دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  249334

‏یارو واسه تنظیم ماهواره اومده وسط کار اذان دادن سریع پاشد رفت وضو گرفت شروع کرد به نماز خوندن،


منم دیدم اوضاع ناجوره سریع آی‌فیلم‌عربی رو آوردمو شروع کردم به تلاوت زیرنویسای شبکه تا یارو بفهمه ما فقط از ماهواره برای تقویت زبانمون استفاده میکنیم

  249272

عاغا سلام
جونم بگه که... دیروز رفته بودیم پارک بعد یهو یه گربه به بابام نزدیک شد. بابامم که آلرژی شدیــــــــــدی به گربه داشت زد زیر عطسه
يهو بین عطسه هاش گفت:برو اونور. کیشت. گربه ی پدر سگ
دیگه قیافه ی ما و پارک رو خودتون تصور کنید...

  249243

سوم راهنمایی بودیم با بچه‌ها تو پارک دختر دیدیم، از اونجا که تو اون سن اگه دختر ببینی و حرکت عجیبی نکنی باختی، من پاشدم کله ملق زدم
یهو یه غریبه اومد وسط چند تا پشتک حرفه‌ای زد و از ما جلو افتاد
خداروشکر یکی از رفیقای ژیمناستیک کارمون پاشد رو دستش راه رفت و نتیجه به نفع ما برگشت :)

  249213

‏من یبار شکست عشقی خوردم رفتم به بابا بزرگم گفتم چیکار کنم یادم بره
یه نخ سیگار داد بهم گفت بکش پسرم
وقتی سیگارم تموم شد گفتم آقا جون فایده نداره نمیتونم فراموشش کنم
گفت وقتی داشتی میکشیدی ازت عکس گرفتم فرستادم برا بابات
اون یه کاری باهات میکنه که اسمتم یادت بره

  249094

قبلا گفتم برای مخارج زندگی تدریس خصوصی میکنم(به قول بابام اخه زن و بچه ات گوشه خیابون و چادر گشنه موندن ) یه شاگرد دوم ابتدایی دارم در این حد که فقط بلده بنویس آب و دما همین دوتا کلمه رو بلدههه فقط خلاصه رسیدم با بدبختی (میگم بدبختی میشنوید بدبختی ها) به حرف ای کلمه اسیر خونده میگه عین من که اینجا اسیر شما هام
من:/
شماoO
آینده مملکت که دست این تنبل هاست:(
خودش:)

  249006

عکس پروفایل همه ی باباها خودشونن با یه عالمه سیبیل
پروفایل بابای ما یه نقاشی دختر گوگولیه ک موهاشو دو گوش بسته و داره آدامس باد میکنه :$
کاشف ب عمل اومد گوشی پدر دسته خواهرم بوده
حالا همکاراش ولش نمیکنن هرروز براش استیکر لب غنچه شده میفرستن

  248930

###واقعی


+ریاضی دوست داری؟
_نه
+چرا؟
_چون انگشتام کمه:)

+:(




{مکالمه بین من ویه دهه نودی}

  248909

شنیده بودم سفیده تخم مرغ باعث رشد مو میشه،
منم تخم مرغو زدم به موهام رفتم حموم آب داغو باز کردم که موهامو بشورم تخم مرغه تو موهام پخت
حالا کلا یه مدت درگیر این بودم تخم مرغ اب پز از تو موهام دربیارم

  248871

یه روز دختر عمم ( یک سال ازم بزرگه)اومده بهم میگه عزیزم آب خوردی آفتابه رو کجا گذاشتی(البته عزیزم شوخی کرد) قیافه ی من در اون لحظه *__*منم باشوخی:چطور عزیزم میخوای تو ام ازش آب بخوری بعد از یک ساعت برای اینکه تلافی کنم رفتم گفتم مریم غذا خوردنی کدوم وری نشستی تا خواست جوابمو بده محل حادثه رو ترک کردم قیافه ی من در اون لحظه^__^ قیافه ی دختر عمم در اون لحظه #_#

  248822

عجیب ترین تنبیه فیزیکی که تومدرسه تجربه کردم اول ابتدایی بود. سه‌نفری توصف بودیم که خانوممون کتکمون بزنه. نفراول سیلی با دست چپ، نفردوم سیلی با دست راست، رسید به من تو ذهنم حدس زدم باید سیلی با دست چپ باشه اما استیناشو زد بالا دو دستی زد. بروسلی هم اینطوری حریفاشو غافلگیر نمیکرد.

