س

سامان

@سامان20 · ۷۱ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

فانتزي كه! ،،،نه اميدوارم با ياري شما حقيقت پيدا كنه .ميگين چي؟؟؟؟نترس نميگم مدرسان شريف
اينكه ، حتي اگه پست هاي مذهبي و مربوط به خدا رو نخونديد هم لايك كنين لا اقل (اگه خوشت اومد و موافق بودي ي صلوات هم نه به زبون حتي اگه تو دلت هم گفتي براي شادي روح من بفرست /قربانت)

س
سامان20 ۱۲ سال پیش
جوک

سلام به شما ، برو بچه هاي گل؛ آره گلم با شما ام،
حالا ديگه اصل مطلب: يافته هاي خاله ي گرام ما:
تو كافي شاپ مردم ميرن تو اينترنت ؛ تو كافي نت ما بچه ها ميريم گيم بازي ميكنيم (كه البته لازم به ذكره مدتيه بزرگ شدم من نميرم گيم نت :) ) جالبه كه اصلا اينارو اصلاٌ هم پسو پيش نميگه مثلاٌ كافي نت و واسه اينترنت به كار بردنش محاله ها!!!!!!!!!!!!!!

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

اين تبليغ آبميوه سان استاره هست، من آخر نفهميدم اين سنجابه چطور آبميوه رو از سمت درش فرو ميكنه زمين (و روش بالا پايين ميپره) ولي سمت ديگش هم ،باز در داره :)))))))
اول تبليغو بازبيني كنين و بعد از نتيجه گيري:
آره راس ميگي (يعني من راس ميگم)؛ولي شايد آبميوه هاي اونا دودرن:))))))))
بعد هم Like عنايت بفرمايين. باتشكر %

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

با خالمینا و داییمینا رفتیم مشهد (قسمت شماهم بشه ایشاللا) ؛حالا داشته باش:
من به معیت 2 تا پسر خالم با داییم رفتیم پابوس زیارت حرم، حالا پسر خاله کوچیکم داییمو انداخته جلو ،فشار پشت فشار(با آرنج) :))) ،بیچاره داییم جزقالش دراومده دادو هوار که؛ "آغغااآ فییشااآر نده "
بیچاره مثلا با ما رفته بود که از 3جهت هواشو داشته باشیم که بدبخ زیاد بهش فشار نیاد.
یعنی کصافت پسر خالم اون دو/سه روز بدجور سوروسات خندمونو فراهم کردا.
فک فامیله داییم داره واقعا

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

سالی که دوم بودم ؛ سر کلاس زیست و تشریح قلب گوسپند بود :)
با یکی ازدوستام 2تاقلب خریدیمو فرداش تو آزمایشگاه تشریح کردیمو ،کلی خندیدیم ، آخر کار که ما بازوهامون خونی مالی شده بود دوستم رفت دستشو بشوره منم قلبارو ریختم نایلون بیرنگ(شما بگید سفید شفاف) رفتم که بندازم تو سطل آشغال آبدارخونه(آخه اگه بیرون تو سطل حیاط مینداختم، گربه ،مربه میومد؛ بعد جواب مدیر ناظمو باید بابام میداد. :))) )اومدم، گفتم حتما کسی آبدارخونه نی که ،چشت روز بد نبینه !!!دفتر دار فلک زده داشت چای-سیگار میزد تا به خودم اومدم دیدم استکان افتاد شکست این بیچاره هم رنگش پریده شده عین گچ مثل اینکه روح دیده دست و پاشکسته گفت :چ چ ،چی میخای؟! گفتم هیچی آغا قلبه میخوام بندازم آشغال .
بعد تا اومدم آزمایشگاه داشتم میخندیدم بعد اونجا به کلاس حالتشو شرح دادم پوکیدیم از خنده ،بیچاره ی عوضی هر وقت برنامه ای چیزی میخواستم اصلا کارمو را نمینداخت ؛
یه بارهم پروندمو واسه انتقال میخواستم نداد، بهم فحش داد (بی تربیت) باهاش دعوا مرا فعه کردم ، مدرسرو گذاشته بودم رو سرم ،رفتم پیش مدیر ، بعد بابام اومد اونم قضیرو فهمید که بخاطر ترسوندنش باهام لج کرده داشت میترکید از خنده :)) ن واقعا بگم چی دفتردار بی جنبس داریم (ببخشید :داشتیم ؛)

