یه بار به علت فوت یکی از اقوام(پیر بودن) باخانواده رفتیم سر خاک بعد تشییع رفتیم غذاخوری.با پسر داییم و 2تا پسر خالم(اسم یکیش :حامد ه)باهم نشستیم سر میز ،جلوی ماهم صاحب عزا ها بودن.
بعد یکی از بزرگای خاندان شرو کرد بامیکروفون دعا خوندن؛ مام میگفتیم عامین،عامین .بعد پسر داییم شرو کرد بجای عامین گفت :حامید،حامید(اسم پسرخالم)همه ساکت بودن مام همش ریز میخندیدیم.صاحب عزا ها خشمگین مارو نگا میکردن،جالبه وقتی حامید حامید گفتنمونو شنیدن اونام شرو کردن خندیدن همه فقط با تعجب به میز ما نگا میکردن.
جدی فک فامیل عزاداری هستیم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟:))