دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 252442

تاریخ انتشار : تير 1398

اقا ما کلاس ششم بودیم سر کلاس زبان که معلممون خپل و سخت گیر و بدجنس بود . به معلممون میگفتیم کلم تپلی . بعد تو کلاس داشتیم یواشکی (لواشکی) جرعت حقیقت بازی میکردیم .بعد نوبت من که شد گفتم جرعت . اونام گفتم برو چارزانو بشین رو میز معلم . منم ترسیدم ولی برای اینکه خیط نشم قبولیدم .خلاصه کلم تپلی پای تخته که بود من سریع از جام پاشدم و دویدم سمت میزش تا روش بشینم . چشتون روز بعد نبینه یهو کلم تپلی برگشت سمتم و منو دید . منم هول شدم پام پیچ خورد . داشتیم سقوط میکردم تو زمین که شلوار کلم تپلی رو گرفتم و ... بعلهههههههههه تنبون کلم جونم عین دنبه شل شد اومد رو مچ پاش . ما بچه ها هم عین چی کلاس رو منفجر کردیم در این بین یکی از دوستان هم توانست باد معدشو خالی کنه . چی ؟ معلم چیشد ؟ هیچی دیگع . رفت دیگه برا حقوقش هم برنگشت . تا یه سال تو مدرسه صدام میکردن *ریحون تنبون کش * :|