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

اغا یه پسر عموی گودزیلا دارم (بهش رو نمیدم که پر رو نشه ،مثلا) امروز خونه مامان بزرگم اومده به زور خودشو چسبونده بهم که الا و بلا باید بازی کنیم بعد اینکه زجر کشم کرده :(
ناخنش یکم جدا شده ،بهش میگم برو مامانت با ناخن گیر بچینتش ،قبول نکرد با دست کندش؛ 1دیقه بعد ؛یکم، فقط یکم خون اومده دیگه صداش گوش زمین و زمانو کر کرده بدبختی میگه:سامان ناخونمو اوف کرد. !!!!!!!
من :OOO
پسرعمویه پارک ژوراسیک(شامل همه نوع گودزیلا و اژدها و غیره) :))))
و حالا فک و فامیل که ما داریم کمپلت باهم تقدیم میکنند:
همه دارن ازم اعتراف میگیرن که چرا ،به چه دلیل ، آخه پسره ضد بچه،آخه چرا ناخونشو کندی؟؟؟؟؟؟؟؟>:|
باز من :(((( کم کم داره باورم میشه که من کردم

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

مامانبزرگم اومده شهر ما ،شب تو خونه ی ماس، موقع خواب ؛
مامانم:ساااماااننن.......هیچی
من:نه بگو خواهش میکنم Please
مامان:میخواستم جای خواب مامانبزرگو تو اتاق تو بندازم ولی ،نه اونجا سرده نمیخواد خودت برو بگیر بخواب.
من:((((
بعد رفتم تو اتاقم میبینم بخاریمو روشن کرده ،یعنی عاشق این مهر مادریم به افتخار همه ی مامانای گل :)

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

اول راهنمایی که بودم مد افتاد توکلاس که25,26میشدیم همه کلاس، موم(زنبور)میاوردن واسه بازی های ساکت حین درس گفتن دبیر محترم!!!!!!!! : ))))
سر کلاس جغرافی بود شیطونی منم گل کرد ؛ )
موم زنبور مال خودم کم بود از بچه ها یکم دیگه موم قرض کردم ،یه عینک با چهار چوب دایره ای درست کردم زدم چشم،ردیف جلو بودم ؛سرمو برمیگردوندم عقب ، همه نیمکتا جویده شده بود جلورو هم که برمیگشتم سرمو مینداختم پایین معلم نبینه،
آخر فهمید نه میتونست بخنده نه عصبانی بشه،صدا کرد جلو چون بچه درسخون(خر خون نگفتم عزیزم)بودم یه پس گردنی آروم زد. :))))))
دانش آموزی هایی بودیم ما

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

من اصولن و معمولا پیش بابا مامانم یواش رانندگی میکنم (هم واسه جلب اعتماد:))) هم اینکه کنار اونا تند رفتن حال نمیده.برخلاف وقتایی که تنهام :)))))) )
یه بار بابام عجله داشت گفت سریع برو منم یکم،فقط یکم تند رفتم،حالا بعد اون ماجرا؛
مامان جون:اگه تو رانندگی کنی من نمیام گفته باشم :(
وقتایی که میخام خودم تنها برم. ،بابام:تند نرییا مثل اونموقع >:|
فکر کنم تا آخر غمرم همین و بکوبن تو سرم:))) هى میگن .
چجورشه آخه؟؟؟؟

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز واسه مراسمی بابا،عمو ومامان بزرگم اینا واسه مراسمی رفتن یه شهر همسایه!!!!
من اونموقع 12سالم بود ،رفتم خونه عموم که نه من نه پسرعموم اینا تنها نباشیم.بعد نهار از سر بیکاری [بیرون:سردو برفی/داخل هیچ نه سگا نه آتاری{کامپیوت نبود اون وقتا}]شروع کردیم توپ بازی تو خونه :))))
بعد پسر عمو کوچیکم زد یه گلدون که رو اپن آشپزخونه بودو شکست از ترس داشت میمرد گفتم ناراحت نشو یجوری به مامانت میگیم (بعد خشمشو که یادم اومد automatic منصرف شدم)گفتم :نوار چسب بیارین بعد دو ساعتو نیم کناراش طبیعی درست شد ولی چون افتاده بود کفش پوکیده بود :)))))
بعد چهار ماه؛
عید خونه تکونی فهمیده بود. :) کل فامیل و همچنین خودم تو شاهکارترمیم آثار باستانی مونده بودیم :)))))))))
ماهم کم آتیش نسوزوندیماا ; ))))))))

