تاریخ انتشار : آبان 1391
از اون جایی که تو خونمون همه چی سر جا خودشه یه بار داشتم بکوب دنبال متر تو خونه میگشتم و هی سراغشو از مادرم میگرفتم و مادرم هم طبق معمول میگفت اونجاس(0.0)برو بردار
خلاصه تلفن زنگ زد یکی از دوستا مامانم بود که اسمش میترا خانم بود و مامانم باهاش تعارف داشت یهو مامانم هحول کرد گفت سلام متری خانم!!!!
من که داشتم پله ها رو با دندونم گاز میگرفتم و میرفتم بالا از بس خندیدمD:











.gif)
.gif)