  248779

بخونید باحاله
بچه ها امروز دعوا کردم تو مدرسه البته دعوا نه میخواستم برم براش گرفتنم
رفتیم دفتر گفتن کل روز نباید برین کلاس خلاصه ما هم تو سالن مدرسه بودیم
اواسط زنگ دوم رفتیم واسه معذرت خواهی مدیر گفت نشانه ای از پشیمانی در صورت شما نیست
منم گفتم آقا اینقدر دعوا راه میوفته چرا کاری نمی کنین؟گفت
هر وقت من دیدم اون موقع
منم گفتم آقا فلانی هم دعوا کرده
گفت هر وقت من دیدم اون موقع
منم گفتم آقا شما دعوای ما رو هم ندیدی
گفت وقتی من اومدم شما سرخ بودین
گفتم آقا من هنوز نزده بودمش که سرخ بشه بچه ها گرفتنمون
اون یکی که باهاش دعوا کرده بودم سر تکون داد
مدیر ضایع گشت و گفت برید نبینمتون

  248756

آقا (بله من درس خونم)
من چند وقت پیش امتحان علوم داشتم بعد خیلیییییی زیاذد بود ومن مجبور شدم تاساعت یک ودوی شب درس بخونم آخرین سوال کتاب درموردزیست گاز بودمنم غرغ(قرغ،غرق) خو هالاهرچی غرق خواب بودم ودرس می خوندم حواسم نبود بجای زیست گاز خوندم زیست گوز (باصدای خیلی بلند خوندما)
بعد یه هو خواهرم که خواب بود دومتر پرید هوا وگفت :«کی گوزید به من بگو منتاقتشو دارم» منم اینطوری شده بودم00وفقط نگاه مکردما از اون موقه تاحالا دیگه. شبا درس نمی خونم

  248740

یبار سر صف صبحگاه بودیم بعد مدیر اومد سر صف گفت میخوام آهنگ بزارم براتون امروز خوش باشید . بعد رفت اسپیکربیاره،بعد من از فرصت استفاده کردم سریع گوشیمو دروردم رفتم بالا آهنگ گزاشتم بعد بچه ها به پشت سرم اشاره کردن علامت دادن من گفتم کیه مگه؟بعد آهنگم شرو شد گفت :حامد پهلانهههه هیچی دیگه بعدش از پشت مدیر گوشمو کشید گفت گمشو بعدشم اهنگ ای جان حامد همایون گزاشت-_-

  248704

آقا یه روز رفته بودم یه کافه خیلی باحال که خواننده آورده بودن زمانی که خواننده ها کارشون تمام شد یک عالمه پیتزا و همبر و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادن و حساب کردن قبل از این که یه گاز هم ببزنن ماشین بوق میزنه و میرن در اون لحظه کله کار کنان و خدمه و مدیر کافه به سمت غذا ها حمله ور شدن داشتن میخوردن که یکی از خواننده ها اومده بود غذاشو ببره دیده شون بیچاره ها خیس عرق شدخاننده ی بیچاره هم گفت بخور داداش فدای سرت یعنی تابه حال اینقدر شرم و خجالتو تو چهره ی کسی ندیده بودم الان که الانه هروقت به یادش میوفتم از خنده منفجر میشم.

  248703

خداییش این تحریما چه کرده با ما!؟
آقا روغنمون تموم شده بود، زنگ زدم به شوهرم گفتم روغن بگیر.گفت ضروریه؟آخه خیلی خستم.گفتم آره وگرنه نمیتونم غذا درست کنم!گفت باشه پس میام خونه باهم بریم که یکم هواتم عوض بشه.خلاصه رفتیم بیرون جاتون خالی بستی خوردیم،کتاب فروشی رفتیم،دوسه ساعت بیرون بودیم،چندتاخرید کردیم و شاد وشنگول برگشتیم خونه.بعد دوساعت یهو یادم افتاده اصن روغن نخریدیم.وقتی به شوهرم گفتم فقط زل زده بود تو دوربین....!!(((((((((: