گوشیم بشکنه ،رمز وایفو یادم بره اگه دروغ بگم
میخواستم برم مدرسه تایم صبح هم بودم دیدم تلفن خونه زنگ خورد
رفتم جواب دادم دیدم مدیر مدرسمونه کار واجب داشت (خر مجانی گیر آورد
دور از جونم)
بعد از گفتن کارش گفت ریحان جان الان خونه ای یا مدرسه
من????
تلفن خونه!!!!
#مدیر -مدرسه-مشنگ
خداییش یه مدت بچه گفته بودن اسکوله ولی من باور نمی کردم
خاطرات خنده دار
چطوری تنهایی میرید خواستگاری؟ من بار اول که با یه دختر رفته بودم بیرون، دختره گفت اون زن چادریه گشتارشاده فرار کن
گفتم نترس مامانمه آوردمش تنها نباشم
آقا ما یه بار اومدیم ادای این بچه خارجیارو در بیاریم تو ایام کودکیمون،عروسک بغل کردیم و خوابیدیم.
وسطای شب هی موهاش میرفت تو دماغم منم فک میکردم مورچه ای چیزیه،بماند که چقدر تو صورت خودم کوبیدم.
دست آخر اعصابم خط خطی شد عروسکه رو پرت کردم کنار یه لگدم زدم بهش و بالشت خنکمو بغل کردم.......هووووف
پلیس ماشینم رو زد کنار گفت این چیه چسبوندی پشت ماشین؟
گفتم سامانه پیامکی انتقادات از راننده
گفت پس چرا شماره خودته؟
گفتم از کجا فهمیدی؟
گفت شماره هیچ سامانه ای با ۰۹۳۸ شروع نمیشه و زیرش ننوشته فقط دخترا
دبستانی بودم داشتم میومدم خونه بارون میومد منم دسشویی داشتم
داشتم بدو بدو میومدم خونه
یه کوچه مونده بود برسم خودمو خیس کردم تازه عذاب وجدان گرفتم اومدم خونه گفتم افتادم تو چاله آب نمیام رو فرشا کثیف شدم
:))))
چند وقت پیش با شوهر جان و مادر شوهر جان نشسته بودیم حرف میزدیم موضوع حرفامون در مورد دوست مادر شوهر جانه که قراره عروس دوم از این خانواده برگرفته بشه=
شوهر جان:حالا چی شد با این خانواده اینقدر جور شدین؟
مادر شوهر جان:خب دیگه قسمت بوده و یکم بهم از نظر فکری و اعتقادی نزدیکیم^_^
من:0_0مامان کجا نزدیکید اونا همه چیز و سخت میگیرن ولی شما نصبت به اونا یکم شلید^_^
شوهر جان:@-@
مادر شوهر:-_- پاشو از خونه برو بیرون خودت شلی•_•
منی که تازه دریافتم چه گفتم^_^
پیارسال با پسرداییم داشتم میرفتم خونه که خفت شدیم.
گوشیهامون رو گرفتن بعد ازمون پول خواستن. پسرداییم گفت پولام تو کارتمه ولی نمیدم. 5نفری تا جون داشتن کتکش زدن که رمز کارتو بگیرن. بعد از یه مقاومت قابل ستایش رمزشو گفت زدن تو عابربانک 3هزار تومن پول داشت عصبانی شدن جفتمونو زدن
خودمم تا فرصت پیدا میکردم یه مشت میزدم صورت پسرداییم
یه خواستگار داشتم از دوستای خانوادگیمون بود...
به یکی از رفیقام گفتم، میشناختش، گفت فلانی ؟ فلانه بیساره...
منم رو حساب اینکه رفیقمه صلاحمو میخواد ندیده رد کردم...
امروز به دوستم پیام دادم با همون فلانی نامزد کرده
یه بار تو کوچه تنها داشتم میرفتم یه نگاه به دور و بر انداختم دیدم هیچ کس نیست.....
لامصب دماغم بدجور گرفته بود.
یه دستمال درآوردم همونجا وسط کوچه با آت آشغالای اضافه درگیر بودم،دیدم نه اینجوری نمیشه انگشتمو تا آرنج بردم تو کم کم داشت به جاهای خوب میرسید که یهو دیدم یه ماشین اون ته توش آدم هست!
فوری خودمو جمع کردم تازه چشمم افتاد به یه ماشین دیگه که دقیقا جلوی پام بود و شیشه های کصافطشم دودییییی...
دو تا پسر ژیگول نشسته بودن با دهن:O نگام میکردن......
من:????
اونا:????????
