آیا می دانستید ایرانیان در جهان تنها ملتی هستند که توانایی تبدیل کردن
مرغ به
.
.
.
.
.
.
جوجه را دارند/؟؟؟؟؟؟...
درود بر استعدا آریایی..
@19961375 · ۵۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۷ رأی)
آیا می دانستید ایرانیان در جهان تنها ملتی هستند که توانایی تبدیل کردن
مرغ به
.
.
.
.
.
.
جوجه را دارند/؟؟؟؟؟؟...
درود بر استعدا آریایی..
لوئیس: تو رواني هستي
لکس: اين کلمه سه هجايي [روانی] رو به کسايي ميگن که نسبت به ذهن کوچک شون بزرگ تر فکر ميکنن!
batman-v-superman 2016
ببینید چه پیگیرم. فیلمه هنوز اکران نشده (4 ماه دیگه اکران میشه) ولی از تیزررش براتون دیالوگ پیدا کردم...
نوشته پراااید وااانت....
سالها پیش پادشاهی از زور بیکاری حوصله اش سر رفته بود، برای اینکه سرگرم بشه پس از مشورت با قالتاق ترین وزیرش تصمیم گرفتن یه برنامه ای پیاده کنن تا ملت رو اسگل کنن.
اونا همه جا اعلام کردن هرکس بتونه یه دروغ خفن و شاخدار بگه که ما هرگز نتونیم قبولش کنیم میتونه بشه دوماد شاه و جانشین تاج و تخت، اما اگه ما تونستیم دروغش رو قبول کنیم میزنیم گردنش رو مثل داعشیا قطع می کنیم...
خلاصه ملت بدبخت و فلک زده از زور بیکاری و خل و چلی هرکدوم یه چاخانی سرهم میکردن که مثلا بتونن دختر شاه و تاج و تختش رو با هم قُر بزنن.
روزها گذشت و ملت اسگل با چاخانای ضایعی مثل
: این عکسا همش از قوم و خویشامه و اینام دخترخاله هام هستن و پلیس فتا حواسش به همه چیز هست و این جور چیزا سرشونو به باد میدادن...
تا اینکه یک روز یه جوون آس و پاس با یه قیافه ضایه و لباس سربازی بقچه به بغل اومد دم در قصر شاه و خواست شاه رو ببینه.
بردنش داخل .
شاه و وزیرش بالا روی تخت نشسته بودن و دوسیب چاق میکردن ،شاه پرسید :چی میخوای پسر؟ نکنه تو هم میخوای سرتو به باد بدی؟
پسرک سرباز یه کاغذ از داخل بقچش بیرون آورد و گفت:
این قولنامه کل مملکته که شما به من فروختین. تا آخر هفته وقت دارین تخلیه کنین..
شاه که کف کرده بود و دهنش اندازه غار علیصدر باز شده بود و فکش سابیده شده بود به زمین با تعجب فراوان گفت:
دهنش سرویس، عجب چاخانی کردی، بیا کل پول مملکت رو میدم بهت ، دخترمم روش. بشین وردست خودم باهم پول پارو کنیم. فقط بگو اسمت چیه ؟
و جوون گفت : بابک، بابک زنجانی...
یا مثل یک قهرمان میمیری، یا اونقدر زنده میمونی که ببینی خودت تبدیل به یک تبهکار شدی...
The Dark Knight (batman)----2008
حقیقت دارد
تو رادوست دار�
دراین باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبوركن�
سلام كن�
لبخند تورادرباران
میخواست�
میخواه�
تمام لغاتی راكه میدانم برای توبه دریابریز�
دوباره متولدشو�
دنیاراببین�
رنگ كاج راندان�
نامم رافراموش كن�
دوباره درآینه نگاه كن�
ندانم پیراهن دار�
كلمات دیروزرا
امروزنگوی�
خانه رابرای توآماده كن�
برای تویك چمدان بخر�
تو معنی سفررااز من بپرسی
لغات تازه راازدریاصیدكن�
لغات راشستشوده�
آنقدربمیر�
تازنده شو�
احمدرضا احمدی
بعضیام هستن سه خط علامت اختصاصی مینویسن با طراحی در حد مینیاتور،
آدم فکر میکنه الآن چی نوشته بعد میای پایین میبینی نهایتا دو خط جک از یه جای دیگه کپی کرده یا سه چار خط چرت و پرتای مدرسه ای و شوخیای خز و سوتیای الکی این و اونو تعریف کرده...
کلا حال آدم رو میگیرن .
اینجور وقتاس که میگم کاش همراه لایک دیس لایک هم بود....
دلم گرفته است....
میدانم که می دانی چرا.....
توکلتُ علی الله...
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین
دو چشم داده خداوند تا که گریه کن�
یکی برای حسن آن یکی برای حسین
یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین
برای بخشش کوه گناه یک راه است
بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین
کبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین
خدا کند که شبی زائر حرم گردی�
و جان دهیم همان شب به کربلای حسین
به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین
دقت کردین تو این فیلمای تلویزیون آدم کلاهبرداره همیشه تو خونش لباس خواب قرمز میپوشه و تو کار کلاهبرداری و مواد هست و همیشه هم یا دلاراش دست یکی دیگه هست یا دلارای یکی دیگه دست اینه ، بعد وقتایی که با تلفن حرف میزنه نه سلام میکنه نه خداحافظی؟....
