دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 40320

تاریخ انتشار : دي 1391

چند وقت پیشا بود یه دوره فانتزی زده بودم که یه دختر خیلی خیلی خوشگل(قشنگ صورتشو تو ذهنم درست کرده بود) که تو دنیا تکه رو میخوام و اونم منو عاشقانه دوست داره و میخوایم با هم ازدواج کنیم.تو خیال خودم بودم و کلی کیف میکردم(مطمئن هستم همتون از این فانتزیا دارین الکی هم نگین نه).یکی دو روز بعد با رفیقام تو پارک نشسته بودم که یهو دیدم دختر فانتزیام داره با دوست پسرش میاد.خود خودش بود!فانتزیم نمیزدم واقعی بودش.رفتن یه گوشه نشستن کلی دلو قلوه رد و بدل کردن ولی کی از دل من خبر داشت!هنوز عاشق نشده شکست عشقی خورده بودم!آخه یکی بگه لامصب بذار از تو خیالم بیای بیرون بعد برو با یکی دیگه!
یعنی تاحالا...بغض گلومو گرفته نموتنم حرف زنم...