دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  195156

این ادمین هایه سایت هایه دانلود موزیک خیلی خسیسا
البوم اومده تو بازار همه ادمینا واستادن یه سایت موزیک بره البوم رو بخره بزاره رو سایتش بقیه از اونجا دانلود کنن بزارن رو سایتشون
خو خسیسا یه سی دی قیمتش چنده مگه؟
.
.
.
.
.
.
خو خسته شدیم از بس منتظر شدیم البوم بره رو سایت تا ما دانلود کنیم خو مارو درک کنید^-^
شما بگین 3 تومن کسی رو کشته تا حالا:D

  195131

سلام‎:-)‎
وای وای دیروز رفتم واسه خرید عید بازارو زیرو رو کردم اخرش یه مغازه رفتم یه کاپشن چشمو گرفت
همینطور رفتم جلوO_O
من: این کاپشنا قیمتش چنده؟
: اون لباس خودمه اویزونش کردم
دیگه تصور کنید چجوری صحنه رو ترک کردم
من در حال ترک‎(~.^)‎
دوستم ‎:-)‎‎:-)‎

  195119

هشت خونه.یادتون میاد؟
.يادش بخير...
. ________ _______
. | | |
. | 7 | 8 |
. |_______|_______|
. | |
. | 6 |
. ____|________|___
. | | |
. | 5 | 4 |
. |_______|________|
. | |
. | 3 |
. |________|
. | |
. | 2 |
. |________|
. | |
. | 1 |
. |________|

بیا بازی کنیم :
یادش گرامی
Ooooooops
o_O

  195105

سلام من راننده سرویس مدارس هستم .چند نفری که تو ماشین من هستن پیش دبستانی هستن . حالا وقتی میخوان مدرسه نیان تو واتساپ به من پیام میدن.بعد دیروز یکیشون که در ماشین هم نمیاون باز کنه از بس ریزه میزه هست .برگشته به من میگه آقای سرویس عکس واتساپت عوض کن خیلی زشته خودم چنتا عکس جیگر برات میفرسم .یکی دیگشون برگشته میگه تب لت آقای سروس از این ارزون ها که تو تلوزیون تبلیغ مکنه هست .ما هم سن اینا بودیم اجازه نداشتیم دست گوشی تلفن هم بزنیم اینا کین دیگه ؟خدا رحم کنه

  195019

ســــری اول که رفـــته بودم آزمایش ادرار بـــدم هنو فرق ادرار و مدفـــوع رو نمیدونستـــــــم!
.
.
.
هیچی دیگـــه گلاب به روتون کاسه ی آزمایشو قهوه ای کردم اومـــدم بیرون
^ــــ^

  194891

*Irancell*

شعری که میخوندن:
داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب ، بی هنری
.
چیزی که من میشنوم:
داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی پدری!!!
.
.
.
مدیونی فکر کنی همین دیروز فهمیدم

  194871

آقا به مناسبت دهه فجر مدرسمون برنامه داشت یکی از دوستان که مجری بود خیلی خودشو گرفت که سخنرانی کنه حالا فرماندار و شهردار و مدیر و معلما و از همه بدتر 300 تا دانش آموز داشتن نگاش میکردن اومد بگه انقلاب نقطه عطفی در تاریخ بود گفت انقلاب نطفه عطفی در تاریخ ایران بود آقا ما رو میگی از بس سرمونو کوبوندیم به زمین زلزله اومد......
حالا هر کی میبینش بش میگه چطوری نطفه.... کلا آبروش رفت خدا نصیب شغالای بیابون هم نکنه.....

  194827

آقا زنگ زديم به عمه جان كه بگيم عيد داريم ميام شهرتون خونه باشين كه عمه زودتر گفت:
راستي خوب بود زنگ زدين، ما عيد با پسرا، دخترا، عروسا، دومادا، نوه ها و جمعي از بستگان ميايم سمت شما.
اي كاش مخابرات تلفناي كل منطقه رو قطع ميكرد، كاش زمين گير شده بودمو نمي رفتم سمت تلفن اي كاش....
در هرصورت هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم
(شماره حساب 6464 بانك همين بغل ميوه فروشي)

