خخخخ تف(علامت اختصاصی)
عاقا سر کلاس بودیم داشتیم دینی میخوندیم.تومتن درس نوشته بود که یکی نمرود رو به چالش دعوت کرده بود.بعد من که دست پرورده ی شما فورجوکیام بلند جلو معلم گفتم:من نمرودو به چالش سطل آب یخ دعوت میکنم. کلاس منفجر شد بچه هاگفتن بیگ لایک.معلممون هم گفت:اسمت چیه خوشمزه؟؟منم گفتم *******گفت گمشوبیرون.هیچی دیگه داره بارون میاد قندیل بستم همنشین کلاغاشدم آی لاو یو معلم ککککصصصاااافففططط:(((((
لایک:خخخخخخ
لایک:حقن حقا ترترترتر
ولایک:آخه چه موقع مزه پروندن بود خوشمزه؟؟؟؟؟
لایک میکنی یا به چالش قیرداغ دعوتت کنم؟؟؟؟(π---π):دی
خاطرات خنده دار
با داييم رفته بوديم ماشين قيمت كنيم رفتم نزديك يه ماشينه حواسم نبود به فروشنده گفتم حاجي اين ماشينا كيلوچنده
خدافروشنده رو رحمت كنه مرد خوبي بود
امروز دبیر زیستمون بدفرم مریض بود،درسمونم انتشار بود(زیست۲)گفت هرکس بیاد جای من تدریس کنه مستمرشو بیست میدم تا آخر ترمم از پرسش نمیکنم!
منم یه جو گرفتم(ینی برق سه فاز بگیره اما جو نگیره!)بلندشدم گفتم من میام!
خلاصه یه قسمتی رو به خوبی و خوشی گفتم آخراش بود دیگه دیدم نمیتونم!
جاتون خالی یهو با سرعت نور برگشتم ماژیکو پرت کردم سمت بچه تنبل کلاس:
+مسعودی الان چی گفتم؟
-میدونم چی گفتی ولی حال ندارم تکرارش کنم
+بچه ها همه این قسمتو فهمیدن؟
-بحله
+پس سریع ی برگه دربیارید میخوام از همین قسمت کوییز بگیرم!!
دبیر:زهرا چیکار میکنی؟!
+خانوم خودت گفتی تدریس کنم!
*آره ولی نگفتم پرسشم بکن!
+خانوم گه نمیدونی تدریس و پرسش دو جز جدا ناشدنی علم هستن؟!نکنه بخاطر مریضی سلولای مغزیت نابود شدن؟!دهنتو باز کن بگو آآآآآآ...
کل کلاس:هارهارهار...
من::D:)):))):))))))
دبیر:زهرا میتمرگی سرجات یا بتمرگونمت؟!
من:بیست مستمرمو رد کردی میشینم!!
دبیر:بشین بیستت دادم!!:))):)))
من::دی دی دی
(دوستان ببخشید طولانی شد!!)
عاقا اونروز داشتیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکردیم. گودزیلامونم که دانشمندیه واسه خودش بازی کرد قرار شد با (و) بنویسیم.
حالا نوشتیم تموم شروع کردیم خوندن. بماند که پسردایی گرام قبلش چی نوشته بودو هیچ ربطی هم به (و)نداشت
اشیا نوشته بود متر بعد که خوندش گفت موتور بعد قرار بود با(و) باشه.
دیگه خودتون تصور کنید چه حالی داشتیم.
مگه میشه؟! مگه داریم؟!
خخخخ تف(علامت اختصاصی)
یه بار یه پشه اومدنشست رو زمین منم داشتم درس میخوندم عاقا این پشه ازبس رفت اینور رفت اونور حرصمودرآورد.منم سریع یه لیوان گذاشتم روش(به صورت تکنیکی سریع) بعد هرهر میخندیدم ونگاش میکردم منتظر بودم جون کندنشو ببینم ده دیقه بیست دیقه وایسادم این نمرد(لامصب فک کنم چیپس چی توز داشت هواکم نیاورده بود!!)بعد من اعصابم خورد شدلیوانو برداشتم ومیخواستم باکتابم بکوبم توکلش که دررفت.کککصصصااااففطط حاصل بیست دیقه انتظارمو به بادداد.منم از شدت حرصم خون خونمو میخوردم لیوان وپرت کردم تو دیوارو شکوندمش.کتابمم پاره کردم.بماندکه مادرم چه بلایی سرم آورد...
لایک:چقد وحشی تو!
لایک:خداسر دشمن آدمم نیاره خیلی بده۰
ولایک:خوب میشی قرصاتو خوردی؟؟؟؟؟(@--@)
سلام بر همه.
آقا این خاطره ای که میخام بگم،بیشتر مربوط به اساتید محترم هست، حتما توجه کنن!!
