دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  191516

سلام این پست نه سرکاریه نه الکی مثلا...
راستش نمیدونستم موضوع رو چی انتخاب کنم گذاشتمش تو این قسمت

تقریبا از خرداد ماه بود که با 4جوک آشنا شدم لحظه های خوبی اینجا داشتم با خاطراتتون خندیدم با دلتنگی هاتون ناراحت شدم :
داش عباس و شلوار کردیش و سلناش
آقا کامران و موزاش و عشقش الهام خانوم
الهام خانوم و ناز کردناش
محمد موحدی و ولش کن حالا
خیط وسط حیاط و مردونگیاش(خیلی مردی)
یک دی ماهی و لجبازیاش(واسه همونی که هرکاری میکنیم قبول نمیکنی)
سومی از چپ و درس خوندنش
خوشتیپ خاندان و بام نفتیش(هم استانی هستیم)
آقا حامد و انبر دستش
بقیه هم شرمنده اسمتونو نیاوردم دیگه حضور ذهن ندارم

خب ولی هر اومدنی رفتنی داره ،خیلی دلم گرفته و ناراحتم هیشکی دوسم نداره هیشکی بهم اهمیت نمیده چه تو دنیای خودم چه تو دنیای 4جوک.دل منم خدایی داره هر کی از راه میرسه باید یه چی بهم بگه و بره به خدا دیگه خسته شدم دلم خوش بود میام 4جوک و تنهاییمو پر میکنم که اینجا اصلا تحویل نمیگیرن،اینم آخرین پستمه تا معلوم نیس شاید تا تابستون شایدم هیچوقت. خودم میدونم بودن یا نبودنم واسه هیشکی مهم نیس و فرقی نداره ولی امیدوارم هرجا هستین سالم و سلامت باشین.
شایدم بعضیا فک کنن این پست واسه جلب توجهه ولی اینو از ته دل گفتم.
خانواده 4جوک شاد و موفق باشین
یاعلی ، خداحافظ

  191491

اقا اوایل ترم بود استاد ما لیست حضور غیاب نداشت گفت اسماتونو روی یه برگه بنویسید بدید به من بعد از روی برگه شروع کرد اسمارو خوند تا اینکه بعد از یکم مکث کردن گفت اقای سیرابی حالا پسررو میگین ب رنگای بنفش و نارنجی دراومد گفت استاد میرابی نه سیرابی اول کل کلاس ساکت شد تا اینکه یکی از بچه ها زد زیر خنده و یدفه کلاس منفجر شد حالا نخند کی بخند حالا جالب اینجاست استاد که خودش از خجالت قرمز شده بود گفت سیرابی که معنیش بد نیست یعنی سیر از اب ولی تاثیری نداشت بچه ها کل صندلیای کلاسو گاز زدن
قیافه ی بچه ها:)))))))))
قیافه اقای میرابی :(((((((

  191485

عید چن سال پیش قرار بود بریم مسافرت...تو فرودگاه دیدیم که پاسپورتم مشکل داره و من نمیتونم برم!!!:|
مامان و بابامم گفتن:خو میخوا تو برگرد برو خونه ی خاله ای،عمه ای جایی!!!0_o
حالا نه یادشون بود کلید خونه رو بهم بدن نه لباسی چیزی منو با همون کیف خودم که چیز خاصی هم توش نبود تنها گذاشتن و فقط بابام یه کارت عابر بانک داد گف:
برو حالشو ببر 150 هزار توشه!
بعدا کاشف به عمل اومد که 15 هزار بوده بابا یه صفر اضافه گذاشته جلوش:|
حالا بماند که چه عید مزخرفی شد اون سال برای من و بدترین عیدم بود...
بعد چن روز که دیگه نمیتونستم دوری از خونه و کامپیوتر و اینترنتو تحمل کنم رفتم خونمون قفل ساز آوردم قفلو عوض کردم رفتم خونه:)

آقا بعد یه هفته مامانمینا برگشتن ،
سوغاتی که نیاوردن حالا کاری ندارم
ورداشتن این خوراکی هایی که تو هواپیما میدنو گذاشتن تو پاکت "تهوع" دادن دست من که مثلا به یادت بودیم!:|

اینم از محبت و نگرانی و عشق و علاقشون که میپاچه به در و دیوار:|

  191479

رفتم خونه دائیم،زن دائیم داشت اتو میکرد اون دکمه اتو بخارو میزد صدا میداد منم فکر میکردم عطسه میکنه ای میگفتم عافیت باشه بعده چن بار گفتن نگاه که کردم دیدم بلهههه اتوشونه که باکلاسه،
زن دائیمم فهمید منگولم به روم نیاورد

