تاریخ انتشار : اسفند 1393
دیروز تو دانشگاه استاده نیومد منم ذوق هنریم گل کرد گفتم بزا نقاشی بکشم
اقا شروع کردم یه چشم و ابرو یه درخت بایه موتور بماند که بچه ها چقدر حال کردن
اومدم خونه مامانم دیده نه گذاشت نه برداشت گیر داد ه اون چشمه چشم کیه ؟
من ...
اقا گیر داده بود تا نگی نمیذارم بری بیرون هی میگم مادر من چشمه دیگه چرا اون موتورو یا درختو نمیگی میگه موتور که موتوره درختم که درخته ...
دی ... من دیگه حرفی ندارم
خو اینم چشه .











.gif)
.gif)