دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 224281

تاریخ انتشار : شهريور 1395

وقتی سه سالم بود مادر بزرگم(مامان بابام)یه پارچه واسه خودش خرید و داد به مامانم تا براش پیرهن بدوزه(بعله مامانم خیاطه)
بعد هم سفارش کرد قبل از دوختن بشورتش تا اونقدری که میخواد جمع شه بعدا براش کوتاه نشه
منم ازونجایی که دختر خیلی کاری و کمک کنی بودم پارچه.رو برداشتم و بردم تو کاسه ی آب مرغا که پر فصولات و خاک بود شستم و بعد هم رو زمین کشون کشون بردم و از درخت انگور حیاطمون آویزونش کردم
بله بنده همچین شاهکاری بودم