  191470

خدا بَرا کِسی نخواد
با خانواده مسافرت رفته بودیم جاتون خالی مشهد برا برگشت به خونه
رفتیم سوار اتوبوس شدیم. اتوبوسش خیلی تأخیری داشت در این حین
که من کناره بابام نشسته بودم به بابا هِی می گفتم برو واسم چیپس بخر
(چیپس دوس دارم) بابام نمی رفت. بِم می گفت که می گند توش سوسک
بوده مریض می شی بابایی
من: نه بابا مریض نمی شم اینا را الکی مگند خلاصه انقد براش اَدا ناناز
خانومی درآوردم تا بلاخره راضی شد رفت خرید . ولی چیزایی که خریده
بود پفک، تخمه، لواشک استثناعن پشمک حاج عبدالله نخریده بود
من: عه بابا چیپس که نخریدی
بابام: چیپس نداشت بابا
من: بابا چیپس داره این ها از تو مغازه معلومه که..چیپسه داره به من چشمک میزنه
دیگه اتوبوس راه افتاد بود دیگه فایده نداشت باش جر بحث کنم.
شب شد اتوبوس نگه داشت واسه نماز اینا. من رفتم نماز بخونم بعد که
برگشتم دیدم که بابام داره پفک می خوره تا من دید دونه های آخررو
چنان چپوند تو حلقش که نگو
من رسیدم بهش
من: بابا آخه دوماد انقد شیکمو(به بابام بعضی وقتها میگم آق دوماد به مامانم می گم عروس خانوم یا عروس گلم)
تخمه ها لواشک که تو ماشین خوردی
حداقل این پفک برا من می زاشتی خو
بابام: فقط میخندید بم گفت خو حالا دیگه انقد مادرزن بازی درنیار دي
توکه میدونی من پفک خیلی دوس دارم
کاش یه ذره من دوس می داشتی
حالا خوب اصن نمی رفت بخرها
همه رو خودش خورد
خدا بَرا کِسی نخواد
به ما چیزی نرسید


  191457

به مناسبت 22 بهمن یه اقایی رو اورده بودن مدرسه که مثلا مسخره بازی در بیاره ما بخندیم (الکی مثلا من خیلی جدی عم:)) ) اقا ایشون همینجوری جک میگفت معلما ته سالن یه صداهایی در میاوردن که حیوانات افریقا میترسیدن (داشتن ازخنده جر میخوردن)
یهو دیدم فرصت خوبه یه کرمی بریزیم حوصله بچه ها سر نره
رفتم جلو معلما ایستادم:
موعلم فیزیکم:باز این اومد ( :/ ) باز میخای چیکار کنی؟؟!
-هیچی عاغا اومدم بگم اگه چیز خنده داری هس بگین ماعم بخندیم :))))
نه تورو خدا خجالت نکشین :))
دوستان بالاخره انتقامتونو گرفتم
لایک: دمت جیز

  191433

دیروز صب بود وارد محل کارم شدم دیدم جم خودیه یهو منو جـــــــــو گرفت روی همون پله ها واستادم با صدای "هایده" شروع کردم :
سلام سلام سلام سلام
همگی سلااااااااام همگی سلااااااااااااااام
ای زندگی سلااااااااااااام ای زندگی سلاااااااااااااااام
همین جور مشغول بودم یهویی صاحبکارم از پشتم با صدای بهروز وثوق در گوشم گفت دخترم سلااااااااااااام ! آقا مارو داری همینجور قرررررمــــــــــــــــز کرده بودم بر نمیگشتم و ریز میخندیدم که دیدم همکارام دارن همه ی دستگاهای کارگاه رو گاز میگیرن و غش کردن از خنده ^_^ خلاصه عجب روزی بود تا اخره ساعت کاری صاحب کارم بهم میگفت زندگی سلام ^__^

  191422

یه روز با دختر خالم رفته بودیم استخر و داشتیم توی چهار متری شنا میکردیم(الان فهمیدید من شنا بلدم؟) منم روی آب دراز کشیده بودم درحال ریلکسیشن بودم که یه دفه دختر خالم داد زد: پگااااااااه پگاااااااااه... گفتم شاید داره غرق میشه هول کردم و آب رفت تو دهنم و هر چی شنا بلد بودم یادم رفت و خودمم داشتم غرق می شدم . با هزار بدبختی خودمو جمع و جور کردم ،بعد دیدم دختر خالم داره هر هر به من میخنده .میگم چرا منو صدا کردی؟ میگه: هیچی یهویی هوس نون بربری و سنگک کردم .
من :|
نون بربری و سنگک ^__^
آب های استخر o_0