  194735

°•••°°•••°°•••°•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°°•••°°•••°°•••°
+خـاطـرات مـن و کـامـران ؛ بـه هـمـیـن پـایـه مـیـز عـسـلـی مـون راســت مـیـگـم
هـمـیـن چـنـد روز پـیـشـا بـود کـه ...
کـامـران :حـامـد یـه تـی شـرت دیـدم , بـنـفــش خـعـلـی نــاز بـود کـصـافـط گـفـت هـفـتـاد هـزار تـومـن
مـن : هـفـتـاد هـزار تـووومـن o_O , ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عـوضـی مـیـری بـالاشـهـر خـریـد ؟؟؟؟؟
کـامـران : ر.......یـدم تـو بـی پـولـی ؛ ر......یـدم تـو ایـن زنـدگـی
مـن : مـنـم ر......یــدم ؛ اصـن بـاهــم ر......یـدیـم
کـامـران : الان مـیـخـام یـه دو روز دوس دخـتـر بـگـیـرم ؛ بـش بـگـم هـفـتـه بـعـد تـولـدمـه , بـبـیـنـم مـیـخـره واسـم یـا نـه ؟!
مـن : مـیـخـای دوس دخـتـر بـگـیـری؟؟؟؟ واااااااای o_O ؛ اگـه بـه خـانـومـت نـگـفـتـم ^_^
کـامـران : مـجـبـورم ... مـیـفـهـمـی ؟؟؟ مــجـبــــوررررر
مـن : کـامـران ^_^ ؛ کـامـران : زهـــر مــار :(((
مــن : کـامــی؟؟ ؛ کـامـران: بـلــی ؟؟
مــن : تـی شـرتـه هـفـتـاد تـومـن بــود ؟؟؟ ^_^
کـامـران : بـه تـو چـه بـزغـالـه ؟؟ o_O
مـن : خـیـلـی قـشـنـگ بــود ؟؟
کـامـران : نــخـیــــر @_@
مـن : کـامـران یـا بـرام مـیـخـریـش یـا بـه خـانـومـت مـیـگـم دوس دخـتـر داری , نــااامـوووووسااا مـیـنـویـسـم تـو خـاطـرات خـنـده دار 4جـوک کـه خـانـومـتـم بـیـنـه , اگـه نـنـوشـتـم ؟!
کـامـران: بـنـویـس مـنـم مـیـگـم دروغــه !! ^_^
مــن:مـجـبـورم کـامـی ... مـیـفـهـمـی ؟؟ ... مــجــبـــورررر
..............................................................................
عـاقـا کـامـران طـبـقِ پـیـش نـویـس تـوافـق نـامـه مـن تـا شـب بـهـت مـهـلـت داده بـودم بـرام بخـریـش
خـودتـم مـیـدونـی ذاتـاً آدمـه آدم فـروشـی نـیـسـتـم *_*
مـن نـبـایـد ایـن قـضـیـه رو رسـانـه ایـش مـیـکـردم
ولـی از یـه طـرف دم عـیـده و از یـه طـرفـم تـی شـرت نـدارم ^_^
خـلاصـه پـیـشـاپـیـش شـب تـو پـارک بـهـت خـوش بـگـذره .. طـاقـت بـیــار رفـیــق^_^
خـونـه مـا هـم نـیـا کـه رات نـمـیـدم o_O
تـو رو بـا آبـجـی الـهـام تـنـها مـیـزارم ..مـوفـق و پـیـروز بـاشی دوسـت خـوبـم .. ^_^
ومـن الله تـوفـیـق ..

  194733

تو هر جایه دنیا بری اپراتورهایه موبایل روز به روز خدمات جدیدی عرضه میکنند و کیفیت خدمات گذشته شونو ارتقا میدن اونوقت اپراتورهایه ایران
هرروز تو گول زدن مردم پیشرفت میکنن
دیدم که میگم

  194715

من یه عادت بد دارم که تند نماز میخونم ولی این عادت واسه من امروز داستان جالبی ساخت. تو اتوبوس بودیم که راننده واسه نماز نگه داشت. رفتیم وضو گرفتم و نماز اول رو خوندم که یه مرد میانسالی اومد کنارم نشست و شروع کرد به نصیحت کردن که نماز رو باید با آرامش بخونی و . . . که البته راست میگفت. خلاصه دیدم آدم متدین و خوبیه شمارشو گرفتم که اگر مشکل دینی داشتم باهاش تماس بگیرم. بعدم نمازمو خوندم و اومدم بیرون که دیدم اتوبوس داره راه میفته. آقا کفشامو دستم گرفتم و هرجور بود با سوت و داد و بیداد نگهش داشتم و سوار شدم و فهمیدم که ساعت راننده گذشته و باید سریعأ حرکت کنه . هر چی به راننده گفتم بابا این رفیقمون داره نماز میخونه گوش نکرد و رفت. بعدشم یه پیامک واسش فرستادم که : دوست عزیز گاهی باید تند نماز خوندنم بلد باشی. ولی در کل خیلی دلم به حالش سوخت.