آقا ما یه مدتی هست که توی ساختمون دانشکده مون بنایی داریم. یعنی هر جا میری، می بینی یه تپه از سیمان و خاک و فرغان و این چیزا هست!! چون دارن در سطح وسیعی توی دانشکده مون، تعمیرات انجام میدن. یکی از جاهایی که دارن تعمیر میکنن، گلاب به روتون، دسشویی هاست!!
خلاصه، بچه های کلاس ما چند روز پیش امتحان داشتن، (من این درس رو ترم پیش پاس کردم) ، جاتون خالی چه امتحانی!! از قرار معلوم خیلی سخت بوده...
ترم های پیش، استاده، از نمونه سوالای ترمای قبلی سوال میداد، ولی این ترم،سوالای جدید و سخت طرح کرده بود!!
آقا خلاصه، بعد از امتحان چند تا از این همکلاسی های ما میرن پیش استاد واسه التماس نمره و این حرفا، که اونجا با یه صحنه خیلی خنده دار رو به رو میشن...!!
سقف بالا سر استاده، انگار سوراخ بود و نشتی داشت، از اون بالا، یه آبی می ریخت روی میزش!! حالا مهم اینه که این، آبه چیه... عرضم به حضورتون که بالاسر اتاق استاد ما، دقیقا دسشویی قرار داشته و آب فاضلاب همینجوری می ریخته روی میز این استاد ما!! حالا بچه های ما هم مگه می تونن جلوی خنده شونو بگیرن؟!! خلاصه همونجور دست از پا درازتر بر می گردن!! خخخخخ
خلاصه میخاستم بگم که اساتید محترم! بترسید از اون روزی که خدا بخواد تلافی این امتحانای سختی که از بچه ها می گیرین رو در بیاره...!!! خخخخخخ
کلید اسرار - این داستان : دسشویی دانشگاه
چند ماه پیش یه وانت پیچید جلوم ترمز گرفتم ولی چون سرعت زیاد بود خردم به سپرش چراغ راهنمای ماشین من شکست
وانتیه:خانوم چیکار میکنی؟!
من:ببخشید یهو پیچیدم جلوتوناااا
وانتیه:ندیدمتون
منo_O دلیل میشه بپیچید یهو وسط خیابون الان هم اشکال نداره راه بیافتید بریم ترافیک درست نشه چیزی نشده که
وانتیه:بریم ؟!
من:پ ن پ میخواهید وایستم از سپرتون معذرت خواهی کنم؟!!
وانتیه@_@
ملت:-D
من:-)
دیروز بعد باشگاه داشتم میرفتم خونه ک یدفه مخاطب خاصم زنگ زد میخوام ببینمت با اشکو گریه منم ترسیدم ک خدایا چه اتفاقی میتونه افتاده باشه..
خلاصه زیر بارون مارو کشوند کنار ساحل منم دارم سکته میکنم ک خدایا چی شده ..
دیدم اومد سرش پایینه گفتم نگین چی شده؟؟
نگین:هیچی فقط خواستم ببینمت مث تو این فیلما زیر بارون قدم بزنیم کنار ساحل..
من:پووووووف..جون ب لبم کردی..یه لحظه فک کردم همه چیزو فهمیدی!!:-[
نگین:چی؟چیرو میخواستم بفهمم؟؟
من:هیچی بوخودا
نگین:سینا مگراینکه نگیرمت
من:غلط کردم فرررررررررررااااااارررررر
عاغا ما یه بار خواب بودیم صدای جیغ و داد منو از خواب بیدار کرد..پاشو دیدم همه اعضا فامیل رفتم ته هال پشت هم وایستادن میگن:سارا بیدار شو ..سوسک بالاسرته(پسر خالم و داییم هم بوقن اون وسط)
منم تو خواب و بیداری بودن اینا هی میگفت سارا سوووسسسک سوسسک
منم که یه ورم میگه بخواب بخواب یه ورم میگه بکش بکش
ایناهم اینقدر سوسک سوسک کردم عصبی بلند شدم یه مشت نثار اون سوسکه که رو دیوار بود کردم بخش دیوار شد...خلاصه سوسکه رو کشتم اما نمیدونم چرا دو هفتس کسی از کنارم رد نمیشه :|
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ
♥♥♥ سلام ♥♥♥
دیشب گودزیلامون اینجا بود.من داشتم فوتبال میدیدم .هییی داشت اذیتم میکرد .منم بهش گفتم نکن میزنم خردت میکنم ها .عاقا تحت هیچ شرایطی دس بر دار نبود.منم گفتم این که ادم بشو نیست .دستاشو گرفتم صفت .نمیتونست تکون بخوره .انقد اه و ناله کرد تا ولش کردم .بعد اومد رو دستام چنگ انداخت منم رو دستاش چنگ انداختم .دیگه کار ب جایی کشید که ی جای سالم رو دست و صورتمون نمونده بود تا چنگ اندازی نکرده باشیم .
