میخوام یه اعترافی کنم میترسم دیگه کسی بهم لایک نده آیا بگم ...آیا نگم ..نه نمیگم ..........باشه باشه کشتی منو میگم ..با افتخار میگم تاحال هرچی جوک به چهار جوک فرستادم همه تایید شده ...#خوش به حالت
@Reze xx · ۱۱ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۴ رأی)
میخوام یه اعترافی کنم میترسم دیگه کسی بهم لایک نده آیا بگم ...آیا نگم ..نه نمیگم ..........باشه باشه کشتی منو میگم ..با افتخار میگم تاحال هرچی جوک به چهار جوک فرستادم همه تایید شده ...#خوش به حالت
آقا یه روز رفته بودم یه کافه خیلی باحال که خواننده آورده بودن زمانی که خواننده ها کارشون تمام شد یک عالمه پیتزا و همبر و سیب زمینی سرخ کرده سفارش دادن و حساب کردن قبل از این که یه گاز هم ببزنن ماشین بوق میزنه و میرن در اون لحظه کله کار کنان و خدمه و مدیر کافه به سمت غذا ها حمله ور شدن داشتن میخوردن که یکی از خواننده ها اومده بود غذاشو ببره دیده شون بیچاره ها خیس عرق شدخاننده ی بیچاره هم گفت بخور داداش فدای سرت یعنی تابه حال اینقدر شرم و خجالتو تو چهره ی کسی ندیده بودم الان که الانه هروقت به یادش میوفتم از خنده منفجر میشم.
اعتراف میکنم از وقتی ادمین فور جوک زیر پستم نوشته عاشق چشم و ابروتم من حس میکنم دیگه امنیت جانی ندارم هروقت میخوام پست بزارم میام تو سایت با ترس و لرز این ور اونور رو نگاه میکنم بعد سریع پست میزارم از سایت میپرم بیرون . پسرک تنها= نترس ما پشتتیم = برو بابا گودزیلا = بابا تو چقدر کشته مرده داری
اعتراف میکنم خودمم دیگه باورم شده که مسئول 4جوک باهام رفیقه لامصب هرچی جوک میزارم تایید میکنه دیگه نمیدونم عاشق چشم و آبروم شده یا من شب تو آب نمک خوابیدم . پسرک تنها= خوشبخالت.=کاش من جات بودم.=ای پارتی کلفت
ادمین فورجوک: همون قسمت چشم و ابرو
اعتراف میکنم هروقت حالم بد میشه میرم تو 4جوک چهارتا بدبخت تر از خودمو پیدا کنم حالم خوب شه ولی هرچی میگردم کسی رو پیدا نمیکنم ونتیجه میگیرم خودم از همه بد بخت ترم و یک بلیط یک طرفه به افق رزرو میکنم.(در ضمن دهه هشتادیم )ههههههه #پسرک تنها= نگران نباش ما از تو بدخت تریم = اخه گودزیلا من همسن تو بودم هیچی ولش کن نگم بهتره......
اعتراف میکنم من بودم که روی صندلی معلم آدامس گذاشتم شلوارش پاره شد اعتراف میکنم من بودم وقتی شام پیراشکی داشتیم جای پودر پیراشکی رو با پودر پا عوض کردم اعتراف میکنم من بودم با قیچی افتادم بجون خشتک شلوارای بابام نه داداش کوچیکم اعتراف میکنم من هر روز صبح پا میشدم میرفتم توکوچه شیشه همسایه هارو میشکوندم اعتراف میکنم من تو درسته که ده هشتادیم ولی گودزیلا هم خودتونید
ما یه گودزیلا تو خونمون داریم چهار سالشه یعنی انگار توی رگاش بجای خون طلا جریان داره از بس که همه دوسش دارن . یروز داشتیم ناهار میخوردیم دیدم غدام یه طعمی داره یکمم ملس مانند وچسبنده است یه نگاه به گودزیلا کردم یه لبخند ژکوند تحویلم داد گفتم چیکار کردی گفت تا ته بخور تو غذات چسب ریخته بودم دیدم همه سر سفره زدن زیر خنده گفتم چرا میخندین ینفر بیاد منو ببره بیمارستان بابام یه نگاه بهم کرد گفت بخور اشکال نداره بچه داشته ماجرا جویی میکرده گفتم پدر من مگه من موش آزمایشگاهیم گفت زیا جدی نگیر حالا فوقش دو روز بستری میشی دیگه. پدر مادر واقعی من کجان کسی هست . عیب نداره=منم مثل توبودم . پسرم بلخره پیدات کردم الان میام نجاتت میدم= به امید این روز
اول از همه بگم پست اولمه. اعتراف میکنم یبار با خوانواده مامانم اینا رفته بودیم پارک دختر خالم دستشو گذاشته بود زیر یه وسیله بازی من از دور داشتم میومدم حواسم نبود اهرم بازی رو از درجه آخر ول کردم اومد کوبید رو دست دختر خاله ما انگشتش شکست کسی حواسش نبود که کار منه و همه اطرافیان گفتن کار یه پسری در رفت . منم میخواستم از صحنه جرم دور شیم گفتم ول کنین حالا اون پسره که رفت بیان ببریمش بیمارستان همین دیگه عذاب وجدان داشت منو میکشت