نه خداییش دقت کرده بودین؟///
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بود�
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو
آواره و دیوانه میکردم...
مرحوم رحیمی معینی کرمانشاهی
من زنده ام، به شایعه ها اعتماد مکن.....
در شهر کشته اند کسی را شبیه من....
ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار.....
.
.
.
.
.
.
اولین و آخرین اصلی که پسرای هیز به کار میبرن....
خخخخخ
......خواب آمد مرا دیدگان بست
جام و چنگم فتادند از دست
چنگ پاره شد و جام بشکست
من ز دست دل و دل ز من رست
رفتم و دیگرم تو ندیدی.....
از منظومه افسانه ، شاهکاری از نیما یوشیج.
اصلا شما بگو معلمایی که پاشن برن آموزش پرورش از شاگرداشون شکایت کنن که آقا اینا اصلا سر کلاسای ما نمیان و ما رو اذیت میکنن و ....
وااااقعا چی باید بهشون گفت؟..
شرم نکردن ، ما سر کلاسای بقیه هم نمیرفتیم ، چرا اونا چیزی نگفتن ؟///
شرمنده یادم اومد یکم کنترلم رو از دست دادم....
ولی واقعا خدایی ، سه تا از معلمای دبیرستانمون وقتی مدرسه میرفتیم رفته بودن ازمون شکایت ،..
خودم اینقدر نرفته بودم سر کلاس ریاضی که بعددو ماه که رفتم ، بنده خدا معلم گفت به افتخار مهمون ویژمون دس بزنید ...خخخخ
عاقا یه فیلم هندی دیدم یارو پلیسه یه موز برداشت ، پوست کند ، باهاش گلوی دو نفر رو برید ، سینه ی یه نفر رو پاره پاره کرد و آخر سرهم پرتش کرد خورد تو کمر یکی دیگه،
هنوز تو شوکم، اصلا باورم نمیشه.....
لایک: واااااا؟؟؟
جواب لایک : والاااا
دوداس خطاب به چاندراموکی:
تو یک زنی چاندراموکی، چطور میشه شناختت ؟
زنها یا مادرند یا خواهرند یا همسرند یا دوست...
و وقتی هیچ کدوم از اینها نیستند ، پس هرزه اند...
میتونی غیر اینها باشی؟
DEVDAS . 2002
بابا این القاعده هم از خودمونه ها،
جدیدا بیانیه صادر کردن ، (داعش خر است)
گمونم میان 4جوک.....
پ ن : البته احتمالا گفتن داعش حمار است....
عالم عارف ابوالحسن علی بن عثمان بن ابی علی جُلاّبی هجویری غزنوی
.
.
.
.
.
.
.
.
آرره . منم نخوندمش ،
اینجا هم ننوشتمش ، کپی پیست کردم.
فقط نوشتم بدونید قدیمیا چجور ی زندگی میکردن.....
شرمنده یکم طولانیه اما خیلی قشنگه ، دلم نیومد همشو ننویسم ،
شاهو خطاب به یحیی: یه دعای جدید اختراع کردم گفتم بهت بگم ، بخونی . رو منبر و اینا بدردت میخوره .
: خدایا به بندگانت بفرما تازگیها چه دسته گلی به آب داده ای لااقل این بندگان بدبخت بدانند چه خاکی تو سرشون بریزن...
....................................................................
دکتر خطاب به یحیی :
گناه آدمو داغون میکنه ، شما که نمیخواین بگین گناه براتون مهم نیست؟
: گناهای خودم ،چرا ، خیلی مهمه....
...................................................................
مونولوگ (تو ذهنش حرف میزنه)یحیی: پیر زن اینقدر به همه چیز ساده نگاه میکنه که وقتی باهاش حرف میزنی آروم میشی. از همه ی فکرای پیچیده و بی معنی که تو سرت میچرخه دور میشی، از این زجر مدام که چی هستی و قراره چی بشی....
پیرزن خطاب به یحیی: تو هیچی نمیشی...
........................................................................
شوهر پیرزن: میبینی که یه چیزی نزدیک مردنم. نه اینکه فکر کنی مردن کم چیزیه ها... اتفاقا مردن مهم ترین کاریه که خوابیده میشه انجامش داد....
:دیگه به آدمای مهربون هم مشکوک شدم. پیش خودم میگم حتما اینم از اوناس که میخواد بهشت رو با یه ذره پول خرج کردن بخره، این وسط آدمای گدایی مثل ما هم واسطه ان دیگه....
پابرهنه در بهشت ، 1384 . نویسنده و گارگردان بهرام توکلی
روی بتی خطاب به دکرد:
زندگی همراه با ترس برای خودش تجربه ای است ،مگر نه؟ برده بودن چنین حالی دارد... .
Blade runner .1982