دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  250241

آقا ما یه بار سرکلاس نشسته بودیم معلممون می خواست هميار انتخاب کنه منم پایه داد زدم خانم لطفا ما رو بکنید

  250154

یکبار کنار دوستان نشسته بودیم بحث پیام تبلیغاتی اس مس ها که هر روز شصت تا پشت سر هم میاد. شد هر کی چیزی گفت ,منم اومدم گفتم از همه اوسکول تر احمق تر اون شرکت خدمات مسافرتی (___) که هر روز برای من میزنه تور مسافرتی آنتالیا ,فلان فلان ,یکی نیست بگه خر بزه من اگه دو زار پول داشتم که وضع حالم این نبود, یک مشت بیسواد بوق. بوق. آژانس میزنند,,,,,,
یکهو دیدم همه ساکت شدند هرکی به جایی خیره است
پرسیدم چی شده؟
یکی از دوستان قابل احترام شدید ,در اومد گفت
اون آژانس مسافرتی مال خواهر منه! :|


دیگه بقیه شو خودتون تصور کنید:|

  250131

بعد امتحان برگه رو دادم ب استاد بعد به روش گربه شرک نگاش کردم!
یهو گفت باشه ندید بیست ^__^
ولی الان همش حس میکنم عمه م!بس که بقیه دانشجوهاش با فوش نگام کردن!
خلاصه ازین لحظه ها هزاربار قدیم شما باد ^__^

  250096

چن وقت پیش املا داشتیم یکی خیییلی املاش داغونه تو کلاسمون رفت پاتخته
به جای معلم فارسی معلم‌علوم‌اومده‌بود
بعد این دوست عزیزمون رف پاتخته معلم گفت : بنویس غار
بعد این اومد بنویسه مکث کرد معلم دوباره گفت :غاار
این گفت :چی؟
معلم دوباره:غااااار غاااار
کلشم همزمان با غار گفتن میاورد بالا مشکیم پوشیده بود یعنی خود کلاغ شده بوداا
یعنی ما‌اون وسط پرپر شدیم انقدر خندیدیم

  250095

از بیرون اومدم دسشویی داشتم شدییییید
دویدم تو دسشویی از بس حول کرده بودم شروع کردم دکمه های مانتومو باز کردن
یه لحظه ب خودم اومدم دیدم چیکار کردم از همونجا دوش لازم شدم

  250069

با دوستم تو خیابون بودیم، خسته بودیم، می خواستیم تاکسی بگیریم. یک تاکسیه ۲۰ ، ۳۰ قدم جلوتر نگه داشت، ما نرفتیم سوار شیم، راننده سرش را از پنجره آورد بیرون، گفت:
پس چرا نمیاین؟
دوستم گفت: برو آقا مقصد همون جا بود.

  250068

توی دستشویی بودم، راننده یکی از این تاکسی های اینترنتی زنگ زده، می گه:
شما ماشین خواسته بودید؟
گفتم: نه.
گفت: من الآن تو لوکیشن شما هستم...

  250026

اولای سال بود ب بچه ها گفتم بشینید نقاشی بکشید
یکی از شاگردام ک خیلیم خوشگله اومد کناره میزم (اول دبستان)
اولش یکم من من کرد و گف اجازه هست یه چیزی بگم گفتم بفرمایید گفت من یه آقای سرویسی دارم منو آخر از همه پیاده میکنه و همیشم میشینم جلو
گفتم خب؟ یه دفه زد زیره گریه
منم دیدم بقیه دارن نگاش میکنن بردمش بیرون
نگران شده بودم شدیییید گفتم بگو چیشده گف آقا سرویسی منو اذیت میکنه و یه چیزایی گف ک قابل پخش نیس
من اینارو شنیدم حالم بد شد تا ظهر پا ب پاش گریه
تا اینکه ظهر مامانش اومد دویدیم سمتش جریانو با گریه براش میگفتم و خطو نشون میکشیدم یهو مامانش گف باز تو دروغ گفتی
من:(((((
خودش:))))

  249997

استاد سر کلاس:چیزاتونو در بیارید که چیز بکنیم....!O_o

ماها:پخش کف زمین نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم... :)))

استاد:چرا انقدر فکرای بد میکنین؟!منظورم اینه که کاراتون رو در بیارید با هم بحث کنیم راجبش...

خب تو سوتی میدی ما مقصریم؟؟؟!!!
خخخخ... D:

  249885

امروز میرفتم خونه دیدم پسره به مامانش میگه گشنمه
مامانش گفت برو این پولو بگیر همبرگر بخر زهر کن دیگه هم تا یه ساعت غر نزن!
والا تا جایی که من یادم میاد گشنه مون میشد همون نون با رب رو هم یا میدزدیم یا 3 ساعت الافی یا اینکه خودمو میزدیم میگرفتیم بقراآن

  249847

به مامانم میگم:
چرا همش تو خونه دمپایی پات می کنی؟
میگه: یه کابوی هیچ وقت از اسلحش دور نمی مونه!!

  249830

داشتم عکس مخاطب خاصمو از رو صفحه گوشیم میبوسیدم یهویی دیدم بابام داره نگام میکنه @_@
با یه لبخند گفتم خببب جز سی قرآن هم تموم شد:)
پشمای بابام ریخت

  249788

رفته بودم خرید با دختر عموم
اومدم از تو کوچه بیام تو خیابون اصلی
یهو پیچیدم ماشین خاموش کرد پشتمم بوق میزدن
هول کردم دستم رفت رو بوق چراغارو روشن خاموش کردم
برف پاک کنو زدم دوباره ماشینو روشن کردم دنده بود پرید جلو
حالا نمیدونستم برف پاکنو چه جوری خاموش کنم تا خونه برف پاک کنو جلو چشام میرفت عقبو جلو
:|

  249775

یبارم تو کلاس نشسته بودیم بعدش یکی از بچه ها یه کش سمت معلم پرت کرد!
معلم چند نفرو آورد بیرون تا اعتراف بگیره هیشکی هیچی نگفت
تا اینکه معلم میخواست نفر اخری رو که بیرون اورده بود رو بزنه. اون نفر اخری گفت اقا همه شاهدن من بخدا خواب بودم من پرت نکردم!

مظلوم ترین ادم کلاس کش رو پرت کرده بود به کنار..

اینی که گفته بود خواب بودم رو بخاطر اینکه خوابیده تعهد گرفتن!
نگم براتون که با چه اوسکولایی درس خوندم! کسایی که خودشون برا خودشون درد سر ایجاد می کردن!

  249769

این خاطره ماله من نیس...برا بابامه ولی هروقت تعریف میکنه ما از خنده غش میکنیم.
میگه که :یه بازی داشتیم خعلی مزخرف بود،میرفتیم زیر پتو اون دو نفر دیگه هم باید سعی میکردن پتو رو از دورت باز کنن.
بعد یه بار داداشم رفت اون زیر،دماغشم آورده بود بیرون و سفتم پتو رو چسبیده بود که یهو من رفتم جلو دماغش،پشتمو کردمو گفتم زاااارت.......
آغا مارو میگی:-) :-) :-)
اون عموی بنده خدای من که سوراخای دماغشم گشاده رو میگی:-
اونارو میگی:-D