دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  156079

"عینه واقعیته!"
داشتیم فیلم مختارنامه رو میدیدیم، یهو داداشم گفت: اسبا خیلی حیوونای نجیبو خوبین! خیلی دوست داشتم اسب باشمo-O ( خدا مریضای شمارم شفا بده )
مامانم گفت: خب پسرم اسب هستی که!
محبت مادر و فرزندی تو خونه ی ما موج میکشه!!!! بعله!!!!


  156076

یه بار تو فیس بوق ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﻮﯼ ﻗﻔﺴﻢ،ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺮﺍﻡ
ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺁﺩﻣﺎ !! "
:|
ﻣﻨﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ :
ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺎﻡ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺩﺭﻗﻔﺴﺘﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ
ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ !!
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻼﮎ ﺷﺪﻧﻮ ﺩﺍﺷﺖ !!!
ﺍﺻﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ

  156072

عاغا ما دیروز سر کلاس زبان بودیم قرار بود ویدیو بوک حل کنیم(کتاب فیلم)وسطاش بودیم یه فیلم اومد اسمش بود home aloneیکی از بچه ها گفت ینی چی این کلمه یکی دیه از بچه ها گفت خونه خالیo_Oمعلممون گفت فلانی گمشو بیرون -_-اونم پاشد گفت اخیش پام درد گرفت از بس رو صندلی نیشستم ^_^معلممون گفت برو افیس بگو زنگ بزنن به مادرت -_-یارو گفت اتفاقا مامانم چند وقته از خونه بیرون نیومده بزار بیاد دلش وا شه
ما =))))))
جک سی ریچارد *_*
معلممون هم که گفتن نداره ولی عینه هو ببر بنگال:)):))=))

  156061

يه بارم كه خيلي درس خونده بودم ميخواستم به مامانم بگم لباسارو بنداز تو لباسشويي گفتم لباسارو بنداز تو لوله گوارشي
تازه بعدشم گير دادم به مامانم ميگم سيتو پلاسمم درد ميكنه
مديونيد فكر كنين منظورم كمرم بوده
منo-o
مامانمo-o
باوناo-o
خيابانيo-o
هوش سياه o-o

  156055

دبروز گودزیلامون داشت مشق مینوشت بعد از این که تموم شد گفت اخیش تموم شد خسته شدم .
رفتم دیدم مشقشون چهار خط بیشتر نبوده....!!!
من یادمم میاد دوره ما یه رمان میدادن به ما میگفتن دو بار از روش مشق مینویسین یک بارم املا شب 3بارم میخونییش...
ای خدا اینا ارپیچی هم کمشونه .

  156052

زنگ تفریح توحیاط مدرسه دوستام و صدامیکردم بااین مضمون.(مزمون)بچه ها,دوست جونی ها,عزیزان اونام گرم صحبت بودن محلم نمیدادن تاگفتم میموناباشمام هرکی اونجابودبرگشت نگاه کرد oOمن دیگه حرفی ندارم!!!!!! پست اولمه غریب نوازی کنین

  156045

داشتم فیلم هندی میدیدم . انقدر که اینا ادبی حرف میزدن یه لحظه شک کردم نکنه حافظ و سعدی مال ایناست!!!!
والا با این فیلماشون....

  156044

وقتی داشتم میرفتم مدرسه(اول ابتدایی)مامانم ک منو برد سر کلاس انقد گریه کردم ک نذاشتم مامانم بره خونه.خلاصه با کلی زحمت تو کلاس پیش خودم نشوندمش...بعده 2ساعت معلم عین تیمارستانیا دستمو از پشت گرفت و مامانم رفت خونه.یکی نیس به این معلم بگه آیا جدا کردن مادر از فرزند کار خوبیست؟:|

  156033

♥♥ hamed=hanie ♥♥
به همین افق قسم
امروز بابام رفته دستشویی رو شسته , اَصن دستشویی برق میزدا ناموسا
بعد با یه حالت خسته از از در دستشویی اومده بیرون
مامانم بهش میگه:خوب دستشویی شستی یا نه ؟؟
بابام: آره باااااو , بیا نگاه کن ^_^
بعد همینجوری که داره منو نگاه میکنه برگشته به مامانم میگه:
جوری تمیز شستمش که اصن تو برو عسل بریز روش بده حامد لیس بزنه ^_^
کامراااااااان کجایی ؟؟ کامران من کمبود عاطفه دارم ! کامران بیا با هم بریم 4تا پرورشگاه سر بزنیم شاید منو شناختن :((((
حامد هستم از سر راه 0_o

  156022

من احساس می کنم که تو خونمون جن ۱پا داریم
چون همیشه ۱لنگه جوراب من نیست!
:D

  156021

يه روز داشتيم با فكوفاميل عزيز حومه مباحثى بحث ميكرديم
يهو دختر خاله ى بنده برگشت و با يه لحن حسرت بارى گفت
((هيچوقت نميفهمى چى تو دله يه بهمنى ميگذره...هيچوقت))
سكوتى حزن انگيز خانه را فرا گرفت
دستمو چن بار روى شونش زدمو گفتم((من ميدونم چى ميگذره...))
نگاهى تشكر اميز به من انداخت و من ادامه دادم
((خـــــون))
يعنى اونقدر قانع شده بود كه ميخواست خودشو از پنجره پرت كنه پايين^_^

  155992

این دوستم بود خدای سوتی بود
یه روز با همه بچه ها دسته جمعی رفتیم کافی شاپ این الهه سوتی هم با ما بود
میز پشتیه یه دختر و پسر بودن دختر هم اسم این دوست ما بود
دو سه بار پسره میز پشتیه دوست دختره رو صدا کردن این بلند شد گفته بعله
اخر سر عصبی شد برگشته می گه اه چرا هی صدا می کنید
نابغه نفهمیده بود
دیگه کافی شاپ نمونده ملت کلش جویدن رفت

  155990

راهنمایی ک بودیم تو امتحان قرآن اصلی گفته بود آیه ی«یدخلون فی دین الله افواجا» رو معنی کنیم منم یادم نمیومد افواجا ینی چی از مراقبمون پرسیدم گفت شما چجوری از مدرسه خارج میشید به اون میگن افواجا
آغا من فک کردم ما ک به دو صورت بیشتر خارج نمیشیم 1. وحشیانه 2. خندان
اول نوشتم داخل میشوید به دین خدا وحشیانه دیدم ن جور در نمیاد پاک کردم نوشتم خندان بردم برگرو دادم مراقبمون خندید گفت برو اومدم
ینی تا عمر دارم یادم نمیره اواجا ینی وحشیانه ن خندان
خنگم خودتونید

  155979

یه بارم دوستم اومد از زمونه گلایه کنه برگشت کفت: " ماها بچه های زانوهای وصله دار و کفشای میخی هستیم، مث سوسولای امروزی نیستیم که لای "پنبه قو" بزرگ شدن..."

چند دیقه سکوت به احترام بچه های زانو وصله دار ... خخخخ :)))

  155966

بابام عصبانی بود وگواهی نامش روهم گم کرده خواهر 4 سالم سر به سرش میزاشت اومدم بگمبابا عصبانی سر به سرش نذار گفتم دهن بابا سرویسه ولش کن

من - _-

بابام0_o

مامانم(: