یه روز بد خواستم با مخاطب خاطم کات کنم ..بهش گفتم بیا فلان جا کار مهم باهات دارم .اومد گفت چی کار داری مهدی؟
گفتم :دیگه دوست ندارم میخوام باهات کات کنم (بدون هیچ مقدمه ای )
گفت:من میدونستم
بعد گریش گرفت دستاشو گذاشت رو چشمش اومد که بره یهو خورد تو درخت خورد تو این حالش خواست سریع بره که لیز خورد افتاد زمین ترررررکید ..مونده بودم بخندم یا ناراحت بشم ...بعد خواستم برم عذاب وجدان گرفتم برگشتم بردمش خونشون بعد فهمیدم نه داش مهدی نباید کات کنی .معزرت خواهی کردم ازش و قبول کرد .به قول علیرضاحقیقی :نشد که بشه
نمایش مطلب شماره 158709
تاریخ انتشار : تير 1393
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
30116
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535386552
بازدید دیروز: 21910
کل بازدید: 535386552