اقا امروز تو مدرسمون زنگ اجتماعی،دبیرمون داشت در این مورد که تو ایران 100 سالتم ک بشه باز بچه پدر مادرتی ولی تو کشورای اروپایی وقتی 18 سالت بشه...(هنوز جمله تموم نشده بود)
که یهو یکی از بچه ها داد میزنه سیییکتییییر(در ادامه همون جمله دبیرمون)
هیچی دیگه کلاس بمدت 20 دیقه رف رو هوا
ینی هرجااا باشی اختلاف طبقاتی میره تو چشت,
رفتم پلیس+10 برای گرفتن گواهی عدم سوء پیشینه ، برای گیرو گور کارای اداری...
اونوفت ملت ریخته بودن واسه گرفتن گذرنامه ،که تعطیلات رو برن خارج :|
لعنتی انگار تحریم ها فقط رو من اثر گذاشته بود :/
#والا بخدا
کلاس مدیریت مالی اکیپ ما پسرا همیشه اخر مینشستن و دخترا همیشه مجبوربودن جلو(کلا کم جمعیتیم ۵تاپسریم ۶تا دختر) بشینن
من تو ماشین نشسته بودم داشتم میرفتم دانشگاه که یکی از پسرا بهم زنگ زد دخترا جامونو گرفتن بیا بلندشون کن
گفتم غمت نباشه تو راهم دارم میام
آقا رسیدم پسرا بیرون کلاس بودن بهشون گفتم برید تو این یکی کلاس من میرم اینارو میکشم بیرون بعد شماها سریع بپرین تو کلاس آخر بشینین
رفتم تو کلاس گفتم استاد نمیاد بیایین بریم اینجا معطل نشیم
اینارو کشوندم بیرون و گفتم بچه ها اومدن بیرون بپرین تو کلاس و دویدم
یه نگاه به پشت سرم کردم شش تا دختر افتادن دنبالم و خبری از پسرا نیست
کلاسمون چون حوالی غروب بود اینام چراغ رو خاموش کرده بودن منم جایی رو نمیدیدم یکیشون بهم پشت پا زد با کله رفتم تو صندلیا
دوباره اینا نشستن سرجاشون
تا یه هفته لنگ بودم
بعد یکیشون اومده بود ببینه چیزیم نشده گفتم نه سالمم چیزی نشده
یه لگد دوباره زد به ساق پام و گفت تقصیر خودتونه
هم کلاسی من دارم آخه؟؟!!
میخوای میلگرد بدم خدمتت قطعش کن
تو خوابگاه جرات یا حقیقت بازی میکردیم نوبت من جرات افتاده بود
بچه ها گیر دادن زنگ بزن به نامزدت بگو میخوام زن دوم بگیرم
اقا اینا ول کن نبودن ماهم زنگ زدیم
نامزدم:اشکال نداره عزیزم برو ده تا بگیر
گوشی رو قطع کردم دادم یکی از بچه بزنه تو شارژ که یهو نامزدم پیام داد
عمران: محمد رو گوشیت پیام اومده
من:داداش بخونش چیه من دستم بنده منو تو که این حرفارو نداریم
عمران:مطمئنی؟؟؟؟!!!
من :اره بابا
عمران: تو بیخود کردی بری زن بگیری من میام اون چشاتو درمیارم من که میدونم با اون دوستای بیشعورت نشستی داری مسخره بازی درمیاری. به اون عمران هم بگو خاک توسرت کنن که این شوور منو میخوای از راه به در کنی میام ج.ر.ش میدم
عمران: ????
بقیه بچه ها:????
من:????
من یکی از دهه هشتادیای اصیلم اما از وقتی مامانم تو 28اسفند سال هشتادو نه داداشمو زایید کل دهه هشتادیا رو زیر سوال برد
گودزیلا که نیس هیچی تازه هر کاری هم بهش بگیم انجام میده
یه روز تو مدرسه یکی از اراذل اکیپمون دوغ خرید اومد تو جمع ما .رفت در دوغ رو باز کنه ، تکونش داد بعد درشو گرفت سمت من بازش کرد ، فک کنم نصف گازش خالی شد رو ما.
بعد یه دوتا از این سال پایینی ها مارو دیدن و شروع کردن به خندیدن ، منم از کوره در رفتمو اون کلمه سه حرفیه رو با صدای خیلی بلند گفتم .
زنگ بعد ناظم اومد تو کلاس امتحان گرفت ، رفتم برگه رو تحویل بدم بهم گفت خجالت نمیکشی هر حرفی رو میزنی ؟؟
بعله مثه اینکه آقا تو حیاط حرف مارو شنیده بوده .
من :/
ناظم :|
بابام وقتی اومد کارنامه بگیره :))
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531612973