  194676

چن شبه منو زن داداشم داريم مذاكره ميكنيم ك عيد مجردي بريم كيش،همه قبول كردن الا برادر عتيقه^_^حالا ديشب زن داداشم تصميم گرفت بشينه منطقي با شوهرش بحرفه(منطقي^_^)
شهرزاد:عشقم؟
نيما:جونم؟
شهرزاد:تو دنيا كيو بيشتر از همه دوس داري؟
نيما:خو معلومه گله نازمو ديگه...
شهرزادبا قيافه خطرناك:منظورت چيه؟
نيما:o_•
شهرزاد:گلت كيه؟چرا مستقيم نميگي شهرزادمو؟چرا دوپهلو حرف ميزني؟اصن تو چرا نميزاري من عيد برم كيش؟هان هان هان؟؟
نيماي بيچاره:•_•
اين چ حرفيه بانوي من(اه اه اه حالمو بهم ميزنن شفته ها)مينا جان تو يچيزي بگو خو؟؟؟
من:من چي بگم آخه؟اسيري ك نياوردي؟دختره مردم چ گناهي كرده بش دروغ بگيم؟بگو معتاد شدي^_^
نيما:چي ميگي تو رواني؟؟؟؟اصن شهرزادم اينو ولش كن،بگم چيز زيادي خوردم بيخيال ميشي؟
شهرزاد:با من حرف نزن نيما زنگ بزن بابام بيا دنبالم
نيما:بابا غلط كردم،اصن عيد برو كيش!خوبه؟
شهرزاد:ميدونم اونقدر دوسم داري ك واس آرامشم ميگي^_^باشه عزيزم قبول ميكنم،وايييييي مينا حالا لباس چي ببريم؟
من:^_^
شهرزاد:*_*
نيما:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  194641

^_ S Mohammad H72 _^

به جان جان کری قسم دروغ نمیگم ...
ساعت شیش صبح داشتم میرفتم سر کار. هنو خواب از چشمام نپریده بود تو پیاده رو عینهو زامبی های گرسنه به این طرف و اون طرف میفتادم. همینجور داشتم را میرفتم دیدم رو در ی مغازه نوشته در صورت بسته بودن با این شماره تماس بگیرید.
عاغا منم که کرم دارم دیه. گوشی رو در آوردم زنگ زدم بش بعد ی زنگ خوردن طولانی طرف با کوله باری از خواب جواب داد.
من: بسم التعلی سلام. ببخشید دااش رو در مغازتون نوشتید در صورت بسته بودن با این شماره تماس بگیرید.
مرد نگون بخت(با لحنی کاملا عصبی): خب. حالا واس چی زنگ زدی؟؟؟
من: خب وقتی مطمئن شدم مغازه واقعا بستس با این شماره تماس گرفتم دیه. حالا اگ جایزه ای چیزی در نظر گرفتید بیام بگیرم
مرد نگون بخت: بووووووق آشغال
هیچی دیه خیلی بی ادب بود منم زود قطع کردم. دقت کردید ملت سر صبحی چقدر بی اعصابن؟؟؟ عوض صبح بخیر گفتنش. بد

^_^ ممد

  194449

عاقا ما تو کلاسمون دستگیرش دراومده

اونوقت با قاشق در و باز و بسته میکنیم

میفهمی با قاشق

نسل سوخته به ما میگن

  194400

یه مخاطب خاص داشتم(خدارو شکر دیگه ندارم)
هر وقت حوصله ش سر میرفت اس میداد:
بوس!
منم جواب میدادم :
بوووووس
بوس
بوووووس
بعد میگف:
یه کوچولو بوس کردما قرار نشد تف مالی کنی منو!!؟!!

کلا آدم وسواسی بود!!
خیلی هم متوهم:)