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

سلام.دوسال پیش سال سوم دبیرستان بودم کلاسمونم که زبانزد عام(دانش آموزان)و خاص(معلما)بود[نا گفته نمونه توی شهرهم حرفی واسه گفتن داشتیم. :))))) ].یه روز سر کلاس شیمی معلم رفت سوالارو کپی کنه، کیفش رو میز بود یکی از بچه ها اومد گفت ازجلو در مواظب باشین نیاد رفت کیف معلم فلک زدرو، دیدبزنه به امید سوالا!!!!بعد یه نایلون که لقمه واس نهار آقا بود رو در آورد ،بعد کلی خندیدن و مسخره کردن تند و سریع خوردش ما دیگه از خنده روزمین ولو بودیم .
معلم اومد ورقه هارو داد ؛
ما الان داریم امتحان مینویسیم ولی باخنده:)))))))
معلم اومد کتابشو از کیف درآره و سروسامونی به کاغذای توش بده ،حالا بیچاره هنگ کرده بود. :|؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آخر فهمید کار کیه بهش گفت: برو ازکلاس بیرووون.
این شازده هم با پررویی تمام گفت نمیرم.
بیچاره معلم ضایع شد دفتر دستکشو جمع کرد قهر کرد رفت .
ماهم 2هفته جاشو تو کلاس خالی میکردیم :) ولی یک حالی میدادا. ;)

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

دوستام!
یه بارم دعوت بودیم عروسی ،جماعت سر میزا نشسته بودن گرم صحبت.
من باپسر داییم یجا کنار هم بودیم بعد قرار بود شام بدن بعد ارکست بعد تمام:)
شام که آوردن کرم منو این پسر دایی گرفت از اول دست بردیم ،یواشکی دور از چشم هم اون فلفل برداشت من نمک دون، شام همدیگرو آغشته کردیم(البته زود زود پامیشدیم میرفتیم بیرون یک در میان که جامونو نگیرن) بعد شاد شادان شروع کردیم باسرعت و جنگی به خوردن کهههه اونوقت من سرخ سرخ(اثر فلفل)شدم .پسر داییم زرد زرد(اثر نمک)شد،
اونایی ام که جلومون بودن قش کرده بودن أ خنده،بعد پی به نیرنگ شوممون بردیم اون شروکرد فلفل کاری شام من منم شور کردن شام اون جاتون خالی تا آخر عروسی همه شاد وخندان :))))
ماهم حال گرفته :((((((
مادوتا کلا برعکسیم ،توشادیا گریان؛توگریه ها خندان. :)))
چه فک و فامیلیییم ما :)

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

سلام.اولین پست من:
بادوستم رفته بودیم بیرون توماشین شروع کرد ماجرای دیشبشو گفتن؛
میگه دو روز پیش تومحلمون یه پیرزنو باماشین زدن بیچاره فوت کرده بعد دیروز ساعت 12:30شب در خونشونو میزنن رفته بیرون دیده چراغ گردون و اینا، پلیسه میگه بیا چنتا سوال داریم رفته ببینه چی شده بعد باباش میادبیرون میگه:یا خدا ینی باز چیکار کرده این الدنگ؟؟؟؟؟؟؟.بعد خطاب به دوستم:خاک توسرت!
دوستم :( ؟؟؟؟؟؟
بعد داداشش. اومده میگه:میدونستم بلاخره ادم بشو نیستی میگیرنت:)
بعد مامانش بادادو جیغ میگه:جناب سروان التماست میکنم بچمونبرین اون کاری نکرده. و التماس و زاری و اینا.
-به صدای اونا کل محل ریختن تو کوچه-
آخر سرم کاشف به عمل میاد که بعد 2روز کسی دنبال پیرزنه نیومده اومدن تحقیق فک و فامیلش.
تو اون لحظه مردم محلشون:درازکش رو زمین :-)))))
منم توماشین از خنده کشیدم کنار از درد خنده شکمم درد گرفته،و اشکم در اومده.
واقعا فک و فامیله دوستم داره :))))))))قضاوت باشما!

س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

یه بار به علت فوت یکی از اقوام(پیر بودن) باخانواده رفتیم سر خاک بعد تشییع رفتیم غذاخوری.با پسر داییم و 2تا پسر خالم(اسم یکیش :حامد ه)باهم نشستیم سر میز ،جلوی ماهم صاحب عزا ها بودن.
بعد یکی از بزرگای خاندان شرو کرد بامیکروفون دعا خوندن؛ مام میگفتیم عامین،عامین .بعد پسر داییم شرو کرد بجای عامین گفت :حامید،حامید(اسم پسرخالم)همه ساکت بودن مام همش ریز میخندیدیم.صاحب عزا ها خشمگین مارو نگا میکردن،جالبه وقتی حامید حامید گفتنمونو شنیدن اونام شرو کردن خندیدن همه فقط با تعجب به میز ما نگا میکردن.
جدی فک فامیل عزاداری هستیم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟:))