دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42255

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یه سری عید رفته بوذیم اصفهان خونه مامان بزرگم
مامان بزرگم مهمون داشت تو اشپز خونه داشت سیب زمینی پوست می کند منم حس انسان دوستیم گل کرد یه تعارف زدم گفتم مامانی بده من خورد میکنم اونم سینی رو گذاشت جلوم با یه گونی سیب زمینی گفت مادر اینا رو پوست بکن سرخشم بکن
!!!!!!!!!!!!!!!!!
من که تا حالا دست به سیاه و سفید نزده بودم اونا رو که پوست کندم هیچ سرخشم کردم !!!!!!
نتیجه=دیگه تعارف به هیچ احد الناسی نمیزنم !!!!!!!