  191420

امروز عصر خوابم میومد یه پتو برداشتم اومدم تو حال بخوابم
بجز منو ساغر کسی خونه نبود
پتو رو کشیدم روسرم بین خوابو بیداری بودم
ساغر:سعیده نترسیا ولی ازجات تکون نخور
عاغو منو میگی فوری نشستم سرجام پتو پرت شد از روم
ییهو یه گربه دیدم جلو خودم اندازه پلنگ بوخودااا
همینجور گربه هه میومد طرفم
من:جیـــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جلونیــــــــا
گربهه وایستادو با خشونت تمام میگف:پَخـــــــــوپَخـــــــــوپَخـــــــــو(یه همچین چیزی)
ساغر پشت گربه هه بود من جلوش
ساغر:ساکت شو الان میپره به جونت
من جوگیر بلند شدم از ترس تا برم عقب تر
گربه هه همچنان بین منو ساغر میدویید و پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد ووی پاشم میخورد به پام
من با جیغ:ساغر بیرونش کن
ساغر باترس :چجووووووری
رفتم پنجره رو باز کردم گربه هه ترسید رفت طرف در بلند بلند میو میو میکردو پَخـــــــــوپَخـــــــــو میکرد
در بسته شده بود ولی کیپ نشده بود میپرید رو در و سعی میکرد با پنجه هاش درو باز کنه
در بالکنم باز کردم ولی نمیرفت بیرون
ساغر رفت طرف گربه هه تا درو براش بازکنه
گربه هه پَخـــــــــوپَخـــــــــو کردو اماده حمله بود به طرف ساغر ساغرم جیغ کشید برگشت
من خطاب به گربه هه:گمشو بزار کمک کنه خب
ساغر به گربه هه:نمیتونی باز کنی کور جان بیا از بالکن یا پنجره برووو
حسابی ترسیده بودیم گربه هه همچنان تلاش میکرد منو ساغر کنار هم بودیم
یهو گربه هه بودو اومد عقب
منو ساغر:جیــــــــــــــــــــــــغ جیـــــــــــــــــــغ
باز بودو رف طرف در اینقد ور رفت بادر وپَخـــــــــوپَخـــــــــو کرد تا در باز شد و رفت
تا رفت نفس عمیقی کشیدیمو ولو شدیم زمینو روح گربه هه رو بافحشامون اباد کردیم
بیشور حقش بود بدجور ترسوندمون خدایی وحشتناک بود سر دختری نیاد صلوات

  191405

عاقا ی بار مهمون اومده بود خونمون ... ما هم با کلی افاده و پز دادن داشتیم تعریف میکردیم از گودزیلامون که بچه آرومیه و سوره های قرآنو بلده ... بعد بابام به گودزیلا گفت : سوره توحید رو بخون عزیزم ^_^
شروع کردن به خوندن : اعوذ و بالله من الشیطون الرجیم
پدرم o_O : عزیزم اون شیطانه
گودزیلا : ن شیطونه :/
پدرم : تلفظ صحیحش شیطانه عزیزم ^_^
بعدشم رو به مهمونا گفت : این پسره لالم ب بچه یاد داده
من :|
عاقا اونا رو وللش تصویر منو بچسب :|
مثه مهران مدیری که تو دوربین زل میزد :|

  191403

منه برقکار وقتی میخوام بفهمم سیم جریان داره یا نه نوک فازمترمو میزنم بهش اگه روشن نشد میفهمم برق نداره و راحت کارمو میکنم یعنی به فازمترم اعتماد دارم...
خدایا نکنه اینقدرم به مسیری که نشونمون میدی اعتماد نداشته باشیم
:-(....


احســــــــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــــــان

  191394

ریه هام چند وقتیه عفونت کرده شدید نصفه شبی یهو از خوتب پریدم دیدم دارم خفه میشم شروع کردم به شدت سرفه که تنفسم باز شه یهودیدم ی لگد از پشت تو کمرم خورد مدیونید اگه فک کنید شوهرم بود
حالا پاشده شاکی که سرو صدات نمی ذاره بخوابم
صبح براش تعریف میکنم اصلا کلا تکذیب کرد.
یعنی همچین عشقی و لیل و مجنون هم ندیدن:-)

  191373

یادمه بچه که بودم بابام برام بستنی قیفی میخرید منم میخوردم اما به قیفش که می‌رسیدم انگشت میکردم توش بستنی در میاوردم فکرمیکردم قیفش خوردنی نیست ولی بزرگ که شدم فهمیدم قیفش خوردنی بود چ قیفایی که از دست ندادم من.هی روزگار دلم خونه قیفای عزیزم کجایین?

  191335

چند سال پیش با داییم اینا و خانواده رفته بودیم بیرون برا گردش.مسیر سرسبزو زیبا بود جاتون خالی.یه خره خوشکل هم در کنار جاده برای خودش میزیست و خوشحال بودو صفا میکرد. وقتی از کنارش رد شدیم پسر داییم که اون موقع حدود 5 سالش بود باباش رو صدا کردو گفت باباجون.دایی:بله پسرم.پسردایی:بابا این چیکار کرده که بهش میگن خر؟؟دایی ام از خنده نمیدونست چی جوابش رو بده.خره هم سری به نشونه تاسف تکون داد.......بهش گفتیم اسمش خره . چی بگیم بهش؟؟والا؟؟

  191326

داشتيم اين فيلمه كه شبكه ٣نشون ميده منم نميبينمشو خونه مامان بزرگم ميديديم بعد اونجايى بود كه اون مرده داشت واسه زن يواشكيش گريه مى كرد بعد حالا پدر گرام ما برگشته به مامانم ميگه ميدونى نتيجش چيه؟
اينكه به همه زن هاتون توجه كنيد!!
.
.
.

دكترا گفتن به احتمال زياد بابام ميتونه تا ٢ ماه ديگه دستو پاشو تكون بده!!!