ی همچین روان پریشایی هستیم .ما:-)
_/علامت اختصاصی/_
/////دخترک آریایی////
عاقا سلام
ما عید غدیر رفته بودیم روستا دید وبازدید(جا شوما خالی) بعد ما داشتیم میرفتیم مسجد عموی بابامونو دیدیم(یه مرد حدودا70ساله)بعد من رفتم تبریک عید بهش بگم هول شدم به جای اینکه بگم عیدتون مبارک گفتم زیارت قبول^_^
قیافه اون0_0
قیافه من بعد از فهمیدن سوتیم0...0
بعله یه همچین دختر باسوادی هستم من
حمایت کنید لدفن(پست اولیم)
آقا(آره داداش درستش این شکلیه) امروز اولین روزی بود که واسه کار آموزی رفتم اداره گاز. توبخش خدمات مشترکین یه میز با یه سیستم بهم دادن فعلا مشغول باشم. از قضا اغلب مشترکین عزیزودوست داشتنی والبته بسیار گرامی برای راهنمایی راجب قبوض،بدهی ها،نصب،تعمیرات والبته شکایاتوغیره به من مراجعه میکردن وازم راهنمایی میخواستن(فکر کنم چون خیلی خوشتیپم فقط به من مراجعه میکردن) (نه داره آخه،تو منو دیدی که میگی خوشتیپ نیستم) (بگذریم).بعد از این که من راهنماییشون میکردم بقیه بروبچه های گل اداره صداشون میکردنو دوباره بهشون میگفتن که چیکار کنن و بازهم در اغلب موارد کاملا برعکس اون چیزی که من میگفتم راهنماییشون میکردن.خخخخخخخخخخ
بنده خداها بیشتر از این که حواسشون به کارشون باشه به من بود که خرابکاریامو درست کنن.
شانس اداره گازو میبینی!!!!!
کارآموز گرفتن عصای دستشون باشه شدم بلای جونشون.خخخخخخخخخ
راستی اینم بگم اون اربابان رجوع هم که نمیدونستم چه جوابی بدم مستقیم میفرستادمشون سراغ رییس،کار به جایی رسیده بود که بعد از نماز رییس اومده بود تو خدمات مشترکین.خخخخخخخخ
کلا بخام بگم امروز سخت ترین روز کاریه اداره بود.خدابه دادشون برسه فرداوفرداهای دیگه روهم باید برم پیششون.
همینجور اگه پیش بریم فکر کنم تا پایان کارآموزی کارکردن تو این اداره جزء مشاغل سخت قرارداده بشه.
ولی نمیدونید راه انداختن کار مردم و لبخندروی صورتشون چه حس خوبی به آدم میده.
لطفا فحش ندید قول میدم کمتر خرابکاری کنم.
یه بار با مامانم و خالم و بابام رفته بودیم واسه من مانتو بخریم...
وارد یه مغازه شدیم، مرده پرسید واسه کی مانتو می خواین؟
مامانم گفت واسه فائزه
نه خداییش... اون بنده خدا از کجا باید می دونست که بین سه تا خانم من فائزم...؟!؟!؟!؟!
دیروز دقیقه ی 92 از رو مبل بلند شدم و به مامانم گفتم حرص نخور من هر دفعه از مبل بلند شم و بیام اینجا همون لحظه گل میزنیم تاخواهرم اومد بگه ببند دهنتو و اینا همه خرافاته گل زدیم :دی این سومین باره ک این اتفاق می افته.ب مظلومی بگید بیاد منو ببنده ب مبل اونوخ بره با خیال راحت ببره :دی
عاقامایه معلم داریم دست خودمون نیست تامیبینیمش میخندیم عاقایه روزسرکلاس انقدرمسخره بازی درآورده بودیم خندیده بودیم که نگو
بنده خداداشت نکته ادبی درس میدادیه دوست دارم اسمش(حمیده اس)اون روز به معلم میگه اجازه نهادچیه؟بیچاره توضیح داد گفت گذاره چیه؟توضیح داد گفت فاعل ومفعول چیه؟اون بدبخت فلک زده هم توضیح دادعاقامن نمیدونم اون روزدوستم چیزی کشیده بودخوابش میومدالکی شادبودمعلم روبرای پاک کردن نیم کیلوباقالی لازم داشت اصن نمیدونم
دوستم برگشته میگه فعل چیه؟
قیافه مااون لحظه=-O =-O =-O =-O
قیافه معلم:-$ :O وجمله ای که نمیدونم باچی قاطی کردگفت حمیده دیگه خیلی بسه دیگه
بیچاره رفت ماودوستمونوخنده هامونوجمع کنه بدترگندزد
وای مااون روزکل کلاس روازخنده گاززدیم کلاس تموم شدمعلم بیچاره خودشم انقدخندیده بوددیگه نمیتونست حرف بزنه
تاگیرتون بیادازاین دوستاومعلما
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531695558










