مامانبزرگم اومده شهر ما ،شب تو خونه ی ماس، موقع خواب ؛
مامانم:ساااماااننن.......هیچی
من:نه بگو خواهش میکنم Please
مامان:میخواستم جای خواب مامانبزرگو تو اتاق تو بندازم ولی ،نه اونجا سرده نمیخواد خودت برو بگیر بخواب.
من:((((
بعد رفتم تو اتاقم میبینم بخاریمو روشن کرده ،یعنی عاشق این مهر مادریم به افتخار همه ی مامانای گل :)