در رفت!
كبودشدن در اثرجابه جا كردن مبل!
افتادن از صندلي هنگام نصب پرده !
و ...
خلاصه همه سالم بودن الا من!!!
آخر ديگه مامانم گفت:چقدر بدم تا آخر اسبابكشي زنده بموني؟ها؟؟؟!!!
من@_&
خانواده^_^
سز میز شام بودیم بابام به مامانم میگه خانوم داری چاق میشی داداشمم حرف بابامو تایید کرد بـــــــــــعد من اومدم از مامانم طرفداری کنم گفتم نــــــــــــــخیرمـــــــ مامان من خیلیم مانکیه!!
مامانم O_0
مانکی ^_^
مانکن o_0
به مامانم ميگم:اين مانتومو انداختي لباسشويي؛هنوزيقه ش لك داره.
حالاحرفاي مامانم:واي يقه ش چرب بوده شسته نشده-وقتي يقه چرب باشه شسته نميشه-بايد اول بادست چربي يقه رو ميشستم بعد مينداختم لباسشويي...!O o
انقد گفت چرب چرب كه گفتم:مامان بسه ديگه؛انقد ميگي چرب وچربي كه يه لحظه احساس كردم؛اسب آبيم به همون شدت براق!!
سوتی از این بامعناتر!!!
یکی از آشناهامون رفته بود مغازه حاج رمضون که ژله بخره . برگشته به فروشنده می گه:
"پودر رمضون دارین عاغا ژله؟"
.
.
.
.
احساس مغازه دار و درک کنین!!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535367951










