با داداشم تو بازار بودیم توی مسافرت بهش میگم حواست باشه به رنگ کیفم قرمزه تا گمم نکنی آخه خیلی شلوغ بود
در اومده میگه نترس من تو رو گم نمیکنم مگه چند نفر مث پنگوین راه میرن تو بازار
من:0_O
پنگوین:)))))))))
داداشم:))))))
خاطرات خنده دار
بابام همیشه نصیحتم می کرد که مرد باید وقتی تو کوچه خیابون راه می ره" سر به زیر" باشه!
من هم یه بار اومدم به حرف بابام گوش کنم سر به زیر باشم ..... ولی از بس کف کوچه خیابون تف و خلط گلو ریخته بود حااااااالم به هم خورد.
دیگه. از اون روز به بعد سر به زیری یادم رفت تو چشای مردم نیگا می کنم. چیکار کنم دیگه تقصیر من نیست!!!!!!!!!!!!
اين سريال كره اي جديده هست (افسانه خورشيد وماه)منو ياد اون شعر كه ميگه
،
،
،
،
،
امشب شبه مهتابه حبيبم رو ميخوام حبيبم اگر خوابه طبيبم رو ميخوام
،
ميندازه
اول دبستان که بودم یه مٌبسر داشتیم کلاس پنجم بود و واسه ساکت کردنمون سوت دو انگشتی میزد،خلاصه روزی از این روز ها وجدانم به وجد درآمد و سر کلاس معلم سوت دو انگشتی زدم(خودم خوف کردم :D)سکوتی کلاس را فرا گفت و آنگاه معلم سر محترم را بلند کرد و فرمود کی بود؟،و من هم مظلومانه فرمودم من بودم،خلاصه من و با کیف و کتابام،روبه دیفار یه لنگ در هوا بطوریکه کیف و کتاب ها در دستانم به صورت افقی بالای سرم نگه داشته بودم ایستادم و پس از دقایقی کوتاه نشستم سر جام،ولی انصافا خیلی حال داد :D
ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭼﮑﺎﺭﻩ ﺷﻮﯼ؟ﮔﻔﺖ؛
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﻮﻡ ! ﮔﻔﺘﻨﺪ؛ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ
ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ... ﮐﻮﺩﮎ ﮔﻔﺖ؛ﮔﻮﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻳﺪ ...
.
.
.
.
.
.
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺯﺩﻥ،ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﻠﻄﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ
ﻧﮑﻨﻪ !!...
ﻣﺚ ﺑﭽﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﮕﻮ ﺩﮐﺘﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺱ
چند سال پیش از طرف مدرسه رفته بودیم اردو مشهد . یه شب همه معلما و همراهامون رفتن حرم و همون طور که احتمالا حدس میزنین ما اینقدر صدا کردیم که وقتی معلما برگشتن همه اهالی هتل بهشون اعتراض کردن که صدا نکنید
اونام عصبانی شدن و خواستن ببینن کیا بودن صدا میکردن
ولی وقتی دوربین های مدار بسته را چک کردن فقط یه سری ارواح دیدن که با پتو دور خودشون دارن تو راهروحرکت میکنن و میرقصن
نتیجه گیری اخلاقی : هنر نزد ایرانیان است و بس
ینی بگم باور نمیکنین رفتم پیش دوستم ( دوستم تو باجه ترمینال کار میکنه ) ،رفتم تو باجه کنارش نشستم دیدم یه صف طولانی
تشکیل شده که نگو و نپرس حالا تو این گیری ویری دوستم داره اسپایدر بازی می کنه...
حالا جالب اینجاس یکی اعتراض کرد که چرا کارمون رو انجام نمی دی؟ میگه : ساکت شو مرتیکه مگه تقصیر منه ، سیستم قطه ...خیلی هم حرف بزنی میدم حراست سرویست کنه
هیچی دیگه آقاهه زیپ دهنشو کشید و منتظر شد تا دوستم بازی کنه .. خخخخ
دوسته زحمتکش دارم هاااا خوشم میاد که به فکر مردمه...////
دوستم زنگ زده خونمون به مامانم میگم بگو من نیستم رفتم حموم. میگه نه من دروغ
نمیگم زشته میگم رفتی خونه خالت! بعد تلفنو برداشته به دوسم میگه:سارا نیس رفته
دسشویی!!!
ینی راستگوییش از پهنا توحلقم! کلن من الان تو امپاسم. من کجام?اینجا کجاس?من کیم???!
دیروز تو دانشگاه استاده نیومد منم ذوق هنریم گل کرد گفتم بزا نقاشی بکشم
اقا شروع کردم یه چشم و ابرو یه درخت بایه موتور بماند که بچه ها چقدر حال کردن
اومدم خونه مامانم دیده نه گذاشت نه برداشت گیر داد ه اون چشمه چشم کیه ؟
من ...
اقا گیر داده بود تا نگی نمیذارم بری بیرون هی میگم مادر من چشمه دیگه چرا اون موتورو یا درختو نمیگی میگه موتور که موتوره درختم که درخته ...
دی ... من دیگه حرفی ندارم
خو اینم چشه .
هدایت:به چی فکر میکنی ارسلان چرا نمیخوابی؟
ارسلان:به بدبختیام
هدایت: این که فکر نداره بلاخره هرکی یه بدبختی داره یکی زن نداره،یکی زن داره طلاق داده،یکی درگیر مهریس، یکی کار نداره،یکی خونه نداره، چه میدونم یکی...
بزار ببینم ارسلان تو همشو یه جا داری تو فک کن !! o.O
دیالوگ به یاد ماندنی ویلای من
احســـــــــــــــــــــــــــــــــــEHSANHDــــــــــــــــــــــــــــــــان
بابام خیلی دوست داشت استخون گوشت رو تمیز کنه و بعضاً قسمت هایی از استخونا که قابل تناول بود نوش جان کنه، ما هم عادت کرده بودیم موقعی که غذا مرغ یا گوشت داشتیم استخونامون رو نمی خوردیم می دادیم پدر گرامی؛ از قضا یک روز آبجی کوچیکه که داشت استخون غذاش رو خودش می خورد و به پدر هیچ تعارفی نزد؛ بنده حقیر من باب پاچه خواری و چاپلوسی رو بهش کردم و گفتم: مگه تو سگی استخون می خوری، بده بابا بخوره.......!!
من...
بابا....
پشقاب های معلق در هوا
بیمارستان امدادی...
و نهایتاً خبر خوش بیرون آمدن از کما
رفتم خرید میخواستم به فروشنده بگم یه کیف مخمل خردلی دارین ،گفتم:
یه کیف خرمل خمدلی دارین؟؟؟
من:-!
فروشنده@_@
مخمل:-[
خرمل囧
خردلیT_T
خمدلی:
بچه بودم با پسر همسایمون دعوام شده بود قهر کردم. بعد رفتم دم درِ آشپزخونه مون
میخ کوبیدم که اگه پسره اومد خواست بره تو آشپزخونه مون، پاش بره رو میخ :/
(دقیقم یادم نیست که میخارو وارونه کوبوندم یا نه)
بعد از چند دیقه مادرم اومد بره تو آشپزخونه، پاش رفت رو میخا.. صدای فریادشو شنیدم.. اما بقیه ش یادم نیست چی شد دقیقاً چون خیلی بچه بودم :/ .......
آقا یه بار ابتدایی بودم داشتیم میومدیم خونه یه مرد مسنو دیدم یه هندونه و چن تا پلاستیک دستشه آقا مارو میگی تریپ جونمردی برداشتیم گفتیم حاجی نوکرتم بزار یه کمکی بهت بدیم القصه اونم نامردی نکردو هندونه را داد دست ما ولی فک کنم هندونه 5 یا 6 برابر وزن خودم بود تا 20 متر دوبار انداختمش دو تا ترک خورد خداییش مرده هم هیچی نگفت و گفت اشکالی نداره تا پسرش اومد ازم گرفتش برد تازه کلی هم ازم تشکر کرد.
نتیجه اخلاقی :شما که نیکی میکنید اول عملو بسنجید بعد نیکی کنید...........
a.m
با یکی از دوستام پزشکه قرار شد بریم فوتبال اون یه تیم از همکاراشو اورد منم یه تیم از دوستان شامل قصاب و راننده و بازاری و کفتر باز وساندوچی و ارایشگرو ...
اول بازی همینکه داشتیم سلام احوال پرسی میکردیم هم تیمیام داشتن اروم میگفتن
قاسم اون دکتره نصیری همون که 3ملیون به خاطر عمل ازم گرفت دارم براش ساطوریش میکنم
اون یکی میگف علی اون دکتر کریمی نیس 2300برا چندتا بخیه ازم گرف بالاشو قیچی میکنم
همینجوری داشتن یکی شناسای میکردن و نقشه میکشیدن براشون
بازی شروع شد به بیس دیقه نکشید همرو اش و لاش کردن
ینی بعد یه هفته هنوز نصفشون نمیان مطب
اونخ هی میگن
داعش ابرم رف
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 22046
کل بازدید: 534363558










